سخنی با منتقدین رجوی: چرا در برابر شکنجۀ یک پدر و دختر جلوی مقر مریم رجوی سکوت کرده اید؟

سخنم با شما عزیزان گرامی این است که چرا با حد اقل امکانی که دستتان است یعنی وجهه و احترام و شخصیت و قلم و نویسندگی و سایت چند خط نقدی و اعتراضی به خانم رجوی علیه این شکنجه گری علنی نمی نویسید؟ یادمان هست وقتی رژیم عکسهای جسد پاسداری را که به ادعایش به دست مجاهدین شکنجه شده بود پخش کرده بود سازمان مجاهدین طی چندین اطلاعیه و گفتار و انواع عکس العملهای دیگر تکذیب و انکار کرد که ما کسی را حتی دشمن را شکنجه نمی کنیم.


منبع: سایت پیوندرهایی

 

سخنی با منتقدین رجوی: چرا در برابر شکنجۀ یک پدر و دختر جلوی مقر مریم رجوی سکوت کرده اید؟

به قلم: قربانعلی حسین نژاد عضو قدیمی و مترجم ارشد جدا شدۀ بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین

آقایان دکتر محمد رضا روحانی و دکتر کریم قصیم دو گرامی شخصیتی که طی دهها سال حضورمان در قرارگاههای سازمان در عراق از جمله اشرف هر وقت در تلویزیون سازمان ظاهر می شدید بدون مبالغه اگر نه بیشتر از سخنان و پیامهای رجویها بگویم که نه کمتر از آنها همۀ مجاهدان سراپا گوش می شدند؛ و هم سنگر سالیانم در خارجه و عراق شاعر محبوب و بلکه محبوبترین چهرۀ دهها سالمان در قرارگاههای سازمان در عراق آقای اسماعیل یغمایی؛ و دوست و برادر همکار و هم قلم سالیانم در بخش روابط و ترجمۀ عربی سازمان آقا محمد جعفری (همنشین بهار) با بسا خاطرات تلخ و شیرینمان در دفتر سازمان در بغداد زیر بمباران هواپیماهای آمریکایی در زمان جنگ کویت؛ و خانم عاطفه اقبال آشنای قدیمی ام در پایگاه زائریان سازمان در حومۀ پاریس و در کار مالی اجتماعی با آشنایی و خاطراتش با همسر شهیدم طیبه مسئول امور پایگاه شورا و دخترم زینب ساکن کنونی زندان لیبرتی؛ آقای سعید جمالی (هادی افشار) فرمانده و مسئول خانۀ ما به عنوان یکی از خانه ها و مخفیگاههای افراد سازمان در سالهای 60 و 61 تا زمان خروج ما توسط سازمان از کشور و آقایان ایرج مصداقی و ایرج شکری و حنیف حیدر نژاد شیوانویسانی که ما آزاد شدگان از «هفت حصار» رجوی هیچ نوشته ای یا سخنی از آنان و نیز از اسماعیل عزیز را در نقد و سؤال باران کردن رجوی و خطوط و سیاستهایش و تحلیل کارها و گذشته اش ناخوانده نمی گذاریم چرا که بعد از سالیان بی خبری از بیرون و ممنوعیت و محرومیت از هر گونه مطالعه و نوشتن و خواندن و شنیدن سوای رهبر فرموده! به شدت تشنۀ اینگونه مقالات و نوشته های شما هستیم؛ سخنی با شما دارم و انتقادی دوستانه و برادرانه.

حتما خبر دارید که روز 12 ژوئن آقای مصطفی محمدی و دخترش را که برای درخواست انتقال دخترش از جهنم عراق به خارج جلوی مقر مریم رجوی در اورسور اواز تنها با یک پلاکارد ایستاده بودند افراد مریم رجوی مورد حملۀ وحشیانه قرار داده و آنها را وحتی وکیل فرانسوی شان را حتی جلوی پلیس مورد ضرب و شتم قرار داده و به شدت زخمی می کنند که پلیس ناچار به دخالت شده و یکی از ضاربین را دستگیر می کند. خبر را و عکسهای قربانیان شکنجه را در لینگ زیر ببینید:

http://peyvande-rahaee.fr/index.php/typography/173-2015-06-13-22-23-20

آقای محمدی و دخترش به بیمارستان منتقل می شوند و تحت درمان قرار می گیرند. اینجانب به علت اینکه دختر من هم اسیر این فرقه در زندان لیبرتی است و همدرد و هم کیس آقای محمدی هستم و خودم از دو سال پیش بعد از بازگشتم به فرانسه دولت فرانسه را در جریان بردن دخترم زینب بدون اطلاع من از همین مقر رجوی در اورسوراواز به عراق در حالیکه 17 سال بیشتر نداشت قرار دادم و در این مدت با اعتقاد به ضرورت فقط فعالیت قانونی و قضائی و مطبوعاتی بارها با نامه هایم به رئیس جمهور فرانسه و صحبتهایم با مقامات و مطبوعات فرانسوی این شکایت و کیس دخترم را دنبال کرده ام، از وضعیت آقای محمدی اطلاع یافتم و به عیادت او و دخترش رفتم. به شما بگویم که در اثر شکنجه های مأموران امنیتی اورسوراوایز او و دخترش با همۀ بستری شدن در بیمارستان و ادامۀ دارو و درمان همچنان از دردهای جانکاه در سر و گردن و سراسر بدن رنج می برند و خواب راحت نمی توانند بکنند و با وجود مرخص شدنشان از بیمارستان همچنان به شدت دچار دردهای جانکاه و عوارض شکنجۀ وحشیانه شان جلوی مقر مریم رجوی توسط شکنجه گران او هستند.

سخنم با شما عزیزان گرامی این است که چرا با حد اقل امکانی که دستتان است یعنی وجهه و احترام و شخصیت و قلم و نویسندگی و سایت چند خط نقدی و اعتراضی به خانم رجوی علیه این شکنجه گری علنی نمی نویسید؟ یادمان هست وقتی رژیم عکسهای جسد پاسداری را که به ادعایش به دست مجاهدین شکنجه شده بود پخش کرده بود سازمان مجاهدین طی چندین اطلاعیه و گفتار و انواع عکس العملهای دیگر تکذیب و انکار کرد که ما کسی را حتی دشمن را شکنجه نمی کنیم.

گرامیان منتقد رجوی و سیاستها و خطوطش! فرض کنید آقای مصطفی محمدی و دختر جوانش که تحصیلکرده و سیتیزن کانادا می باشد در تأمین نیاز شدید و دائمی آقا و خانم رجوی به وزارت اطلاعات رژیم (به طوریکه به قول آقای یغمایی حتما سازمان مجاهدین اگر در ایران به قدرت برسد وزارت اطلاعات همین رژیم را نگهمیدارد تا بازهم مخالفان حکومتش را به آن بچسباند!!)  و یا آقای منصور نظری که دهها سال در تشکیلات سازمان مجاهدین در عراق بوده و اکنون پناهنده در فرانسه می باشد و چندی پیش در نزدیکی میدان سن میشل پاریس توسط مأمور حفاظت مریم و مهدی ابریشمچی قلچماقی به نام مهران کاکاوند آموزش دیده در آموزشگاه فدائیان صدام در عراق مورد شکنجۀ وحشیانه تا نزدیک خفه کردن قرار گرفت به ادعای واهی فرقۀ رجوی مأموران برون مرزی وزارت بدنام اطلاعات رژیم هستند آیا یک سازمان مدعی آزادی و دموکراسی و مخالفت با هر گونه شکنجه که پیوسته بلندترین صدای افشاگر شکنجه ها و کشتارها و نقض حقوق بشر توسط رژیم آخوندی در سطح جهان و مجامع بین المللی بوده و با انواع جمعیتهای ضد شکنجه ارتباط دارد و حمایت می گیرد حق دارد و یا چگونه به خودش حق می دهد پدر و دختری را به اتهام اطلاعاتی بودن این چنین وحشیانه جلوی مقر خودش آن هم در خاک یک کشور اروپایی آزاد و حقوق بشری مثل فرانسه مورد شکنجه و ضرب و شتم وحشیانه قرار بدهد؟

 آیا حقوق بشر حد و مرزی دارد؟ آیا شکنجه در برخی موارد در قوانین حقوق بشری بین المللی که سازمان مجاهدین دهها سال است سنگ آن را به سینه می زند مجاز شناخته شده است؟ آیا سازمان مجاهدین که حتی از زبان مریم رجوی در مجامع بین المللی دم از لغو مجازات اعدام می زند شکنجۀ پاسدار و اطلاعاتی را مجاز می شمارد؟ یعنی اگر فرضا در ایران به حاکمیت برسد تمام افراد رژیم حاکم را به زیر شکنجه و اعدام خواهد برد؟ پس چرا دم از لغو شکنجه و اعدام می زند؟ بگذریم که اکنون دیگر تشت رسوایی فرقۀ رجوی با افشاگریهای جدا شدگان از جمله شرح زندانها و شکنجه های وحشیانۀ آقای رجوی در قلعۀ اشرف بویژه با نوشته های آقای رضا گوران از بام فلات قارۀ ایران و همۀ جهان بر حیاط مردم ایران و جهان افتاده و حتی شخص مسعود رجوی امام غایب فرقه با تهدید علنی همۀ جدا شدگان و مخالفان و منتقدانش در سراسر جهان به قتل و کشتار و صدور فرمان این قتلهای زنجیره ای! خطاب به همسرش مریم رجوی و عواملش در کشورهای مختلف با دهان و زبان نامبارکش مهر باطل بر همۀ ادعاهای آزادیخواهی و دموکراسی مآبی اش زد.

اما اینجا به طور خاص به آقایان دکتر کریم قصیم و دکتر محمد رضا روحانی می گویم: شما که حتی بر فرض درست بودن اتهامات جنسی و رژیمی شخص رجوی علیه من، از داخل شورا بسیار بحق و شجاعانه و ستودنی بر او شوریدید و اولین مادۀ دلایل استعفایتان از شورای ملی مقاومت را سخنان بیشرمانۀ رجوی در نقض حقوق بشر یک انسان آن هم یک عضو و کادر قدیمی سازمان یعنی اینجانب قرار دادید و نوشتید و گفتید که این نوع برخورد با فلانی (اینجانب) حتی اگر او به رژیم هم پیوسته باشد و حتی با بالاترین افراد خود رژیم هم یک برخورد ضد حقوق بشر و یک نقض اساسی ترین حقوق انسانی می باشد چرا اکنون چیزی ولو در حد چند سطر در کمک به این پدر و خواهر یکی از مجاهدین زندانی در لیبرتی در انتقاد از شکنجۀ شدید آن دو جلوی مقر مریم رجوی نمی نویسید؟

آیا عکسها و خبر دیدار آقای مصطفی محمدی با مشاور ارشد رئیس جمهور فرانسه در کاخ الیزه یعنی حمایت یک مقام خارجی و غیر ایرانی از این ایرانی شکنجه شده را دیدید؟ و اگر دیدید آیا تکان نخوردید که پس وظیفۀ ما ایرانیان چه می شود؟! عکسها و خبری که به حدی دم و دستگاه فرقه ای مریم رجوی را لرزاند که دست به دامن انواع لابیهایشان از سابق ها و اسبق ها و پیشینها و قبلی ها!! و به قول آقای یغمایی «السابقون المقربون»!! شدند تا با فشار ضد آزادی بیان و ضد دموکراتیک وقیحانه و بیشرمانه در کشوری مثل فرانسه سایتهای جدا شدگان از سازمان مجاهدین را وادار کنند که عکس دیدار آقای مصطفی محمدی با مشاور ارشد رئیس جمهور فرانسه در کاخ الیزه را حذف کنند! ولی تیرشان به سنگ خورد و دقیقا به سینۀ خودشان برگشت که مگر تروریستهای داعش دیگری از اور سور اوایز سربرآورده تا باز هم آزادی قلم و بیان را در فرانسه بخواهند به بند بکشند؟!!

خبر را در لینگ زیر بخوانید و عکسهایش را ببینید:

http://peyvande-rahaee.fr/index.php/typography/179-2015-06-18-00-14-47

و شما آقای ایرج مصداقی که بسیار شجاعانه و بحق و با پشتکار و حوصلۀ بسیار شگرف همیشگی تان در نامۀ صدها صفحه ای تان به مسعود رجوی با عنوان گزارش 92 سی صفحۀ اول آن را به همین نقض حقوق بشر در تهمت زنی جنسی به اینجانب توسط رجوی با قید اینکه حتی اگر به رژیم آخوندی پیوسته باشم اختصاص دادید واقعا نمی توانم بپذیرم یا تحلیل کنم که به چه علت اگر از این واقعۀ تلخ اطلاع دارید در مورد آن چیزی نمی نویسید یا نمی گویید؟.

در هر حال امیدوارم این عزیزان با دیدن این خبر و عکسها و لینگهای مربوطه با اتکا به شجاعت و قدرت و مهارت نویسندگی و قلمزنی شان که آشنا برای همۀ مبارزان و روشنفکران و اهل و قلم ایرانی می باشد وسکوتشان را در این مورد بشکنند.