د08262019

Last updateش, 24 آگوست 2019 11am

Back شما اینجا هستید: Home کانون آوا اخبارکانون آوا مقالات واطلاعیه های کانون آوا نگاه فرقه مجاهدین به "عید"

نگاه فرقه مجاهدین به "عید"

 من سه پسر خاله درون تشکیلات داشتم ولی فقط سالی یکبار میتوانستم انها را ببینم و برای چند لحظه طولانی با انها نشسته و صحبت کنم ان هم در همان مراسم مضحک عید بود ولی باز هم با کنترل ، یعنی یک فرمانده از مقر من و یک فرمانده از مقر پسر خاله هایم که نکند ما در این ایام یادی از فامیل و خانواده هامان بکنیم چون این موضوع محفل و زندگی طلبی و نشانه ایی از بریدگی و مزدوری بود و جزای سنگینی داشت در یک کلام سازمان مجاهدین یعنی مرگ عشق ، علاقه ، و عاطفه بود به همه افرادی که میبایست نسبت به انها حسی داشته باشیم


نگاه فرقه مجاهدین به "عید"

مهدی سجودی – کانون آوا – شنبه 18 مارس 2017

یک سال دیگر گذشت و یک عید جدید در پیش است در این دم دمای عید یاد روزهای قبل عید درون سازمان افتادم.عید که چه عرض کنم بهتر بگویم زجر و عذاب و کار مضاعف.

دراعیاد چند سالی که عمرم و جانم را برای سازمان گذاشتم تنها حسی که نداشتم و نچشیدم حس نو شدن و شکوفایی بود وطعم خوش عید باستانی ایرانی.چرا که هر سالی که نزدیک عید میشد فشار کار و به قول خودشان تعهد ولی از جنس برده داری ببشتر و بیشتر میشد.

یادم میاید در دو سال اخراصلا به همان مراسم مزخرف عیدشان هم نرسیدم از روی فشار کاری که رویم بود.کلا سیستم اینجوری بود که هر چه دست باز تر بدبخت تر و مورد سوء استفاده بیشتر.با هر فشاری هم نمیشد حرفی زد و انتقادی کرد بدتر این بود اگر به هر دلیلی کم میاوردم زیر بار انتقاد و حمله اماج فحشهای مسئولین میرفتم. خوب یادم هست که یکبار دستم زیر تیر اهن هایی که از انها شاسی بنگالهایی را میساختیم که سازمان میفروخت ماند و انگشتم شکست ولی هیچ توجهی نشد و با یک بانداژ ساده مرا دوباره سر کار برگرداندند که دم عید هست و تعهدها خیلی عقب هستند.که اخرش دستم کج جوش خورد و کج ماند.

از بحث کار و ظلم و ستم و برده داری سازمان خیلی میتوانم بحث کنم چرا که من یکی از بهترین نیروهای کاری مجاهدین بودم و این را افراد جدا شده ایی که مرا میشناسند گواهم هستند.

یکی دیگر از موضوعاتی که میتوانم در باره عید و معنی ان که کلا در تشکیلات درونی مجاهدین هیچ معنایی نداشت بگویم بحث دیدو بازدید فامیل بود.برای خودشان و خانواده هایی فرماندهان و مسئولین البته همه چیز اورت و ازاد بود ولی برای ماها که عضو معمولی بودیم هیچ جایی نداشت و بی اهمیت بود. من سه پسر خاله درون تشکیلات داشتم ولی فقط سالی یکبار میتوانستم انها را ببینم و برای چند لحظه طولانی با انها نشسته و صحبت کنم ان هم در همان مراسم مضحک عید بود ولی باز هم با کنترل ، یعنی یک فرمانده از مقر من و یک فرمانده از مقر پسر خاله هایم که نکند ما در این ایام یادی از فامیل و خانواده هامان بکنیم چون این موضوع محفل و زندگی طلبی و نشانه ایی از بریدگی و مزدوری بود و جزای سنگینی داشت در یک کلام سازمان مجاهدین یعنی مرگ عشق ، علاقه ، و عاطفه بود به همه افرادی که میبایست نسبت به انها حسی داشته باشیم.

در اخر میخواهم پیشاپیش عید باستانی ایرانی را به تمام ایرانیان عزیز تمام دنیا بخصوص افراد اسیر سازمان تبریک بگویم و سال جدید را برایشان سال رهایی از بند اسارت انها از مجاهدین ارزو دارم.

مهدی سجودی – کانون آوا – 28 اسفند 1395