جایگاه واقعی آقای ایرج مصداقی در بین منتقدین مجاهدین و آدرسهای اشتباه

 از نظر من سازمان دو هدف را دنبال میکند در وهله اول تلاش در جهت خراب کردن چهره منتقدین بالقوه و واقعی خود،انهم از زبان کسی که خود را یک منتقد معرفی کرده است تا بوسیله او سعی کند تاثیرات منفی منتقدین واقعیش را به حداقل تقلیل دهد یاانها را خنثی کند. اما یک نکته را یا در نظر نگرفته یا نخواسته است که در نظر بگیرد و آن اینکه تنفری که مردم ایران چه در داخل و چه در خارج از ایران از مجاهدین پیدا کردند نه به دلیل،افشاگریها و روشنگریهای منتقدین واقعی سازمان بلکه صرفأ حاصل عملکرد خود سازمان و شخص رهبری ان پس از انقلاب بوده است البته بطور حتم این روشنگریها تنفر مردم را به تنفری اگاهانه تر تبدیل کرده و عمق این تنفر را عمیقتر کرده است اما مولد اصلی ان نبوده است.


 

 نادرکشتکار - کانون آوا - شنبه 24 مرداد 2015

 

جایگاه واقعی آقای ایرج مصداقی در بین منتقدین مجاهدین و آدرسهای اشتباه

مقالۀ اقای ایرج مصداقی تحت عنوان «توطئه جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم و مجاهدین علیه "نه،زیستن نه مرگ"و من را خواندم و از میان انبوه تهمت ها و فحاشی های ایشان چند نکته را انتخاب کرده و میل دارم آنها را با خواننذگان این مقاله در میان گذارم.

اولین نکته ای که قصد دارم کمی آنرا باز کنم درباره عنوانیست که ایشان برای مقاله خویش انتخاب کرده است.انتخاب این عنوان کاملأ اگاهانه و با غرض و هدف خاصی همراه بوده است.

ایشان با انتخاب این عنوان قبل از هر چیزسعی دارد که ذهن مخاطبین و خوانندگان را به این موضوع معطوف کند که مجاهدین نیز مانند رژیم به شدت در پی سرکوب یا به خدمت گرفتن او هستند واز این طریق و بطور غیر مستقیم خود را فردی جلوه دهد مستقل و در عین حال از منتقدین سر سخت مجاهدین،یعنی دقیقأ همان نقشی که از وی خواسته شده .و در حال انجام ان است.

ایشان در ابتدا سعی کرده است که در قدم اول با کمک عنوان برگزیده وبا داستان سرایی در رابطه با انواع توطئه های رژیم ومجاهدین و بعضأ توطئه های مشترک رژیم و مجاهدین ، خود را در  ذهن خوانندگان به عنوان فردی مستقل و منتقد مجاهدین نشان داده و سپس درقدم بعد نیت اصلی ونقش واقعی خود را در فضای ایجاد شده در ذهن خوانندگان دنبال کند،که همانا حمله به منتقدین واقعی سازمان و به زعم خویش ترور شخصیتی آنان و بی تاثیر کردن افشاگریهای آنان  است.

ازاینروبسیار ضروری بوده است که در ابتدا ،مقدمه چینی لازم را انجام داده و سپس به  منتقدین واقعی سازمان مجاهدین حمله کند اما از انجایی که وی مجبور بوده بر خلاف واقع، خود را یک منتقدواقعی مجاهدین جا بزند لاجرم برای اثبات آن، مجبور به گفتن داستانهایی شده است که از همه جالبتر داستان تلاش مشترک مجاهدین و رژیم برای توطئه بر علیه او میباشد که من فکر میکنم اوردن دلائلی در اثبات غیر واقعی بودن این ادعا ضرورتی نداشته و دروغ بودن این داستان و داستان های دیگری که وی نقل کرده است برای اکثر قاطع خوانندگان اظهر من الشمس باشد..

بنظر من ایشان هر چند عنوان مقاله را با زیرکی ومنطبق با هدفش طرح کرده است اما در اجرای آن بطور کامل موفق نبوده است زیرا برای ربط دادن دو موضوع متفاوت توطئه های رنگارنگ رژیم وبخصوص مجاهدین بر علیه او و به ظاهر کتابش  لاجرم به جعل داستانهای خیالی روی آورده وهمین امر باعث شده که مقاله ایشان از یکپارچگی منطقی برخوردار نباشد.

نکته بعدی که برای من جالب بودفرهنگ نگارش ایشان بود که بی شک ذهن هر کسی را که مختصری با فرهنگ مجاهدین آشناست به تشابه بین این دو معطوف میکند ایشان از همان روش و شیوه رایج در سازمان بر علیه منتقدینش استفاده کرده است

در این شیوه و نوع برخورد، فردی که مورد سوال قرار میگیرد بجای آنکه در رد سوال و استدلال طرف مقابل دلیل و استدلال خود را بیان کند واز این طریق به استدلال یا سوال طرف مقابل حمله کند به خود شخص حمله

میکنداین شیوه را در منطق اصطلاحأ "اد هومینم"مینامند.

اما در اینجا لازم می بینم کمی به این موضوع بپردازم که چرا سازمان فردی را علم کرده است که از یک طرف رهبری و عملکرد او را نقد میکند و همزمان به هواداری و عملکرد سازمان پس از انقلاب افتخار میکند وهم عرض آن منتقدین واقعی سازمان را مورد هتاکی و تهمت قرار میدهد.

از نظر من سازمان دو هدف را دنبال میکند در وهله اول تلاش در جهت خراب کردن چهره منتقدین بالقوه و واقعی خود،انهم از زبان کسی که خود را یک منتقد معرفی کرده است تا بوسیله او سعی کند تاثیرات منفی منتقدین واقعیش را به حداقل تقلیل دهد یاانها را خنثی کند. اما یک نکته را یا در نظر نگرفته یا نخواسته است که در نظر بگیرد و آن اینکه تنفری که مردم ایران چه در داخل و چه در خارج از ایران از مجاهدین پیدا کردند نه به دلیل،افشاگریها و روشنگریهای منتقدین واقعی سازمان بلکه صرفأ حاصل عملکرد خود سازمان و شخص رهبری ان پس از انقلاب بوده است البته بطور حتم این روشنگریها تنفر مردم را به تنفری اگاهانه تر تبدیل کرده و عمق این تنفر را عمیقتر کرده است اما مولد اصلی ان نبوده است.

بی شک یکی از مهمترین مسائل و دغدغه های رهبران سازمان در این مقطع مسئله ورود اعضاء این سازمان به دنیای آزاد و نوع تعامل سازمان با این موضوعست بایستی توجه داشت، اشرف قبل از آنکه یک پادگان نظامی باشد یک سد بود،سدی میان ساکنینش با دنیای آزاد،میان اگاهی و بی خبری،اکنون این سد شکسته شده،و انسانهایی که سالیان در پشت این سد خواسته یا ناخواسته گرفتار بودند، پا به دنیای جدیدی میگذارند،دنیایی که دیگر مسئولین سازمان نمیتوانند مانع دسترسی افراد به حقائق پیرامونشان شوند.

بی شک مسئولین سازمان این تهدید را مدتهاست که متوجه هستند و بخوبی میدانند که مطلع شدن افراد از بسیاری واقعیات که تاکنون موفق شده بودند انها را کتمان کرده یا وارونه جلوه دهند میتواند منجر به عکس العملهای غیر قابل پیش بینی  شود.مطمئنأ سازمان در این راستا طرحهایی دارد تا بتواند جلوی این ریزش را گرفته و یا بنوعی کنترل کند.

همه کسانی که در مناسبات سازمان و در عراق حضور داشته اند بخوبی میدانند که جمع کثیری از نفرات سازمان در مقطع حضورشان در عراق یا از روی نظام فکری فرقه گرایانه حاکم در آن یا از روی ترس و حفظ خویش مجبور بودند که اصطلاحأ انطباق کار کنند.و به مدد بستری که سازمان در اشرف ایجاد کرده بود هر تحلیلی را هر چند سطحی و غیر منطقی پذیرفته و برای ان هورا بکشند همچنین افراد جدا شده به این نکته واقفند که واقعیتهای بسیاری وجود داشته که تا قبل از جدائیشان از سازمان از انها کاملأ بی اطلاع بوده اند،اطلاعات و حقائقی که باعث شده تا تعدادی سکوت خود را شکسته و لب به اعتراض بزنند و به صف منتقدین به سازمان بپیوندند.

مسئولین سازمان این نکات را بخوبی میدانند بنابراین سعی دارند که تا حد امکان این نیروها و نفرات را که با از بین رفتن سد اشرف به بیرون رانده میشوند حتی المقدور کانالیزه کرده و آنها را به سمت سد های کوچکتر و ابریزگاهای محصورتر هدایت کنند.

سدهای کوچکتری که پرچمدارانش هر چند در ظاهر منتقد سازمان و رهبری آن هستند اما همزمان و در عین حال  هوادار باقی مانده و برغم آنهمه مقاله  و انتقاد و تحلیل رهبری به عملکرد سازمان بخصوص پس از انقلاب  افتخار میکنند،بدین شکل سازمان امیدوار است که بتواندقسمت وسیعی از نیروهایش را بعد از ورود به دنیای ازاد ،هر چند غیر مستقیم کنترل کند.

ودر پایان خواستم عرض کنم که  استفاده از توهین و فحاشی و تهمت و در یک کلام استفاده از فرهنگ لمپنیزم در گفتار و مقاله جز آنکه ذهن خوانندگان و مخاطبین را به سه نوع از قضاوت در مورد فرد نگارنده سوق داده و باعث شود که جمعی از آنان اینگونه قضاوت کنند که دلیل ناسزاها و فحاشی ها خالی بودن دست نگارنده بوده وبه این دلیل دست به فحاشی و عقده گشایی زده است یا عده ای دیگراینگونه قضاوت کنند که دلیل آن نه الزامأ خالی بودن دست بلکه بدلیل سطح شعور اجتماعی نگارنده بوده ویا هر دو حالت را عده ای دیگر دلیل فحاشی بدانند،ماحصلی را برای فرد نگارنده بدنبال نخواهد داشت.

والسلام