نگاهی به وارونه گویی های فرقه رجوی

تجربه ثابت کرده است که این سازمان در طول این سالیان نه با وارونه جلوه دادن حقایق و نه با زیستن در شکاف ها و نه با آویزان شدن به قدرتهای بیگانه ؛ نه تنها پیشرفتی نداشته بلکه بشدت خودش را و تشکیلاتش را به ورطه نابودی رهنمون گشته است و اکنون این وضعیت اسف بار سازمان در کمپ تیرانا حاصل همین وارونه گویی ها هست .


 

نگاهی به وارونه گویی های فرقه رجوی

علی جهانی، وبلاگ آیینه، دهم آوریل ۲۰۱۷

علی جهانی

علی جهانی

همانطور که همگان در جریان هستند سران فرقه رجوی همواره شکست های خفت بار شان را  بخاطر روحیه دادن به نیروهای روحیه باخته و وارفته و جلوگیری از ریزش نیرویی ؛ پیروزی نامیده اند و آنها را اعتلای مقاومت دانسته اند . حال برای روشنتر شدن موضوع نگاهی گذرا می اندازیم به این وارونه گویی ها از بدو پیروزی انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران :

۱) رجوی که در جریان قیام مردم از زندان آزاد شد سودای رهبری و ریاست و قدرت طلبی داشت و برای همین ساز مخالفت با مردم را سر داد و نهایتا علیه مردم ایران در سی خرداد سال شصت مبارزه مسلحانه را شروع کرد  و رجوی فکر می کرد سریعا رژیم را سرنگون خواهد کرد و به قدرت خواهد رسید ولی چنین نشد و ایشان با خفت و خواری مجبور به فرار از ایران شد اما با کمال پر رویی این فرار خفت بار را پرواز تاریخ ساز نامید و بعنوان یک پیروزی مقاومت ازش یاد کرد .

۲) رجوی در فرانسه سعی می کرد ادای یک رهبر انقلاب در تبعید را در بیاورد و یک به اصطلاح شورای ملی مقاومت راه اندازی کند و قسم و آیه بخورد که حداکثر در عرض شش ماه رژیم را سرنگون می کند . و تلاش کند که خودش را و سازمان تروریستی اش را بعنوان یک آلتر ناتیو دمکراتیک به کشور های غربی غالب کند . ولی چنین نشد و آن افرادی که تحت عنوان شورا گرد آورده بود متفرق شدند و مجبور شد از اعضای سازمان در این شورا انتصاب کند و این شورا تبدیل به شورای دست ساز خودش گردد و بعد هم مجبور شد در بحبوحه جنگ ایران عراق سند نوکری صدام را امضاء کند و به عراق رفته و استراتژی ترور و خشونتش را سوار جنگ ایران عراق کند و این شکست تحلیل های آبکی اش در مورد سرنگونی شش ماهه و رفتن به عراق را پرواز صلح نامید و گفت می روم تا آتش ها بر افروزم در کوهستانها و این شکست استراتژیکی اش را پیروزی قلمداد کرد .

۳) رجوی در عراق با برخورداری از حمایت های همه جانبه صدام برای خودش یک حکومتی راه انداخته و با تشکیل ارتش به اصطلاح آزادیبخش به دستور صدام و شرکت در جنگ ایران و عراق بر علیه مردم ایران و سرباز کشی خودش را آماده کرده بود و می گفت بزودی در تهران دولت را تشکیل می دهد و تحلیل  می کرد که صلح طناب دار رژیم ایران هست و رژیم هیچگاه پای صلح و قرار داد آتش بس نمی رود ولی وقتی که ایران و عراق آتش بس کردند رجوی می کفت چون رژیم ضعیف شده پای آتش بس آمده بنابراین باید حمله کنیم و رژیم را سرنگون کنیم و با همین تحلیل ابلحانه نیروهای سازمان را در تنور جنگی تحت عنوان عملیات فروغ ریخت و در این قتلگاه بیش از هزار پانصد تن از نیروهای سازمان کشته و مفقود شدند ولی رجوی این شکست نظامی بزرگ را پیروزی نامید و گفت بدین وسیله با عملیات فروغ ارتش آزادی بخش و سازمان را بیمه کرده ایم .

۴) رجوی بعد  از شکست بزرگ نظامی در عملیات به اصطلاح سرنگونی فروغ و مسئله دار شدن نیروها و موج ریزش نیرویی ؛ ابتداء سعی کرد با انواع نشست ها نظیر تنگه و توحید و نشست امام زمان و حتی ترغیب نیرو ها به ازدواج در سازمان جلوی این جریان مسئله داری و موج ریزش نیرویی را بگیرد ولی موفق نشد . لذا مجبور شد یک خیمه شب بازی تحت عنوان انقلاب مریم راه اندازی کند و با این به اصطلاح انقلاب رهایی مریم و بند هایش  سرکوب و خفقان شدید را در مناسبات استالینی سازمان ساری و جاری کند . ولی با کمال پر رویی این طلاقهای اجباری و این در قید و بند کردن نیروها را رهایی می نامید و آنرا ضامن پیروزی و سرنگونی نامید .

۵) بعد از اینکه صدام سرنگون شد و رجوی با از دست دادن پدر خوانده اش یتیم گشت توسط ارتش آمریکا خلع سلاح شد ولی رجوی که  بخاطر فرار از پاسخگویی و حفظ جانش در مخفیگاه بسر می برد گفت این گرد آوری سلاح پیروزی بوده و من بین اسب و صاحب اسب صاحب اسب را انتخاب کرده و اسب را داده ام  و خلاصه این عقب نشینی از شعار سازمان که سلاح ناموس مجاهد خلق هست را وقیحانه یک پیروزی برای مقاومت دانست .

۶) بعد از خلع سلاح فرقه رجوی با شعار چو اشرف نباشد تن من مباد و دنیا بجنبد اشرف از جایش تکان نمی خورد و دخالت در امور سیاسی عراق سعی کرد به تحریک نیروهای عراقی بپردازد و کلی هم کشته و مجروح داد و سر انجام با خفت و خواری تن به تخلیه کامل اشرف داد . ولی با کمال پر رویی این از دست دادن خاک و قلعه استراتژیکی را پیروزی مقاومت نامید .

۷) سر انجام بعد از کلی شعر و شعار و دنبال کردن خط برگشت به اشرف و نمی دانم درخواست بر گرداندن ده درصد از سلاح ها برای تامین امنیت نیرو ها و در خواست از سازمان ملل برای اعزام کلاه آبی ها به کمپ لیبرتی جهت تامین امنیت نیروها و خلاصه اصرار بر ماندن در عراق ؛ مجبور شدند سال گذشته با خفت و خواری تن به اخراج از عراق بدهند و به آپارتمان های کمپ تیرانا در کشور آلبانی منتقل شوند . ولی مریم رجوی با کمال پر رویی این شکست بزرگ فرقه تروریستی اش را پیروزی نامید و جشن گرفت . ولی از آنجایی که این وارونه گویی اش را هیچکس حتی نیروهایش باور ندارند . لذا ایشان پی در پی و سراسیمه و شتابزده به آلبانی رفته تا نیروهای وارفته و روحیه باخته را قانع کند که هنوز سازمان شکست استراتژیکی نخورده است و هنوز به عنوان تنها آلتر ناتیو مطرح هست و با طرح مرحله تهاجم سیاسی سعی می کند جلوی موج ریزش نیرویی را بگیرد . ولی تجربه ثابت کرده است که این سازمان در طول این سالیان نه با وارونه جلوه دادن حقایق و نه با زیستن در شکاف ها و نه با آویزان شدن به قدرتهای بیگانه ؛ نه تنها پیشرفتی نداشته بلکه بشدت خودش را و تشکیلاتش را به ورطه نابودی رهنمون گشته است و اکنون این وضعیت اسف بار سازمان در کمپ تیرانا حاصل همین وارونه گویی ها هست . لذا اکنون هم مریم رجوی نمی تواند با تلاشهای مذبوحانه اش نه تنها نمی تواند  جلوی این فروپاشی تشکیلات را در آخرین سنگر این فرقه در کمپ تیرانا بگیرد بلکه با این اقداماتش بدان سرعت می بخشد . چون که اکنون دیگر مثل سابق نیست و این ارتش به اصطلاح آزادی بخشش نه سلاح دارد و نه پایگاه نظامی اشرف دارد و  نه از لباس فرم خبری هست و در عراق بقول خودشان در جوار خاک میهن هم نیست و رجوی هم بعنوان رهبری بالای سر نیروها نیست و سرنوشتش هم نامعلوم هست و هنوز مشخص نیست که مرده یا زنده هست و زنده بودنش در هاله ای از ابهام می باشد . و علاوه بر اینها سلاح سرکوبگر انقلاب کذایی مریم هم برای سرکوب نیروها و وادار کردن شان به ماندن در تشکیلات  دیگر کارایی  سابق را ندارد و ارتش آزادی بخشش هم که دیگر بدون سلاح و پایگاه و لباس فرم نظامی و با نیروهایی که اکثریتش پیر و سالخورده و بیمار هستند وجود خارجی ندارد . بنابر این مریم رجوی به هیچ عنوان نخواهد توانست به اهدافش در نگه داشتن نیروها و حفظ آخرین سنگر تشکیلاتش در کمپ تیرانا موفق گردد.