چ05272020

Last updateچ, 27 می 2020 8am

Back شما اینجا هستید: Home کانون آوا اخبارکانون آوا مقالات واطلاعیه های کانون آوا هویت مجاهدین خلق در چهل سال گذشته- قسمت چهارم

هویت مجاهدین خلق در چهل سال گذشته- قسمت چهارم

چون مسعود رجوی کسی نبود که ذره ای برای خودش وجانش ریسک کند بی تردید به بی خطرترین کشور جهان برای او که امکان هیچ سازش و مذاکره ای وجود نداشت سفر کند. طبق عادت هر فراری که برقرار ترجیح داده شود نامش میشود تاریخ ساز. البته واقعا تاریخ مجاهدین را به گل و باتلاق ابدی نشاند. از سازمان تمام و کمال یک فرقه مافیایی که کارش فروختن اخبار به ارتش عراق برای ماندن و کسب درآمد بود ساخت.

  --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مهردادساغرچی - وبلاگ روشنگران - 22 ماه مه 2020

هویت سازمان مجاهدین در چهل سال گذشته - قسمت چهارم

تصفیه حساب داخلی
درقسمتهای قبلی توضیح دادیم که رهبری فقیه عقیدتی مجاهدین رجوی چگونه تلاش کرد سازمان را در شرایط جدید حفظ کند. چنانچه گفتیم ابتدا با ملاقات با  طارق عزیز توانست برای نیروهای کادر مرکزی خودش تعیین تکلیف کند که تصمیم گیرنده اول و آخر خودش هست و کسانی که خیلی با این مساله مشکل داشتند چه هم پیمان با مجاهدین و چه کادرها تصفیه شدند. انگار همه چیز را محاسبه کرده باشد فکر میکند که سازمان را تحت هر عنوان حفظ کرده است. فقط یک مساله از دست مسعود رجوی خارج شد و آنهم موقعیتی که همزمان با سال 57 و تا آغاز جنگ در افکار عمومی داخل کشور داشت برای همیشه از دست داد. به این داستان هم بعد بیشتر اشاره خواهم کرد. رجوی منتظر بود که با شرایط جنگ و با همکاری عراقی ها و تمرکز نیروهای سازمان در جایی کنار مرز بتواند کمین کند با شرایط پیش آمده جنگ و همینطور درگیریهای داخلی بعد از انقلاب 57 و بخصوص با محاسبه اعدام و حبس افسران و فرماندهان ارتش و نداشتن سازماندهی نظامی کامل در طرف ایرانی فکر میکرد با پیشروی هایی که عراقی ها دارند میتواند با استفاده از موقعیت خودش را به عنوان آلترناتیو و همینطور با تقلید از کاری که کاسترو کرد با استقرار در کوههای کردستان بتواند منطقه ای روستایی را تصرف کند و نهایتا خط شورش و انقلاب چریکی را با اشغال خاک پیش ببرد. اما از آنجا که طبق معمول رجوی فاقد کمترین هوشیاری و فهم از مسائل سیاسی و نظامی و تحلیل های درست بود و البته ذره ای هم مساله ایران و ملیت در فکر عقیدتی ولی فقیه مجاهدین وجود نداشته است و فقط هر چه بوده دین و دین بازی اش و اسم و رسم شخص خودش بوده است نتیجه اینکه با استقرار همه نیروها در کنار مرزطی پنج سال تا خرداد 67 و بعد از عملیات های جاده ای در کردستان و کمترین نتیجه مشخص شد که کل نیروهای فعال و رزمی در سطح ایران به پنج هزار نفر نمی رسید و نتیجه اینکه جمع کردن نیرو وتمرکز در یک مقر بزرگ ضربه پذیری را چنانچه آینده و بمباران و موشک بارانهای رژیم و تلفات زیاد دادن مجاهدین هم اثبات این ادعاست.

حال ادامه بحث درون تشکیلاتی برای رجوی مهم بود چرا که میخواست با شکل و محتوای جدید سازمان نفرات کاملا خالص را همراه کند. البته برای رهبر بسیار مهم بود که کادرهای همه جانبه و قدیمی را همراه کند و نه افرادی که نفوذ و تجربه نداشتند. حال همه این بحث ها این سوال را ایجاد میکند برای چنین تغییری چرا باید وارد پروسه خطرناک طلاق و ازدواج هایی که اخرینش مریم قجر ابریشمچی بود شود؟  آری این همان بحثی است که رهبر سعی دارد به عنوان محک افراد خالص و ناخالص جا بیندازد و این را باید گذاشت روزی که همه اسناد درونی سازمان باز شود تا  مشخص شود چقدر از این بحث برای امیال شخصی معمولی و هوس ران که هرگز در قد و قواره یک جنبش و سازمان نه تنها نبوده حتی برای رفاقت و دوستی معمولی خانوادگی در عرف و فرهنگ ایرانی جایی ندارد اما افسوس که با شعبده دین بازی و تشبیه های مزخرف بی معنی و بی ربط با پیشوایان مذهبی اسلام و غیر اسلام و استناد به قران و کلیه و دمنه و غیره وارد این کارزار ضد نیرویی در درون سازمان شد.

ابتدا با فرستادن تعدادی از بالاترین کادرهایی که پذیرفته بودند در رهبری ذوب شوند مثل حیاتی یا ابریشمچی و داوری به منطقه برای توجیه طلاق و ازدواج و بیعت گرفتن مجدد و دوم با قرار دادن یک زن در کنار هر یک از فرماندهان القا این مساله که طلاق و ازدواج مریم و مسعود برای جایگاه زنان بوده و این مسعود بوده که فدا و صداقت و نام خودش را برای این منظور به خلق قهرمان هدیه کرده و این چنین زن بارگی و بی لیاقتی شخصی را توجیه کنند و تصفیه را شروع کنند . درواقع از همین نقطه یعنی تصفیه درونی تشکیلات در قرارگاهی چریکی در کردستان عراق و کردستان ایران شروع شد و البته بعدا همه رد کردستان عراق مستقر شدند اما در کنار این داستان آرام آرام با وارد کردن زنانی که هیچ پشتوانه تشکیلاتی و سیاسی و هوش و نبوغ را اثبات نکرده بودند و یا حداقل پروسه و سابقه تشکیلاتی لازم را برای ورود به فرماندهی نیرو طی نکرده بودن  به صورت باسمه ای و صوری وارد کادر مرکزی یا با نام جدیدش مسولین سازمانی بود والبته با هدف مهم برای رجوی که  کنار زدن فرماندهان قدیمی ای  که در باره هر اتفاق و تصمیمی میتوانستند مسعود رجوی را مورد سوال قرار دهند.

در حقیقت آنچنان این خط رجوی بعدا جوابگوی امیال و خواسته رهبر عقیدتی بود که هیچ کس را به جز انگشت شماری یارای حرفی و انتقادی تا به امروز نبوده و نمونه مهم مهدی افتخاری یا همان فرمانده فتح اله که رجوی خوب میدانست او همان فرد صلاحیت داری است که در صحنه می ماند و اهل فرار با لباس مبدل و ساختن حرم سرا نیست و در مقابل خطوط فرصت طلبانه با قدرت استدلال و به پشتوانه سابقه اش میتواند شاخ رهبری را بشکند و او با ایستادن در مقابل خطوط استراتژیک رجوی تاوان به حاشیه رفتن را داد اما چون شخص تربیت شده بود بخاطر اسم سازمان تا مرگ زیر پرچمی ماند که هیچ باوری به آن نداشت . در این باره بسیار مطلب و مقاله نگاشته شده و در دسترس علاقمند ان در سایت های مختلف میباشد.

حال که از مرحله تشکیل گردانها که همان واحدهای چریکی دم مرز بود رجوی گذشت در کوتاه مدت متوجه تعادل و توازن قدرت شد و میدانست راهی نیست بجز هر چه بیشتر خط تبدیل سازمان به یک گروه معامله گر اخبار و اطلاعات در منطقه و صحنه بین المللی . پس در کنار متمرکز کردن نیرو و برای اینکه بتواند با قیمت بالاتری در صحنه حاضر شود نیاز به یک نمایش قدرت داشت. نمایشی که بتواند در چشم بیاید و همزمان هم با پیشبرد خطوط جدیدش در تشکیلات و یک دست کردن تشکیلات و تصفیه حساب با موانع درون تشکیلاتی به هدفش نزدیکتر میشد. برای این منظور شروع کرد مساله عمیق و ریشه داری را در سازمان پیش بردن که اسمش شد انقلاب . این بار نه در راس بلکه در لایه دوم فرماندهی و ظاهرشدن اینکه فرماندهانی که تا چند روز قبل به صورت خانوادگی زندگی میکردند در یک لحظه انسانهای دیگری میشدند. صفوف خالی میشد از کسانی که دیگر دیده نشدند. خط به خوبی داشت پیش میرفت و ارام. اما شرایط متزلزل سازمان باعث شده بود که حضور رجوی ها در فرانسه برای میزبان پر بها شود و چون پایگاه سازمان در ایران در طول شش سال از اول سال شصت به افول کامل رسیده بود غربی ها حضور پر سر و صدای آنها را مزاحم میدانستند و چون مسعود رجوی کسی نبود که ذره ای برای خودش وجانش ریسک کند بی تردید به بی خطرترین کشور جهان برای او که امکان هیچ سازش و مذاکره ای وجود نداشت سفر کند. طبق عادت هر فراری که برقرار ترجیح داده شود نامش میشود تاریخ ساز. البته واقعا تاریخ مجاهدین را به گل و باتلاق ابدی نشاند. از سازمان تمام و کمال یک فرقه مافیایی که کارش فروختن اخبار به ارتش عراق برای ماندن و کسب درآمد بود ساخت. برای اینکه ببینیم بعد از سال 67 چه در درون و بیرون سازمان رخ داد و رجوی چه مسیری را رفت ادامه مقاله را در قسمتهای بعدی دنبال کنید.

مهرداد ساغرچی / آلمان

 

هویت مجاهدین خلق در چهل سال گذشته- قسمت سوم

هویت مجاهدین خلق در چهل سال گذشته- قسمت های اول و دوم