ش08242019

Last updateش, 24 آگوست 2019 11am

Back شما اینجا هستید: Home کانون آوا اخبارکانون آوا نامه های کانون آوا نامه سرگشاده علی اکبرراستگو به آقای جولیو ترزی همراه با متنهای انگلیسی وآلمانی

نامه سرگشاده علی اکبرراستگو به آقای جولیو ترزی همراه با متنهای انگلیسی وآلمانی

شما نمی توانید برای مبارزه با بنیادگرایی و رادیکالیسم از سازمانی حمایت کنید که ایدئولوژی آن بنیادگراتر و رادیکالتر می باشد. شما نمی توانید به تروریسم و خونریزی خاتمه بدهید از طریق حمایت از سازمانی که سالیان سال خونریز و خشن بوده و هنوز هم برای «آزادسازی» ایران تنها راه را سرنگونی (خشونت بار) حکومت می داند.


 

نامه سرگشاده علی اکبرراستگو به آقای جولیو ترزی

وزیرامورخارجه سابق ایتالیا

جناب آقای ترزی!

در مصاحبه ای که شما درتاریخ 17 ژوئن 2015 باروزنامه ایتالیایی ایل گارانیستا1) داشته اید، شورای ملی مقاومت را  به عنوان یک "ائتلاف از سازمان ها، گروه های ایرانی و دموکرات ساکن خارج از کشور" توصیف کرده اید.

صحیح این است که شورای ملی مقاومت بازوی سیاسی سازمان مجاهدین خلق می باشد. اگر چه پس از تاسیس این شورا در سال 1981 علاوه بر ابوالحسن بنی صدررئيس جمهور سابق جمهوری اسلامی، حزب دموکرات کردستان ایران، جبهه دموکراتیک ملی (پیروان محمد مصدق ) و گروه های استالینیستی مختلف به آن پیوستند2)، اما در سال 1982 ابتدا بنی صدر3) وبعد در سال 1984 بسیاری از گروه های دیگر، که مانند ایشان با سبک رهبری مطلق مسعودرجوی و هژمونی مجاهدین درشورای ملی مقاومت مخالف بودند، از این شورا جداشدند.4)

علاوه بر این گفته شده که "نمایندگان اقلیت های قومی و مذهبی مانند کردها، بلوچ ها، یهودی و زرتشتی در شورای ملی مقاومت حضوردارند ".

این موضوع نقاط قوتی برای شورای ملی مقاومت نمی باشد چراکه هم اکنون هم درمجلس ایران، طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، پنج کرسی برای نمایندگان اقلیت های مذهبی درنظرگرفته شده است. ماده 13 از قانون اساسی، شهروندان ایرانی باعقاید زرتشتی، یهودی و مسیحی را به عنوان اقلیت های مذهبی به رسمیت می شناسد که مسائل شخصی و تحصیلات دینی خود را طبق قوانین مذهبی خود انجام می دهند. اگراین موضوع نقطه قوتی باشد، پس باید جمهوری اسلامی را سکاندار آزادی مذاهب و دموکراسی دانست!

مهم ولی اینست که این ادعای آزادی مذاهب و عقاید دگراندیشان بطور واقعی نیزعمل شوند.

آقای ترزی شما در این مصاحبه از خواست های جوانان ایرانی صحبت می کنید: "... آزادی بیشتردرمدرسه، در کسب اطلاعات، در زندگی روزمره ...".  آیا شما واقعا ایمان دارید که این خواست ها را سازمانی می تواند پاسخ بدهد که اعضای خودش را ده هاسال دریک  قرارگاه تحت کنترل دقیق قرارداده، مانع دسترسی آنها از اطلاعات و رسانه های مستقل شده و بر همه تماس های اجتماعی آنان کنترل کامل حکمفرما کرده بود؟  

شما اشاره می کنید که مبارزه علیه داعش "بیفایده" است اگر بنیادگرایی اسلامی همچنان "ازتهران حمایت" بشود. شما می گویید که "فرقه گرایی شیعه" مانند "ماشه" ای جهت "افراط گرایی بخش های بزرگی از جهان اهل سنت" عمل می کند.

با این نظرچگونه می توانید بطورجدی براین باور باشید که سازمانی مثل مجاهدین با کیش شخصیتی فرقه ای قوی در رهبران آن مسعود و مریم رجوی و ساختارفرقه ای سخت براساس تلقین رادیکال برروی اعضا علیه مخالفین، جهت رفع تشنج در انبار باروت منطقه ای ومذهبی می تواند عمل کند درحالیکه خود این سازمان از سالیان دورمردم ایران را به "شورش و سرنگونی رزیم"5) تشویق می کند تا بعد این سازمان را به قدرت برسانند!!!!

نکته دیگر در مصاحبه شما، فراخوان جهت پذیرش افراد کمپ لیبرتی درایتالیاست که می تواند مورد حمایت قراربگیرد ولی شما باید با دقت بنگرید که آیا سازمانی که شما بعنوان "... تنها راه حل برای آینده ایران"6) از آن نام می برید شایسته این نام هست یا حق با افراد جداشده ، منتقدین، سازمان های حقوق بشر و کارمندان سازمان های امدادگر وهمچنین همه کسانی که نگاهی انتقادی به سازمان مجاهدین خلق داشته اند،می باشد که به این سازمان اتهام ساختارفرقه ای، کیش رهبری، تلقین و سرکوب، بدرفتاری با اعضاء، قطع رابطه باجهان خارج و واقعیت و درک ویژه ای از دموکراسی می زنند.

آقای ترزی!

شما نمی توانید برای مبارزه با بنیادگرایی و رادیکالیسم از سازمانی حمایت کنید که ایدئولوژی آن بنیادگراتر و رادیکالتر می باشد.

شما نمی توانید به تروریسم و خونریزی خاتمه بدهید از طریق حمایت از سازمانی که سالیان سال خونریز و خشن بوده و هنوز هم برای «آزادسازی» ایران تنها راه را سرنگونی (خشونت بار) حکومت می داند.

هر چقدرکه ظاهر مجاهدین دموکراتیک و غرب پسند باشد، یک نگاه به درون، چهره واقعی آن را بسرعت نمایان می سازد!

علی اکبرراستگو

کانون آوا – دوشنبه 3 اگوست 2015

Offener Brief an Giulio Terzi,

sehr geehrter Herr Terzi,

in Ihrem Interview mit „Il Garantista“ vom 17.06.2015[2] aber bereits 1982 verließ Bani Sadr den NWRI wieder.[4]

Ferner wird gesagt, der NWRI vereine „Vertreter ethnischer und religiöser Minderheiten wie Kurden, Balutschen, Juden und Zarathustrer“.

Auch im iranischen Parlament sind, gemäß der Verfassung der Islamischen Republik, fünf Sitze für Vertreter der religiösen Minderheiten reserviert. Artikel 13 der Verfassung erkennt Iranische Bürger zoroastrischen, jüdischen und christlichen Glaubens sogar offiziell als religiöse Minderheiten an, die ihre Personenstandsangelegenheiten und die religiöse Erziehung selbst nach den entsprechenden eigenen religiösen Vorschriften bestimmen. Sollte man die Islamischen Republik deswegen als Vorzeigebeispiel für Religionsfreiheit und Demokratie bezeichnen?

Entscheidend ist doch, wie diese augenscheinliche Offenheit für Minderheiten und andere Meinungen und Lebensweisen in der Realität umgesetzt werden.

Herr Terzi, im Interview sprechen Sie von der Forderung  der jungen Iraner „...nach mehr Freiheit in der Schule, in Informationen, im Alltag...“. Doch kann eine solche Forderung überhaupt von einer Organisation umgesetzt werden, die ihre Mitglieder in den Lagern seit Jahzehnten unter strenger Beaufsichtigung hält, ihnen den Zugang zu Informationen und unabhängigen Medien verbietet, sämtliche soziale Kontakte steuert und kontrolliert?

Sie weisen darauf hin, dass der Kampf gegen den Islamischen Staat „aussichtslos“ sei, wenn der islamische Fundamentalismus weiter „von Teheran angeheizt“ werde. Das „schiitische Sektierertum“ sei „Auslöser“ für die „Radikalisierung großer Teile der sunnitischen Welt“.

Wie können Sie dann ernsthaft glauben, dass eine Organisation mit einem derartig ausgeprägten Persönlichkeitskult um ihre Anführer Massoud und Maryam Rajavi und starken Sektenstrukturen aufbauend auf einer radikalen Indoktrination der Mitglieder gegen alle Andersdenkenden zur Befriedung dieses regionalen und religiösen Pulverfasses beitragen kann? Eine Organisation, die seit jeher die Iranische Bevölkerung dazu aufruft, sich zu erheben und das Regime zu stürzen,[6], auch das hält, was sie verspricht,  oder ob die vielen Aussteiger und Kritiker, Menschenrechtsorganisationen und Mitarbeiter von Hilfsorganisationen sowie fast alle, die sich kritisch mit der MEK auseinander gesetzt haben , recht haben, wenn sie der Organisation Sektenstrukturen, Führerkult, Indoktrination und Unterdrückung bis hin zur Misshandlung von Mitgliedern, Abschottung von der Welt und der Realität, sowie ein sehr eigenwilliges Demokratieverständnis vorwerfen.

Man kann Fundamentalismus und Radikalität nicht damit bekämpfen, dass man eine Organisation mit einer noch radikaleren und fundamentaleren Ideologie unterstützt.

Man kann den Terrorismus und das Blutvergießen nicht beenden, indem man eine Organisation unterstützt, die dies jahrelang praktiziert hat und sich immernoch auf den Standpunkt stellt, eine „Befreiung“ des Iran sei nur durch einen (gewaltsamen) Sturz der Regierung möglich.

So schön gemäßigt und westlich-demokratisch die Fassade der MEK auch scheinen mag, der Blick hinter die Fassade bringt schnell ihr wahres Gesicht zum Vorschein!

Mit freundlichen Grüßen,

AAWA Association e.V.

Dipl. Ing. Ali Akbar Rastgou (Vorsitzender)

Köln, 03.August 2015

Open letter to Giulio Terzi,

Dear Mr. Terzi,

in your interview with "Il garantista" from 6/17/2015 the "National Council of Resistance of Iran (NCRI)” is described as a “coalition of Iranian organizations, groups and Democrats residing abroad”.

Accurate would be to designate the NCRI as a political arm of the People's Mojahedin "Mojahedin-e Khalq (MEK / MKO / PMOI)". Although after its foundation in 1981 in addition to Abulhassan Bani Sadr, a former president of the Islamic Republic, also the Democratic Party of Iranian Kurdistan (DPKI), followers of Mohammad Mosaddeq founded National Democratic Front and various Stalinist groups joined the NCRI, but in 1982 Bani Sadr already left the NCRI. Like him many other groups not being satisfied with the absolute leadership style of Rajavi and the dominance of the MEK in the NCRI, followed him till the 1984th.

Furthermore, it is said, the NCRI combines “representatives of ethnic and religious minorities, such as Kurds, Baluchis, Jews and Zoroastrians ".

Also in the Iranian parliament, according to the Constitution of the Islamic Republic, there are reserved five seats for representatives of religious minorities. Even Article 13 of the Constitution recognizes Iranian citizens of Zoroastrian, Jewish and Christian faith officially as religious minorities, who determine their personal status and religious education even after the corresponding own religious rules. Should we therefore call the Islamic Republic as a prime example of religious freedom and democracy?

What matters is how this apparent openness for minorities and other opinions and ways of life is implemented in reality.

Mr. Terzi, in the interview, you talk about the demand of young Iranians "... for more freedom in the school, in information, in everyday life ..." But can such a claim at all to be implemented by an organization that keeps its members under strict supervision in the camps since decades, prohibiting them from access to information and independent media, controlling and directing all social contacts?

You point out, the fight against the Islamic State is "hopeless" when Islamic fundamentalism will further be "fueled by Tehran". The "Shiite sectarianism" be the "trigger" for the "radicalization of large parts of the Sunni world."

How can you seriously believe that an organization with such a strong personality cult around its leaders Massoud and Maryam Rajavi and such cultish structures based on a radical indoctrination of its members against all dissenters could make a contribution to the pacification of this regional and religious powder keg? An organization that has always been calling on Iranian people to rise up and overthrow the regime, only to take itself to power as a "transitional government".

So worthy of support the demand for the inclusion of other refugees from Camp Liberty in Italy may be, you should look carefully whether the organization you designate “...The only solution for the future of Iran…", can deliver what it promises, or whether the many dropouts and critics, human rights organizations and aid workers as well as nearly all those who have taken a critical look with the MEK apart, are right when they accuse the organizations cultish structures,  the leader cult , indoctrination and oppression up to the ill-treatment of members, foreclosure of the world and reality, and a very idiosyncratic understanding of democracy.

You cannot fight the fact that you support an organization with a more radical and more fundamental ideology of fundamentalism and radicalism.

You cannot fight terrorism and bloodshed, by supporting an organization that has been practicing this for many years and still takes the view, "liberation" of Iran can only be possible through a (violent) overthrow of the government.

As nice as moderate and western-democratic the facade of the MEK may seem, viewing behind the facade reveals its true face fast!

Best regards,

AAWA Association e.V.

Dipl. Ing. Ali Akbar Rastgou (Chairman)