چ01242018

Last updateس, 23 ژانویه 2018 9pm

Back شما اینجا هستید: Home کانون آوا

Artist

نگاه فرقه مجاهدین به "عید"

 من سه پسر خاله درون تشکیلات داشتم ولی فقط سالی یکبار میتوانستم انها را ببینم و برای چند لحظه طولانی با انها نشسته و صحبت کنم ان هم در همان مراسم مضحک عید بود ولی باز هم با کنترل ، یعنی یک فرمانده از مقر من و یک فرمانده از مقر پسر خاله هایم که نکند ما در این ایام یادی از فامیل و خانواده هامان بکنیم چون این موضوع محفل و زندگی طلبی و نشانه ایی از بریدگی و مزدوری بود و جزای سنگینی داشت در یک کلام سازمان مجاهدین یعنی مرگ عشق ، علاقه ، و عاطفه بود به همه افرادی که میبایست نسبت به انها حسی داشته باشیم


ادامه مطلب...

سال 1395 سال شکست و فروپاشی فرقه تروریستی رجوی

در سالی که گذشت رجوی همچون مار دو نیم شده فقط و فقط به خود می پیچید و هیچ راه فراری هم نداشت  تااینکه رئیس جمهور جدید امریکا به روی کار آمد و رفت به زیر دست او تا شاید که فرجی حاصل شود در گمراهی سیاسی و استراتژیکی ولی  بعد متوجه شدن که چه غلطی کردند چون این بابا خودش جل و پلاسش پوسیده تر از این حرفها میباشد که بخواهد کمکی به این بدبخت بیچاره های نگون بخت برساند و دست از پا دراز تر به لانه های خود برگشتند


ادامه مطلب...

هشتم مارس وبزرگداشت زنانی که غریبانه وبی صدا دربیابانهای اشرف کشته ودفن شدند

با نگاهی گذرا به زندگی نکبت بار رجوی در طی سی و اندی سال گذشته به تمامی موارد فوق برخورد میکنیم،از همکاری با ساواک در لو دادن خانه های تیمی متعلق به بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق شروع میشود،بعد به طمع رسیدن هر چه سریعتر به قدرت در بدترین شرائطی که کشور و مردم ایران با آن درگیر بودند،به آغاز جنگ مسلحانه روی می آورد و بعد از تاویل نشدن خیال خام رسیدن به قدرت،فاز فرار به نقطه امن و سپس مزدوری و نوکری برای بیگانگانی که شهرها و مردم بیدفاع را به خاک و خون میکشیدند کلیک میخورد،و آنگاه که این رویای ابلهانه نیز راه به جایی نمیبرد با فرستادن دیگران به وادی مرگ وبه کشتن دادن صدها انسان اسیردر عملیاتی که بدرستی مرحوم قاسملو از آن تحت عنوان دروغ جاویدان یاد میکرد،سعی میکند توجیه دیگری بسازد تا همچنان بتواند برای رسیدن به قدرت  زنده مانده و به وعده های شیطان درونش امیدوار بماند


ادامه مطلب...

خانم رجوی صلاحیت دم زدن از حقوق زنان را ندارد

واقعیت این است که شوهای تبلیغاتی بغایت مضحک خانم رجوی دیگر امروزه و پس از افشاگری های منتقدین و اعضای سابق این فرقه ، دیگر رسواتر از آن است که در سطح بین المللی برای این جریان اعتباری به ارمغان بیاورد و تنها مصرف داخلی دارد اما اینکه با تمام سرکوبی ها ، محرومیت های اعضا و به طور خاص زنان و استمرار روش های مغزشویی در درون این فرقه باز هم خانم رجوی خود را به نفهمیدن زده و ژست روشنفکر بودن گرفته و برابر طلب شده است دیگر قبایی است که بر بالای بی اندام ایشان قدری گشاد است .


ادامه مطلب...

هشتم مارس روز جهانی زن بر تمامی زنان مبارک باشد

امروز که مصادف هست با روز هشت مارس فرقه ترو ریستی رجوی باز هم خودش را به صحنه کشانده تا از آزادی ها و حقوق زنان سخن بگوید و خودش را حامی زنان نشان دهد . بله من به خوبی یاد دارم که با زنان در ارتش به اصطلاح آزادی چه بر خورد های خشن و چه بیگاری هایی از این زنان میکشیدند و مریم قجر اسم این ریاضت کشی ها و سختی کشیدنها و بیگاری کشیدنها را انقلاب ایدئولوژیکی نام گذاری کرده بود


ادامه مطلب...

چریک، چروک شده

امروز بعد ازنزدیک به چهار دهه اطاعت کور کورانه اعضاء از مسعود رجوی،از آن جوانان پرشور،مردان و زنانی سالخورده،بیمارومستأصل را شاهدیم که اکثرأ برای آینده خود وگذران زندگی،چاره ای ندارند جز انطباق کار کردن در مناسبات فرقه و خود را عاری از تناقض های اساسی نشان دادن،پرچم تکان دادن وبه هویت خود ساخته وربات گونه خویش دلخوش کردن و پر ازترس و وحشت بودن از فکر کردن و عمیق شدن در انبوه ابهامات درون روح و ذهنشان، دررابطه با گذشته ،حال و آینده سازمان ،از صبح تا شب و از شب تا صبح ،نفس خویش را با القائات هر روزه سرکوب کردن وبا تلقین روزانه دروغ را راست پنداشتن و در نهایت نقش کودکی پاک سرشت،مودب،گوش به فرمان ومطیع و در عین حال انقلابی را بازی کردن.اسیرانی که امروز در چنگال این فرقه در آلبانی در اسارت بسر میبرند همیشه اینطور پژمرده وسالخورده نبودند


ادامه مطلب...

چگونه فرقه ها بوجود می آیند ورشدمیکنند ؟

در زمینه سیاسی آنچه که مسعود رجوی را از بقیه جدا میکرد کوتاه بینی شدید و احساساتی بودن و شدیدا کینه ای و عقده خود کم بینی و اتخاذ بدترین راه کارهای ممکنه ، هر کس که بااین مدعا مخالف است کافی است کارنامه موضع گیریهای سیاسی و خطی جناب رهبری عقیدتی فرقه را و بخصوص نتایج سی ساله آنرا از فردای  سی خرداد سال شصت مطالعه کند ودستاوردهای ایشان را بشمارد تا این گفته را بتواند در ترازوی قضاوت بگذارد



  مهردادساغرچی - کانون آوا - ششم مارس 2017

چگونه فرقه ها بوجود می آیند و رشد  میکنند ؟

به بهانه مرگ محمد علی جابرزاده انصاری از رهبران بی جانشین فرقه رجوی

در چند ماه اخیر فرقه رجوی با سه رویداد مهم دست به گریبان بوده است.

اولخروج کامل از عراق و اسکان همه اعضا اسیر در فرقه در آلبانی

دومخبر مرگ مسعود رجوی رهبری بی جانشین فرقه رجوی

سوممرگ محمد علی جابر زاده انصاری از رهبران و کادرهای بی جانشین فرقه رجوی

قبل از پرداختن به موضوع سوم یعنی مرگ جابرزاده ، باید یاد آور شد که خروج فرقه از عراق به مثابه نابودی استراتژی سی ساله فرقه مجاهدین که عراق را پایگاه خودش  برای پیاده کردن استراتژی جنگ و حمله نظامی میدانست این همان موتور محرکی بود که به نیروهای درمانده خودش در سه دهه، قدرت حرکت میداد و با پایان یافتن آن نهایتا شکست کاملااستراتژیکی وسیاسی و نهایتا  ایدئولوژیکی هویدا شدمسیری که در آن خونهای بسیارریخته شدو دردهای بسیاری بر انسانهای بی شماری فارغ از هر تفکری وارد آمددر چندماهگذشتهاصلی ترین درد فرقه رجوی  توجیه نیروها برای خروج از این تنگنای سیاسی و استراتژیکی بوده است واضح تر بگویم تلاش برای اینکه چگونه افرادی که سی سال برایشان دروغ و نیرنگ و تولید شده حال میخواهد توضیح بدهد که هر آنچه رهبری بی بدیل گفته بود باد هوا بود و رفت در این تنگنا بود که با ضربه مهلک دیگر که شاید خارج محاسبات وتحلیل های تئوریسن های سازمان بودیعنیخبر مرگ مسعود رجوی رهبری فرقه بودمواجه شد.

تاکتیکی که بکار برده شده خیلی با کارهای گذشته این سازمان تفاوتی نداشت و آن عبارت بود از احمق تصور کردن نیروهای پایین دستی سازمان و دوم ناصداقتی و دروغ گویی که همان وسیله پیشبرد خطوط همیشگی سازمان بوده است، حال بنگرید که چگونه است که بعد مثلا چهل سال زندگی در سازمانی که افرادش به صورت حرفه ای در خدمت فرقه بوده اندحال نمیدانند که باید قبول کنند که رهبر مرده است یا نه آن یک مانورمنحرف کنندهذهن ها بوده است، اما آنچه مسلم است این تاکتیک همان ارثیه سیاه و زشت رهبر عقیدتی ست که بایدبرای رسیدن به هدف از هیچ رذالتی نباید کوتاهی نکرد.

راستی که چگونه فرقه میتوانست از این پاسخگویی بگریزد؟که بگوید ما این سالیان شما را درعراق به امید اقای صدام حسین نگه داشته بودیم که شاید بتواند به فرقه اجازه حمله نظامیبدهد که آنرا هم با خود به گور بردند، حال این حرکت فرقه به زعم خودشان یا به خیال افرادی مثل جابر زاده یک تاکتیک رد گم کنی خوب خواهد بود که مساله مرگ مسعود رجویبتواند اذهان طلبکار و درمانده بازماندگان در آلبانی را قانع کند از یک سو بگوید رهبری بی بدیل خودش را بخاطر شما ها کشت که شما ها بتوانید اسوده به اروپا برسید و باید لیاقت اینفداکاری را داشته باشید و دوم اینکه دیگر آن آقای پر مدعا و متوهم نیست که شخصا پاسخ بدهد که در سرش چه میگذشته است در نتیجه طبق آخرین فتوای همسر رهبر فکر کردن بهگذشته و سوال کردن از قبل آلبانی و دوران عراق برای نیروهای اسیر حرام اعلام شود.

حال که فرقه فکر میکرد این سناریو بسیار ماهرانه است و با یک تیر چند نشان میزند با اعلام خبر مرگ مسعود انبوه ریزش نیرو در آلبانی شروع شد که حتی تصورش را هم نمیکردند، تا جاییکه مریم رجوی مجبور به سفر به آلبانی شد،برای مشخص کردن مرزهای سرخ جدید، یعنی اینکه یک نامه خیالی از همسر مرحومش تهیه و برای افراد خوانده که مباداکسی از سازمان برود و آلبانی همان اشرف است و راه تهران از تیرانامیگذرداما غافل از اینکه دیگر این حنا پیش حتی خالص ترین نیروها هم رنگی ندارد، به راستی خبرهای خروج افرادی با سابقه سی سال در فرقه و آنهم بدون حتی یک ارتباط با خانواده بسی شگفت انگیز و غم انگیز است که چگونه میتوان زمان سی سال را برای این انسانها بازگرداند؟ هیچ راهی وجود ندارد و آنچه رفته باز نخواهد گشت اما قصه این غصه دراز را حتما نسلهای بعدی بهتر و بییشتر بازگو خواهند کردحال که مرگ رجوی به صورت واضح به نیروهاگفته نشده این سوال را پیش میاورد چرا و چگونه این فرقه در سالیان دراز میتوانند عمر کنند و چه دلایل و عناصری باعث رشد فرقه ها میشود؟ ایا میتوان گفت یک شخص همه چیزیک فرقه را تشکیل میدهد یا اینکه باید اهرمها و یا دستانی داشته باشد که ابزار پیش برد رهبران فرقه ها باشند؟

برای پاسخ به این سوال نگاهی به زندگی تشکیلاتی و سیاسی و شخصی مسعود رجوی نشان میدهد که او حقیقتا از توانانی خاصی برخودار نبوده است در هیچ زمینه ای به صورت مطلقاگر در زمینه شخصی بگوییم با چند ازدواج و طلاق همچنین دست گذاشتن بر روی همسر یکی از نزدیکترین دوستانش میتوان گفت در این زمینه در بدترین رکوردهای آدمهای ممکن است که میتوان نام برد.

در زمینه تشکیلاتی هرگز یک کتاب یا جزوه یا نمونه ای نبوده که در تمام عمر تشکیلاتی خود نوشته باشد یا مجموعه ای از او مانده باشد که بتوان گفت او دارای یک حس رهبری کننده یا نبوغ منحصر به فردی باشد به جز اینکه همه کسانی او را می شناختند میدانستند حتی در زمینه پایه ای برای یک نیروی چریک که در دهه چهل یا پنجاه شناخته شده بوده هرگزبرجستگی نداشته و همه از او در زندان و تشکیلات به ضعیف بودن و به قولی کاکل کراواتی بودن که ربطی به تشکیلاتی که در آن عضو بوده است نداشته است،در نتیجه در زمینهتشکیلاتی هیچ نقطه برتری یا قوتی که نداشته هیچ که بسیار از هم دوره های خودش پایین تر و بی سوادتر از هر لحاظ بوده است، حال دیگر به داستانهای گریه اش در زندانها وقتی کهدر رای گیری برای ریاست انتخاب نشده یا برای لو دادن هم قطارانش در زندان زیاد اشاره نمیکنم ولی این داستانها را حتی میتوان با کمی دقت در خاطرات یاران خودش البته باتوجیهات رجوی پسند کاملا متوجه شد و دید و شنیدخاطرات زندان از زبان هم قطاران رجوی یکی از جالبترین اعترافات به همین ادعاهاست.

در زمینه سیاسی آنچه که مسعود رجوی را از بقیه جدا میکرد کوتاه بینی شدید و احساساتی بودن و شدیدا کینه ای و عقده خود کم بینی و اتخاذ بدترین راه کارهای ممکنه ، هر کس که بااین مدعا مخالف است کافی است کارنامه موضع گیریهای سیاسی و خطی جناب رهبری عقیدتی فرقه را و بخصوص نتایج سی ساله آنرا از فردای سی خرداد سال شصت مطالعه کند ودستاوردهای ایشان را بشمارد تا این گفته را بتواند در ترازوی قضاوت بگذارد.

البته نباید فراموش کرد پرونده مرحوم که در خارجه و انبوه کارهای گوهر بار ایشان از انقلاب دادن به زور عقیدتی کل سازمانش و تا موضع گیری اش در جنگ عراق علیه ایران وهمینطور انبوهی داستان سرایی دیگر از قدرتش در داخل و خارج کشور برای مصرف داخلی کادر هایش هم دستاوردی بی نظیر برای رهبری بی بدیل محسوب میشود.

حال سوال این است اگر این شخص که هیچ استعداد خاصی نداشته و کلی هم به نسبت سایرین در زمان خودش عقب مانده بوده چگونه افکار و خواسته هایش را پیش میبرده است.اینجاست که میخواهیم اشاره ای کوچک به نقش افرادی مثل محمد علی جابرزاده انصاری که در تشکیلات فرقه ها به ستون معروف هستند داشته باشیم.

محمد علی جابرزاده حدود هفت دهه زندگی کرد که اگر سنین کودکی و نوجوانی را کم کنیم میتوان گفت پنجاه سال از زندگی یعنی کل عمرش در تشکیلات فرقه بود.وقتی میگوییم پنجاهسال نه اینکه منظور این است که در این سالیان مشغول شخم زدن و سبزی کاری یا تعمیرات تانک بوده انداینجا دیگر صحبت از ستون استستون یعنی اگر نباشد خانه و امارت یا برپا نیست یا در حال ویرانی استوقتی شما میبینید که در فرقه یک دو جین افراد جدید و بی سابقه تبدیل به مسولین میشوند و جلو دوربین قرار میگیرند معنی اش  آن نیست که ستونهایجدید کار گذاشته شده است معنی است که دکوراسیون تغییر کرده است یعنی وقتی فرقه میگوید شورای رهبری یا زنان رهبری کنند معنی آن این است که حال آن افراد دیگر کاراییدوربین ندارند و باید در پشت صحنه بمانند .از کسی یا کسانی مثل جابر زاده در فرقه کمتر از ده نفر میتوان نام برد

حال برای اینکه همه این مطلب به سرانجامی برسد اشاره ای میکنم که از خیلی وقت پیش این سالیان  بر خلاف مسعود رجوی یا مریم رجوی که متوهم و خیالاتی بودند کسانی مثلجابرزاده هرگز متوهم نبودند و چنانچه همه کسانی که در فرقه بوده اند میدانند که سناریوی اصلی توسط این گونه افراد نوشته میشد و اگر جایی با مشکلی روبرو میشدند خودشان شخصاوارد میشدند مثلا برای نمونه مساله از بین بردن ارگان شورای مرکزی و سرکوب افراد قدیمی و وارد کردن کادرهای جدید و بخصوص زنان در رده فرماندهی تا قبل از آن شاخصصلاحیت نه جنسیت بود و نه وابستگی خانواده گی اما این طرح سرکوبی مخالفان درونی که به راحتی پیش نرفت با وارد شدن بحث سابقه و صلاحیت که میتوانستند هر کسی رابا هر سابقه ای  رد صلاحیت کنند و این تنها با وارد کسانی مثل جابر زاده ممکن بود به این صورت  که برای مدتی خودشان به عنوان زیر دستی در یکانها برای دو یا سه ماه میآمدند و کلنیروها را تحت تاثیر قرار میدانند . برای مثال من یادم هست حتی در خیلی سالیان بعد از این داستانها روزی جابر زاده در یک نشست مقری آمده بود در میان افراد نشسته بود و نه درتریبون مسولین و بعد با اجازه گرفتن از کسی که جای نوه او محسوب میشد میخواست به زعم خودش سر سپاری خودش را به رهبری به این شکل به دیگران دیکته کند اما همه ازبرخورد مسول مربوطه نشست متوجه میشدند که او چگونه در مقابل جابر زاده و حرفهایش خشکش زده و کاری به جز تایید نمیتواند بکند.

البته که یک سنت وجود دارد که وقتی که کسی فوت کرد دیگر رفته است به قولی پشت سر مرده حرف زدن روا نیست ،اما در اینجا درباره کسی حرف میزنیم که نتیجه اعمالش فریبو به انحراف کشاندن انبوهی از جوانان نسلی سوخته شده ، کسی که متاسفانه فرصت نشد که در جای مناسب و وقت مناسب کرده ها و ناکرده هایی که خودشان به اسم رسالت انسان ناممیبردند پاسخ دهدآری این گونه است که فرقه ها متولد میشوند و رشد میکنند یعنی با وجود افرادی خود باخته به شخص بالا دستی برای بدست اوردن موقعیت یا هر  چیز دیگری .

سناریوی مرگ رجوی پایان نیافته است، چراکه او میتوانست حال که نیروهایش در محل امنی در اروپا هستند خودش شخصا یا حداقل ویدئویی تماسی بگیرید و آنچه که در این سالیان بودهرا باز گوید و افرادش را از فرار از فرقه منصرف کندوقتی که خبر مرگ خودش را به یکی از دشمنان قسم خورده ایران زمین میسپارد که بدهد شاید که به این فکر نکرده بود کهنتیجه ای در درون تشکیلات و همینطور ناظرین میگذارد، 

مرگ جابرزاده نیز دردی دیگر بر مشکلات بی پایان فرقه ای در حال احتزار و مرگ است ، فرقه ای که در کارنامه اش به جز فحش و ناسزا به مخالفان و منتقدان و به جز دروغ وتقلب به نیروها و هوادارانش ندارد، فرقه ای که با میلیاردها پول بدست آورده از شریک سابقش به حیات خودش ادامه داده است نمیتواند جلوی روشن شدن حقایق رابگیردکسانی مثلجابرزاده که از اسرار درونی فرقه اطلاع داشته اند هرگز بی گناه نبودند و هرگز یک نیروی عادی نبوده اند و به رسالت خودشان تا آخرین روز حیات خودشان خیانت کرده اندآنهامیتوانستند کنار بکشند میتوانستند در جایی به دقل و نیرنگ فرقه اعتراض کنند و یا لااقل مثل هم دوره ای خودش مهدی افتخاری تن به خواری ندهد و خودش را از بازی مستقیم آنهابیرون بکشدجابرزاده ها در سازمان هنوز اندکی هستند و میتوانند درسی بگیرند و شاید که بتوانند چراغی روشن کنند که سایرین از گمراهی و دروغ فرقه نجات پیدا کنند.

مهرداد ساغرچی 

 

هشتم مارس روزجهانی زن برتمامی زنان مبارک باشد

من به خوبی یاد دارم که با زنان در ارتش به اصطلاح آزادی چه بر خورد های خشن و چه بیگاری هایی از این زنان میکشیدند و مریم قجر اسم این ریاضت کشی ها و سختی کشیدنها و بیگاری کشیدنها را انقلاب ایدئولوژیکی نام گذاری کرده بود. بله به خوبی یاد دارم زمانی که در سالهای ۱۳۶۹ و ۱۳۷۰ که جنگ عراق و امریکا بر سر کشور کویت شروع شده بود فرقه ترو ریستی رجوی چطور جگر گوشه های ما دران را از آنها جدا میکرد و هریک را به گوشه ای از ارو پا و امریکا می فرستاد و هیچ مادری هم حق اعتراض نداشت و اگر سخن بر زبان می آورد با بدترین شکل ممکن با او بر خورد میشد و اورا ضد انقلاب ایدولوژیکی و ضد ارزشهای ایدیو لوژیکی همین مریم قجر میدانستند

ادامه مطلب...

جدا شدن گسترده نیروها از فرقه تروریستی رجوی

...مریم قجر چندین بار خودش را مخفیانه به آلبانی رسانده تا شاید که بتواند با بر قراری دیدارهای حضوری و ملا قات های گروهی با نیرو ها و به اصطلاح مسئولین تشکیلاتی فرقه رجوی مانع از ریزش نیرو ها شود غافل از اینکه دیگر حرفهای رجوی  و رجوی صفتان برای این نیرو ها که امروز پا به کشور البانی گذاشته اند هیچ ارزش ایدولوژیک تشکیلاتی ندارد 


ادامه مطلب...

   گزارش RAND

Rand 153 145
گزارش انستیتوی تحقیقات دفاعی آمریکا درمورد سازمان مجاهدین

   بتول سلطانی

Soltani 153x145
مجموعه مصاحبه ها

ابراهیم خدابنده

Ebrahim Khodabandeh 2015
مروری مختصر برفرقه های مخرب کنترل ذهن 

خروج ممنوع

HRW logo1 153 145
گزارش دیدبان حقوق بشر در مورد نقض حقوق انسانی در مجاهدین

مریم ستجابی

Sajabi Maryam 153x145
مجموعه مقالات 

ایرج مصداقی

mesdaghi goz93
271 سئوال مردم ازسازمان مجاهدین 

pericolum in mora

pericolum 153x145
خودکشی وخودسوزی درسازمان مجاهدین

Anne Singleton

annesingleton 153x145
مجموعه مقالات 

علی جهانی

Jahani Ali 400x
یادواره ها

کمپین خانواده

Campian Familie153x145
کمپین خانواده های اسرای سازمان مجاهدین

مهندس علی اکبرراستگو

Rastgou Ali 2
مجموعه مقالات

کریم غلامی

Karim Gholami 153x145
یادواره ها

تاسیس 100 اشرف!!؟ در آلمان

Hoshdar

هشدار کانون آوا به هموطنان ایرانی در خارج از کشور

محمدکرمی

mohammadkarami 153 145

وضعیت حقوق بشردر سازمان مجاهدین

کردکشی مجاهدین درعراق

Kurden Morvarid 153x145

مجموعه مقالات و اسناد

نقشه سایت کانون آوا

انتشارات

سازمان مجاهدین

  • تاریخچه سازمان مجاهدین
  • شورای ملی مقاومت
  • ارتش آزادیبخش
  • نقش زنان در تشکیلات
  • نظرات مجاهدین درمورد دیگرگروه ها

تروریسم وفرقه گرایی

  • انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین
  • آیا مجاهدین یک فرقه هستند؟
  • مبارزه مسلحانه یا ترورکور؟
  • خشونت علیه جداشدگان و منتقدین
  • نقض حقوق بشر در تشکیلات
  • زندان وشکنجه درتشکیلات

لابیگری و خلافکاریهای مالی

  • لابی گری مجاهدین درغرب
  • انجمنهای پوششی مجاهدین 
  • سوء استقاده های مالی