پ07092020

Last updateپ, 09 جولای 2020 8am

Back شما اینجا هستید: Home کانون آوا اخبارکانون آوا مقالات واطلاعیه های کانون آوا هویت مجاهدین خلق در چهل سال گذشته - قسمت پنجم

هویت مجاهدین خلق در چهل سال گذشته - قسمت پنجم

اگر به جوانب مختلف جنگ ایران و عراق نگاه کنیم در زمانی که صدام متوجه اشتباه محاسبه های خود شد و قصد داشت خود را بی تقصیر نشان دهد بهترین دستاویزش حضور یک گروه ایرانی و شیعه در خاک عراق در میان آتش جنگ بین دو کشور بود

  --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

هویت سازمان مجاهدین درچهل سال گذشته - قسمت پنجم

فرار تاریخ ساز و پایان مشروعیت

اگر به جوانب مختلف جنگ ایران و عراق نگاه کنیم در زمانی که صدام متوجه اشتباه محاسبه های خود شد و قصد داشت خود را بی تقصیر نشان دهد بهترین دستاویزش حضور یک گروه ایرانی و شیعه در خاک عراق در میان آتش جنگ بین دو کشور بود. یعنی قبل از هر چیز یک پیروزی سیاسی برای صدام محسوب شد. این همان حرفی است که شیر همیشه مخفی میگفت که ما (بخوانید شخص رجوی ) جنگ را از مشروعیت انداختیم . ادعایی که مرغ پخته را به خنده وا داشت . اما برای گروهی که ایدئولوژی و خط راهبردی اش فقط تقیه !! است و برای رسیدن به قدرت از هیچ کاری فروگذار نمیکند هیچ هم البته با نگاه و تحلیل امروز عجیب نیست. اما بر خلاف ظاهر حرفها رجوی میدانست حضور در عراق یعنی سوختن سیاسی و استراتژیک برای همیشه در درون ایران. اما  زنده ماندن و رهبرماندن به هر قیمت تنها هدف رجوی بود. پس باید کاری را که از سال شصت و یک شروع کرده بود را قدم به قدم به پیش میبرد.

اول اینکه برای مستقیم به قبور پیشوایان اسلامی در عراق رفت و بعدا این کارش  را به عنوان اینکه بیان کند که رجوی پناهنده امامان شیعی اش شده است استفاده کند . البته که برای بسیاری در درون تشکیلات ذوب ولایت عقیدتی شده بودند جالب بود. اما آنچه ظاهر است باید کنار برود و باید اصل ماجرا را نگاه کرد. رجوی میخواست که فرقه اش را تبدیل به گروه مافیایی تمام عیار کند اما افرادیکه جذب سازمان شده بودند با اهداف و تفکرات دیگری به این گروه پیوسته بودند. کمتر از پنج سال قبل که بحث طلاق و ازدواج بود و بعد با عملیات سرکوب داخلی اصلی ترین مخالف های خودش که در راس آنها علی زرکش بود رو بایکوت و زندانی و قرنطینه تحت عنوان برخورد تشکیلاتی کرده بود. در بین سالهای شصت و سه تا شصت و هفت ازدواج های تشکیلاتی و ایدولوژی که به شکل توصیه به زنان و مردان صورت میگرفت انجام شده بود. نکته قابل توجه اینکه همه کسانی که در راس سازمان قرار داشتند به صورت مستقیم و ریاضی با کسانی وصلت میکردند که حلقه فامیلی به دور هم شکل بگیرد . اینکه برادر مریم رجوی در حلقه مرکزیت بود باید با کسی که مثلا با ابریشمچی یا رضایی یا به طور دقیق اعضای حلقه اول خانوادگی باشند. برای روشن شدن این موضوع به تاریخ آغازین اسلام و ازدواج هایی که صورت گرفت توجه کنیم رجوی فقط از این روش پی روی کرد. چرا ؟ چون میخواست مثل آن روزگاری که چهار خلیفه مسلمانان کاملا با هم هم خون و فامیل بودند جلوگیری از هر توطِۀه و البته ایجاد وابستگی قومی و خویشی کار برای تبدیل به یک مافیای بسته هموار شد. کافی است یک نفر از افرادی که این نفرات را خوب میشناسد لیستی از نسبت های فامیلی رجوی ها و کادرهای بالایی تهیه کند تا این نوشتار راستی آزمایی شود.

حال که بخش مهمی از کار انجام شده بود یعنی آمدن رجوی به خاک عراق و امتحان شدن نیروها برای سرسپردگی بعد از ازدواج های عقیدتی برای تعلیم افراد باید طرح جدیدی اجرا میشد.

در ابتدای بحث گفتیم رجوی میدانست خط چریکی عملیات در کنار مرز نه یک استراتژی بلکه فقط راهی  برای حفظ نیروهای باقیمانده بود که به انگیزه وعده چند ماه بعد سرنگونی می جنگیدند و رجوی با توجه به مانورهای نیرویی در قبل از سی خرداد به خیلی این باور را تحمیل کرده بود که چنین توان بسیج نیرویی را دارد. پس با همین پیش زمینه ادامه داد البته که باید پاسخ میداد که چرا چند سال گذشت و اتفاقی نیفتاد.

پس با یک سلسله بحث های نظامی و سیاسی با اقرار به اینکه نیروی کافی را نداشته است و باید همه در کنار هم باشند و اعلام تاسیس ارتش ازادیبخش و اینکه قصد همه نیروهای مسلح تحت این نام کنار هم جمع کند توانست چند صباحی وقت بخرد . اما قسمت بد داستان در حال انجام شدن بود. رجوی با تاسیس یک ارگان جدید میخواست با قرار دادن زنان در راس یعنی کسانی که ذره ای یارای مقابله با سیاستهای اورا نداشتند و ازطرفی میتوانست به نوعی حساب سازمان و رده های آنرا از ارگان تازه تاسیس جدا کند و به نوعی با این جدا سازی جلوی تناقضات مسئولین قدیمی را بگیرد. اما خط فرقه سازی به سرعت پیش میرفت با اندک مقاومتی از کسانی که واقعاً سودای سرنگونی و آزادی در سر داشتند. در همین ایام چند عملیات پر سرو صدا با همکاری ارتش صدام انجام گرفت و نشان دادن غنایم جنگی توانست صداهای مخالف درون تشکیلات را کمی خفه کند . اما اتفاقات شانس را از رجوی گرفت. نوشیدن جام زهر آتش بس توسط خمینی و بسته شدن مسیر جنگ یعنی از موضوعیت افتادن تمام تشکیلات مجاهدین در عراق. حال باید تصمیم میگرفت که برای همیشه داستان مجاهدین تمام شود یا اینکه خودی نشان دهد . یا باید خودش برای همیشه از صحنه بیرون میرفت یا اینکه راه دیگری میرفت. این اتفاق بدترین پارامتری بود که حداقل به این زودی فکرش را نکرده بود و برنامه درازمدت تری را ریخته بود. اما او به سرعت فهمید این میتواند یک تیر و دو نشان باشد اول اینکه همه مخالفین به جنگی بروند که برگشتی از آن متصور نیست و دوم اینکه خط فرقه سازی به راحتی پیش میرفت و البته یک درصد هم به این فکرکرده شاید ورق برگشت و در یک جنگ خیالی پیروز شد و رجوی به همراه همسر در تهران سان برود.

اما زمانی وجود نداشت پس تصمیم گرفت قبل ازپاسخ دولت صدام به آتش بس از اون زمان بخواهد که در این فاصله یک هفته ای همه نیروهای خودش را به قتلگاهی ببرد که میدانست برگشتی نخواهد بود. حال از علی زرکش تا ابریشمچی وهر آنکس که میدانست چیزی از مبارزه سرشان میشود را به صحنه ای فرستاد که برگشت نداشت و خودش صدها کیلومتر دورتر نشست و نظاره گر بود.

همه را به یک نبرد خونین و بی نتیجه فرستاد که بیش از هزار و پانصد کشته و دهها مجروح و اسیر و مفقود ولی مافیای قدرت به این خونها نیاز داشت. بر خلاف همه داستانهای تاریخی بعد از شکست تام و تمام تاکتیک این مردک متوهم و بی سواد و ناآگاه از جنگ و سیاست و فرصت طلب و بجای افتادن به پای نیروهای باقیمانده و طلب بخشش کردن و بعنوان فرمانده کل تصمیمی احمقانه و کشتار را به گردن گرفتن در کمال پررویی و وقاحت تیغ کلام و اشکال را بر روی نیروهای داغان شده از نبردی نابرابر را بر روح و روان آن بیچارگان کشید و چون فرصت را خوب تشخیص داد و بسیاری از فرماندهان و علی زرکش نیز در جمع کشته شدگان بودند میدان را باز می دید و با بیان اینکه شما خوب نجنگیدید و جانانه نبودید علتش را داشتن زن و بچه دانسته و همه را در طی یک بحث چند ماهه به جدایی و طلاق اجباری کشاند.

منطق بحث و رسیدن به جایی که در هشت سال پر تلاطم برای رجوی بود میطلبید ضربه آخر را بر پیکره آخرین باقیمانده تشکیلات پیش از انقلاب 57 وارد آورد. اگر بخواهیم درست بررسی کنیم و دقیق بگوییم از سال 1370 شمسی دیگر سازمانی با محتوای تشکیلات و سازمان قبلی وجود نداشت و اساسا همان چیزی بود و شد که از ابتدای بحث صحبتش را کردیم . یعنی تبدیل به فرقه بسته ومافیای فروش اطلاعات و اخبار در منطقه.

رجوی با اتکا به خانواده های متصل به اعضا وهواداران میتوانست بسیاری از اطلاعات را از ایران بدست بیاورد و در مقابل طرفهایی که در جنگ با رژیم بودند به عنوان برگه قدرت روکند. واقعیت این است که سازمان و ارتش و رژه ای که در سال هفتاد در عراق به چشم خبرنگاران آمد چیزی نبود بجز برای تثبیت در موقعیت فرقه ای که تبدیل به سازمان اطلاعاتی شده بود. وگرنه چه کسی نمیدانست که حکومت صدام با یکی از بزرگترین ارتش های زمینی و لشگرهای زرهی در منطقه نتوانست در تعادل قوای جنگ پیروز میدان شود. پس در واقع هیچکس این بعد رجوی وسازمانش را جدی نمیگرفت اما مهم این بود که نشان بدهد به اندازه ای نیرو و توان سازماندهی دارد که طرفهای مربوطه را وادار به گوش کردن حرفش بکنند. حال کشتی در حال غرق به ظاهری که میتوانست هم در داخل تشکیلات و هم در بیرون تشکیلات بگوید از شکست عملیات فروغ خودش بیرون آمده بود. لازم به یادآوری هست به گواهی همه کسانی آنروزها در رژه ارتش بودند اینکه حتی تانکها و تجهیزات به نمایش در آمده نیروی لازم برای رژه را نداشتند و هم اینکه تانکی یا توپی از جلو جایگاه حرکت میکرد و به انتهای خیابان میرسید نفرات با سرعت و با خودرو خودشان را از مسیر جاده خاکی و مسیرهای دیگر به محل پارک تانکها و توپها میرساندند که بتوانند مجددا خدمه تانکی یا توپی دیگر شوند. البته جای سوال از کسانی که این صحنه ها را دیدند و خودشان را به ندیدن زدند دارد که مگر ندید پس چرا سکوت کردید؟!

با این نمایش ها رجوی توانست در درون تشکیلات همه مردان که اصولا پایه گذراران اصلی فرقه بودند از صحنه خارج کرد و یک شورای رهبری تماما زنانه را معرفی کرد برای تمام مواضع فرماندهی . کاری که در کوتاهترین مدت مرغ پخته حتی ساده ترین اعضا را به خنده درآورد و بسیاری از زنان اصلا نمیدانستند با این اسم گنده چطور کنار بیاییند. اما خط پیش رفت طلاق های اجباری و خروج افراد مخالف با سرعت و شدت انجام شد. هر آنکس با هر رده و سابقه ای از این موضوع سرپیچی کرد دیگر جایی درتشکیلات نداشت. وقتی ما با منطق مبارزه و نیرو نگاه میکنیم این را یک حماقت محض ارزیابی میکنیم اما نکته همین جاست از ابتدا گفتیم قرار بود که فرقه تمام عیار تبدیل به مافیای اطلاعاتی و دروغ پراکنی شود. حتی دیگر آن ارتباط فامیلی هم جوابگوی این مسیر نبود. ببینید الان مگر پسر رجوی از وضعیت پدرش خبر دارد. ؟ خیر هرگز در فرقه ها اعتماد متقابلی وجود ندارد. رجوی توانست همه صدا ها را خفه کند.

ما در ادامه بحث اتفاقات را دنبال میکنیم تا ببینیم چگونه این فرقه تبدیل به مافیای اطلاعاتی شد . تلاش میکنم که با این روزها هم پیوندی کنیم بحث ها . نگاه کنید جنگ سیاسی و روانی علیه بازدید خانواده ها و ملاقات با افرادی که در آلبانی در حال گذراندن دوران بازنشستگی و پیری خود هستند. باید تمام این پیشینه و راه رفته توسط رجوی شناخت تا بتوان امروز ووقایع آنرا درست تحلیل و بررسی کرد.

ادامه دارد

مهرداد ساغرچی _ آلمان

 هویت مجاهدین خلق در چهل سال گذشته - قسمت چهارم

هویت مجاهدین خلق در چهل سال گذشته - قسمت سوم

هویت مجاهدین خلق در چهل سال گذشته - قسمت های اول و دوم