د12092019

Last updateد, 09 دسامبر 2019 6am

Back شما اینجا هستید: Home کانون آوا اخبارکانون آوا مقالات واطلاعیه های کانون آوا دردهای بی درمان یک فرقه دیوانه

دردهای بی درمان یک فرقه دیوانه

به راستی کدام بیننده ای هست که وقتی دوربین ها و سیم خاردارهای اطراف محل سکونت فرقه مجاهدین در آلبانی را ببیند و شوکه نشود. مشکل چیست. شما در تمام کشورهای اروپایی بگردید وببینید کدام  موسسه و یا نهاد در اروپا هست که در محله های مسکونی پایتخت یا حتی شهر های کوچکتر بر سر دیوار هایشان سیم خارادار بکشند.


مهردادساغرچی  - کانون آوا – دسامبر 2016

 دردهای بی درمان یک فرقه دیوانه 

به راستی کدام بیننده ای هست که وقتی دوربین ها و سیم خاردارهای اطراف محل سکونت فرقه مجاهدین در آلبانی را ببیند و شوکه نشود.مشکل چیست.شما در تمام کشورهای اروپایی بگردید وببینید کدام  موسسه و یا نهاد در اروپا هست که در محله های مسکونی پایتخت یا حتی شهر های کوچکتر بر سر دیوار هایشان سیم خارادار بکشند.شما در کجا دیدید که وقتی افراد  درآپارتمانی زندگی میکنند به این شدت محدود بشوند یا اصلا محدود بشوند راستی مشکل کجاست؟ به راستی در اندرون فرقه مجاهدین چه میگذرد؟ واقعا سران فرقه چه مشکلی میتوانند داشته باشند که چنین هراسان هستند.راستی فکر میکنند کجا هستند و فکر میکنند چقدر اهمیت دارند؟به راستی این فرقه مالیخولیا گرفته است؟ آیا سران فرقه بیماری خود وحشت آزاری دارند؟آیا آنها کماکان در سال هزار و سیصد و شصت و یک زندگی میکنند و فکر میکنند که در کوههای کردستان چادر زدند؟ افراد محصور در فرقه اصلا دچار سوال نمیشوند که حالا چرا؟؟ آیا هنوز فکر میکنند درعراق هستند یا اینکه به افراد القا شده است که تهدید حمله در اروپا وجود دارد؟ راستی این افراد دچار تناقض نمیشوند؟یا اینکه احساس نمیکنند یک جای حرف و استدالال رهبرانشان و مسولانشان لنگ میزند؟؟معنی اسارت فکری وروحی چیست؟ اگر کسی چند هزار کیلومتر از یک قاره به قاره دیگر برود یعنی این تغییر جغیرافیایی از نظر رهبران فرقه سراب است یا اینکه واقعا پرواز کردند و به جای دیگری رفتند ؟؟آز کجا معلوم که میشود که این افراد مطمئن هستند که در کشور امن زندگی میکنند؟؟براستی فرقه چه چیزی برای نیروهایش بازگو کرده که افراد هنوز میترسند که سرشان را بالا بگیرند؟؟راستی مگر قرار نبود اگر نتوانستند به ایران بروند و حکومت را به دست بگیرند میتوانند بروند به دنبال زندگی خودشان؟؟ایا هنوز هم ازدواج و عشق ممنوع است البته  بجز به رهبری عقیدتی ممنوع است؟؟ مگر نه اینکه میگویند قوی ترین و دقیق ترین ایدئولوژی در جهان را دارا میباشند پس نباید از هیچ چیز هراسی داشته باشند و اگر هم هر کس در هر مقام و سطحی باشد و هر حرفی به این افراد بزند نه تنها آب از آب تکان نخورد!!بلکه با لبخندی باید همه را به هیچ پندارند و اصلا جای نگرانی نخواهد بود ، چه برسد که در خاک اروپا سیم خاردار بکشند و ملاقات با خانواده و سایرین را هم ممنوع اعلام کنند و هر آنچه که قانون و ممنوعیت در بیست و چند سال گذشته در خاک عراق داشتند را به آلبانی منتقل کنند!!!براستی چه بر سر استقلال فکری افراد آمده است که این چنین مسخ تبلیغات فرقه شده اند؟؟

خبری بود که مریم رجوی به آلبانی رفته و دوباره که هزاران باره جلسات ایدوئولوژیک بر پا کرده است،به راستی اگر خجالت کشیدن و شرم کردن مثل یک نخ بود تا الان اگر ذره ای این دستگاه رهبری فرقه شرم میکرد این نخ فرضی خودش و شورای رهبری اش و کل سازمانش زیر خروارها نخ گم شده بودند.اما کجاست آن ذره شرم و خجالت که اینهمه با آمال و آرزوی نسلی بازی کنند  وباز هم بخواهند ادامه بدهند.باز هم خاک و خاک دان را بر سر نیروهای پر پر شده و له شده را خالی کرده و اشکال همه چیز را به انقلاب نکردن بچه ها بخوانید تسلیم نشدن تمام عیار به مغز خوری سازمان و رهبری اش ربط داده است.

گویی این واقعیت است که شهد شیرین و سیری ناپذیر قدرت و توجه وهیچ حد و مرزی برای انسان باقی نمیگذارد.انسانهای بیچاره تحت حاکمیت فرقه هنوز هم لباس و خوراک و اهدایی فرقه را بالاترین پرداخت رهبری باید بدانند و ذره ای دراین امر شک کنند و اگر شک کنند معنی اش خیانت به رجوی هاست.بیچاره افرادی که از همه چیز تهی شده اند هنوز میپندارند که آزادترین جمع جهان را باید سپاس گزار رهبری عقیدتی باشند و اینکه در مقابل هیچ چیز بجز جان و جوانی و زندگی دارند غذا و محل خواب و لباس دریافت میکنند ، البته اجازه ندارند بپرسند که این هزینه ها از کجا تامین میشود؟؟!!!حا ل بگذارید اندکی زمان بگذرد و اندکی اخبارو رویداد هایی که همیشه فرقه دوست دارد افراد تحت اسارتش نشنوند و نبینند به گوش آن اسرای واقعی برسد تا ببینیم و رهبران فرقه ببینند که چطور بادکنک ایدوئولوژیشان میترکد.راستی شنیده ام که مریم رجوی گفته سوال درباره گذشته حرام است البته واژه ها رو مطمئن نیستم اما محتوای خبر این است نباید از گذشته سوال کرد،حال سوال اینست که مگر نه اینکه شما همیشه میگفتید که رهبری شما آخرین و بهترین و عالی ترین استراتژی و تاکتیک و سیاست را پیاده میکند، راستی الان هزار اشرف را واقعا احداث کردید، فقط امثال من چشمانم نابیناست یا بینش سیاسی نداریم که نمیتوانیم این هزار را ببینیم، اما قبل از اتفاقا یادم هست که مسعود رجوی تاکید داشت که باید تا کلام آخر جواب کارهایمان را بدهیم و تاکید داشت که شما لازم نیست جواب بدهید من یعنی رجوی در دنیا و آخرت!!جواب همه را خواهم داد. شما فقط خودتان را به رجوی بسپارید.حال وقت آن پاسخگویی برای کارهای شما فرانرسیده است؟؟

خانم یا آقای رجوی 

آیا شما سی سال تمام وعده و وعید ندادید که همه حرف و سیاست شما درست است و به همین زودی همه چی تمام میشود؟

آیا شما هر روز عده ای را به قربانگاه نفرستادید چون مطمئن بودید تنها راه سرنگونی و آزادی !همین راه شماست؟

آیا شما نبودید که با طلاق های اجباری و همینطور منع خانواده و ازدواج تضمین پیروزی را قول دادید و نسلی را بی دنباله و بی اثر کردید؟

آیا شما نگفتید که تنها راه رسیدن به تهران از اشرف میگذرد چطور شد که وقتی تاوان نفهمی ها و تخیلات وخوش خیالی های شما را دیگران با خون و رنج و عذاب فراوان دادند باز هم ادعا میکنید که مقصر عبور نکردن افراد از بحثهای چرند و بی مغز شما بیماران روانی بوده است؟ به راستی چه میشود گفت بجز مالیخولیایی به اسم شهرت و قدرت است که چنین دایره های پلید و کثیفی را به هر اسمی از دین وایدئولوژی گرفته تا انقلاب ایدوئولوژیک تا رهایی و هزار کلمه زشت و زیبا را کنار هم قرار دادند برای اینکه مدتی دیگر بر روی صندلی ایی نشسته وادعای خدایی و امام زمان بودن کردن تا اینکه از این دریای توهم و طوفان فکری که ادمی روانی در آن سرگردان است اندکی آرام بگیرد. حال که کشتی به گل و خاک نشست رسم کشتی بان و ناخدا اینست که بگوید من بلد نبود و هزار بار غلط کردم بگوید و بخواهد که سرنشینان این کشتی او را ببخشایند و دست خودش را رو کند که هرگز و هیچوقت ناخدا نبوده و هر آنچه بوده توهم بوده است.من به عنوان شاهدی بیست ساله در این کشتی طوفان زده و به گل نشسته خود شاهد این بودم که نه یک بار که هزار بار هر آنچه خط واستراتژی وسیاست و تشکیلات و سازماندهی در هر زمینه ای گفته شد و انجام شد همه اش باد هوا و خیالات رهبری بود که هرگز جامه درستی در عمل نپوشید و البته معمار زبر دست و کلاش یک درس را خوب یاد گرفته بود که بتواند با شامورتی بازی خاص خودش از گریه و خنده و سیگار کشیدن و شوخی گرفته تا تهدید و تطمیع و خلاصه هر آنچه در شکنجه گاهیشان تمرین کرده بودند در سالن عمومی در منظر عموم به نمایش میگذاشت تا بتواند چهره مظلوم و حق را به خود بگیرد وبقیه را احمق ونادان وشهوت ران بخواند و از همه بخواهد هر آنچه فکر میکنند و در سر داشته اند از کودکی تا حالشان برای او و دستگاه مخوف و جهنمی اش بازگو کنند البته زیر رذیلاترین فشار ها تا روز مبادا همه را بر علیه قربانی بکار بگیرد اما میگویند چوب روزگار صدا نداره،آنچه خود کرد حال دارد برداشت میکند ،آن حیاهوی اعتقادی ناب تبدیل به جیره خواری اعراب منطقه شدن و کاسه لیسی پس مانده های افکار راست و فاشیستی در اقصی نقاط دنیا سهم رهبر عقیدتی و سازمانش شده و بیچاره گان شبها را درحال برنامه ریزی برای جلوگیری از ارتباط افراد باقیمانده در آلبانی با دنیای خارج است. آن تفکر ناب و تراز مکتب در هراس از ملاقات خانواده ای بعد از سی سال هنوز دلهره وحشت از بریدگی نیروی سی ساله خودش را دارد و هر آنکس از تشکیلاتش خروج کرده به گفته خود فرقه دشمن شماره یک فرقه بود و عنصر نفوذی بوده و کلا از سی سال قبل به این سو سازمان میدانسته او بریده است اما وقت نداشته از سوژه سوالی کند؟!آنقدر که حتی افراد شورایی و پیر مردان و پیرزنان هم بعد از چهل سال اگر روزی نباشند همه مخالف رفیق مسعود بودند و سی سال بوده که رفیق مسعود چشمانش را به روی خیانت های علنی و پنهان آنها بسته بوده است؟! همه اینها طنز روزگار است،هرگز روزگار کارهایش را فراموش نمیکند و آنچه فرقه با زندگی جوانانی که به هزاران امیدو آرزو پا پیش گذاشته بودند و قربانی مطامع این اشخاص شدند را فراموش نخواهد کرد.حال ببینید باز هم مینویسنند و میگویند و میگویند که بتوانند با خاکستری کردن فضا افراد اسیر خودش واقعیت ها را نبینند و واقعا فکر میکنند تا کی میتوانند این حصار ها نگاه دارند؟

نگاهی به تمامی آنچه که در ایران و دنیا از باز شدن پرونده های فساد مالی و سیاسی و غیره این واقعیت را نمایانگرمیکند که دیگر دوران زیر آبی رفتن به پایان خود دارد نزدیک میشود،حال میگوییم هر چه میتوانند مخفی کنند و از چشمها به دور باشنداما دور نیست که پرونده های زیادی باز شود که البته دست سران فرقه رجوی را بیشتر باز خواهد کرد اما آنچه ما میدانیم صدها سوال و چرا هست که باید پاسخ داده شود و رهبری فرقه رجوی نیز از این قانون مثتثنی نیست.حال فقط همه چیز را زمان مشخص خواهد کرد.

یک بار دیگر تکرار میکنم :

چند صد سوال دیگر میتوان پرسید که نهایتا به هیچ جوابی نخواهید رسید؟! مگر اینکه نگاهی عمیق به این فرقه بیندازیم.نگاهی که واکاوی یکی از آخرین فرقه های موجود در قرن بیست و یک است.بازخوانی این فرقه در این روزهابسیار ساده شده است.،چه شد آن موقع که رهبری فرقه فریاد میزد تاریخ گواه خواهد داد که ما بهترین عملکرد تاریخ ایران را داشته ایم،چرا دیگر نمیاید تحلیل کند که هر آنچه بافته بود دانه به دانه پنبه شد  به باد فراموشی تاریخ رفت .اما باید بداند افرادی که در این میان قربانی فریب های رهبری فرقه شده اند فراموش نخواهند کرد. من و بسیاری از کسانی که روزهای سیاه برده گی را دردرون فرقه سپری کردیم تمام روز و شب در دست وپنچه نرم کردن با مشکلات روزانه زندگی که ناشی از بیست سال عقب ماندگی از همه چیز در دنیا ودر زندگی شخصی بوده است چگونه میتوانیم فراموش کنیم که چه کلاه بزرگی به سرمان رفته است،آنهم به قول خیلی ها کسانی که افراد شاخص در خانه و خانواده و محله و شهر و مدرسه خودشان بودند وبه نوعی یک قدم از سایرین هم سن و سال و هم قطارهای خودشان جلوتر بودند و این چنین زندگی را باختند،،،حال چه شده که صدایی از رهبری در نمیایید که بگوید چه شد آن گرمای بیابانهای عراق و آن سرماهای صحرای کشنده و چه شد آن همه رنج و شکنج که عهد شکنی شما در قبال نیروهایتان که امروز طلبکار زمین و زمان هستید ،دیدید یک یک کسانی که توانستند نجات پیدا کنند چگونه شما را و اعمال و جنایت هایتان را افشا کردند،،چند روز پیش داستان یکی از هموندان قدیمی را میخواندم که در ایام جنگ و سرنگونی حکومت عراق چه شد و بعد کسانی که از سازمان به مقر آمریکایی ها منتقل شدند به سفارش سازمان و درخواست ویژه نامردان و نامردمان مستقر در سازمان تحت چه جنایت هایی قرار گرفتند،به راستی کدام گروه یا سازمان مدعی انقلابی گری با نیروهایش که عمری برایش جان دادند چنین رفتاری میکند، این سرگذشت مرا که درفرقه اسیر بودم به فکر واداشت که چقدر جنایت و خیانت از طرف فرقه بر سر کسانی که نخواستند زیر بار خفت ماندن در فرقه بروند انجام شده و افراد نجات یافته ای که توانستند زنده خودشان رابه یک کشور آزابرسانند چه بسیار هستند که حرف های نگفته دارند که سختی های زندگی گذشته و امروزشان حس و حال نوشتن و سخن گفتن در این داستانها را ندارند اما باز هم با فرار افراد از آلبانی پرونده های دیگری از این سالیان باز خواهد شد که دست شیادان انقلابی نما را بیشتر رو خواهد کرد.

مهرداد ساغرچی 

المان  دسامبر ۲۰۱۶