یاوه های مضحک و احمقانۀ فرقۀ رجوی علیه آقای محمدی و دخترش در سوزش از فعالیتهای آنها در فرانسه

همین آقای محمد اقبال همکار بیست و پنج سال اینجانب در فرانسه و در عراق داخل تشکیلات سازمان و عزیز دردانۀ رجوی که تنها فردی است که همراه پسرش برای در امان ماندن از خطر عراق توسط خود سازمان از لیبرتی به آلبانی و از آنجا به فرانسه منتقل شده تا رکیک ترین دشنامها را به خواهر منتقدش در اینجا نثار کند مگر نبود که در اشرف و در همۀ قرارگاههای سازمان در نشستهای رجوی بلند می شد و خاطراتش و دوستی هایش با رفسنجانی و خامنه ای و دیگر سران حزب جمهوری را تعریف می کرد و می گفت حزب جمهوری اسلامی در منزل او در تهران تأسیس شد!!


منبع: سایت پیوندرهایی

یاوه های مضحک و احمقانۀ فرقۀ رجوی علیه آقای محمدی و دخترش در سوزش از فعالیتهای آنها در فرانسه

به قلم: قربانعلی حسین نژاد عضو قدیمی و مترجم ارشد جدا شدۀ بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین

سردمداران فرقۀ رجوی در یک مقاله علیه آقای مصطفی محمدی که اخیرا در یکی از سایتهای وابسته به فرقۀ رجوی موسوم به «پژواک ایران زمین» با لینگ زیر:

http://pezhvake-iranzamin.blogspot.fr/

منتشر شده و بدون هیچگونه اشاره ای به این حمله و زخمی کردن او و دخترش مثل عادت همیشگی این فرقه که به هیچکس جز وزارت اطلاعات رژیم اراده و شخصیتی و قدرت تصمیم گیری قائل نیست رفتن او و دختر و وکیلش جلوی مقر مریم رجوی در اورسوراوایز را به وزارت اطلاعات رژیم آخوندی نسبت داده است، می نویسند:

«مصطفی محمدی قبل از انقلاب با دو تن از پسران آخوند جنایتکار، موحدی کرمانی دوست صمیمی و با یکی از پسران امام جمعه نارمک به نام مرتضی دوست بود، به همین خاطر بعد از انقلاب ضد سلطنتی بعنوان یک بسیجی در کمیته روستای عبدل آباد در۹۰ کیلومتری تهران به سمت ساوه و اطراف آن فعالیت میکرد. پس از اعدام مجاهد شهید “هادی حمزه “ (برادرهمسرمصطفی محمدی) درسال  ۱۳۶۲ بوسیله رژیم خمینی مصطفی محمدی و خانواده اش ، ایران راترک کرده و با کیس هوادارمجاهدین درکانادا پناهندگی میگیرد. درسال 97 دخترش سمیه که هوادار مجاهدین شده بود و سپس فرزند دیگرش به نام محمد به ارتش آزادیبخش می پیوندند...».

در سراسر این مقاله با آن همه ناسزا و برچسب و تهمت مزدوری وزارت اطلاعات که برای آقای محمدی و خانواده اش نثار شده کوچکترین مدرکی دال بر این وابستگی یا مزدوری ارائه نشده است و گفته نشده چگونه و به چه دلیلی یک هوادار سابق و فعال سازمان مجاهدین از زمان شاه تا تمام فازهای سیاسی و نظامی و بعد هم خارج منتقل شده مانند دیگر اعضا و افراد سازمان و بعد هم با ملیت کانادایی ساکن کانادا با سالیان فعالیت در تشکیلات سازمان مجاهدین و دیدارهای او و دخترش با مردان و زنان مجاهد در اشرف بدون اینکه آن موقع از آنها بپرسند چرا قبل از انقلاب با فلان شخص دوست بودی؟!! مزدور وزارت اطلاعات می شود؟! لذا به علت خالی بودن چنتۀ نامبارکشان تنها دلیل در اثبات اتهام رژیمی بودن بر او را دوستی او «قبل از انقلاب»! با فلان آقا زاده یا آخوند زاده و کار در کمیته بعد از انقلاب ضد سلطنتی عنوان کرده اند!.

 در حالیکه ما جدا شدگان طی دهها سال حضورمان در تشکیلات سازمان مجاهدین و در نشستهای عمومی رجوی کمتر نشستی را شاهد بودیم که رجوی در آن از خاطرات و دوستی های خودش و دیگر سران سازمان نه تنها با انواع و اقسام فرزندان و همپالگی های خمینی و دیگر آخوند ها بلکه حتی از دیدارها و گفتگوهایشان با خود خمینی و همنشینی هایشان با رفسنجانی و خامنه ای تعریف نکند. و اصلا چه کسی است که دوستی های قبل از انقلاب را جز با ساواکی ها و عناصر شاه به حساب ارزشها و ارزیابی های بعد از انقلاب بریزد؟. از این گذشته اصلا طبق گفتۀ خود آقای مصطفی محمدی او از طریق همین دوستی ها در زمان شاه با مجاهدین آشنا و به آنها وصل شده و تمام وقت و به صورت تشکیلاتی برای آنها کار می کرده است آنهم پر ریسک ترین کارها که در نتیجۀ آن بارها توسط ساواک و پلیس شاه دستگیر شده است. چرا از آنها یاد نمی کنید؟ چرا دوستی او با پسران موحدی کرمانی را می گویید ولی دوستی و کار او در تشکیلات مجاهدین با پسران محمدی گیلانی را که دو تن از مجاهدین شهید هستند نمی گویید؟ چه عضوی قدیمی در داخل سازمان مجاهدین کنونی حتی از مسئولین و کادرهای امروز این سازمان هست که ادعا کند قبل از انقلاب در مسجد و منبر با انواع آخوندهایی که امروز بعضی از آنها از جنایتکاران حاکم هستند دوست نبوده است؟

چرا دوستی و کار سالیان او قبل و بعد از انقلاب با جلال گنجه ای آخوند مجاهدین را نمی گویید که اکنون ندیم مریم قجر در همین اور سوراواز نظاره گر شکنجۀ آقای محمدی و دخترش جلوی محل اقامت خودش بوده است؟!

همین آقای محمد اقبال همکار بیست و پنج سال اینجانب در فرانسه و در عراق داخل تشکیلات سازمان و عزیز دردانۀ رجوی که تنها فردی است که همراه پسرش برای در امان ماندن از خطر عراق توسط خود سازمان از لیبرتی به آلبانی و از آنجا به فرانسه منتقل شده تا رکیک ترین دشنامها را به خواهر منتقدش در اینجا نثار کند مگر نبود که در اشرف و در همۀ قرارگاههای سازمان در نشستهای رجوی بلند می شد و خاطراتش و دوستی هایش با رفسنجانی و خامنه ای و دیگر سران حزب جمهوری را تعریف می کرد و می گفت حزب جمهوری اسلامی در منزل او در تهران تأسیس شد!!

اما در مورد عضو کمیته ها و حتی سپاه پاسداران بودن در اول انقلاب باید بگویم من به خوبی یادم می آید که دستور تشکیلاتی اکید از طرف سازمان داده شده بود که هر کس از اعضا و هواداران امکانش باشد عضو کمیته و یا سپاه پاسداران بشود و چه کسی است نداند که در اول انقلاب بسا اعضا و هواداران سازمان عضو کمیته و سپاه حتی در زندان اوین بودند. مگر خود سازمان در اوائل انقلاب اعلام نکرد که آماده است همۀ میلیشیاها و نیروی نظامی خودش را در اختیار و تحت فرمان سپاه پاسداران در بیاورد؟!

قطع نظر از همۀ اینها مگر همین آقای مصطفی محمدی نبود که به دستور تشکیلاتی شما جلوی سفارت فرانسه در اوتاوا پایتخت کانادا روی خودش بنزین ریخته و در اعتراض به دستگیری مریم رجوی در پاریس می خواسته خودش را به آتش بکشد که پلیس کانادا فندک را از دستش گرفته بوده است؟ آنوقت مجاهد وارسته بود نه دوست سابق و قبل از انقلاب پسر فلان آخوند؟؟!!!

قلم زن وقیح فرقۀ رجوی در این فحش نامۀ مضحکش کودک ابتدایی را هم به خنده وامی دارد آنجا که می گوید دختر آقای مصطفی محمدی به فیلمبرداری و شناسایی از مقر مریم رجوی پرداخته بوده تا به رژیم بدهد که رژیم بیاید بر اساس فیلمهای او! دست به ترور خانم مریم رجوی بزند!!. دختر اینجانب هم وقتی به دم در لیبرتی رفته بود تا خواهرش را برای اولین بار در عمرش ببیند که رهبران فرقه مانع شدند نوشته بودند که آمده تا لیبرتی را شناسایی کند و به عراقیها بگوید که ساکنان لیبرتی از جمله خواهر او را بکشند؟! مالیخولیایی که به فکر دیوانۀ زنجیری هم نمی رسد!.. حالا همانطور که عراقیها که قبل از آمدن مجاهدین به لیبرتی آنجا را از آمریکایی ها تحویل گرفته بودند و همه جایش و بیرون و داخلش تحت کنترل نیروهای عراقی است بعد از سالها منتظر بودند تا دختر من از تهران بیاید و برای آنها لیبرتی را شناسایی کند! به همانگونه هم رژیم بعد از سی و سه سال تشکیل مقر رجوی در اور سور اواز فرانسه برای شناسایی آنجا نیاز به حوریه خانم دختر 25 سالۀ آقای مصطفی محمدی داشته که از کانادا بیاید و اور را شناسایی کند و به رژیم فیلمش را بدهد تا بیاید خانم رجوی را ترور کند؟!! یعنی رژیم اینهمه سال منتظر شده تا حوریه خانم متولد شده و بزرگ بشود و روزی بیاید فرانسه برای شناسایی اورسوراواز!!! چون او نزدیک ده سال بعد از آمدن رجویها به اورسوراواز به دنیا آمده است؟!!

وقاحت همه جا حدی دارد جز وقاحت سران و عمله و اکرۀ فرقۀ رجوی که حدی نمی شناسد! و برای درک کامل این موضوع خوب به عکسهای زیر متعلق به زمانی که آقای مصطفی محمدی در تشکیلات سازمان مجاهدین فعالیت می کرد نگاه کنید. عکسها او و افراد خانواده اش و همین دختر کوچکترش را با برادر مسعود رجوی دکتر احمد رجوی و فرزندانش و مادر رضایی های شهید و مادر ابراهیم پور مادران شهدای مجاهد و در تظاهرات مجاهدین در آمریکا با عکسهای مسعود و مریم رجوی همراه پسرش و با زنان و مردان مجاهد در داخل اشرف از جمله فرزند جلال گنجه ای مصطفی گنجه ای و مجاهد شهید زهیر ذاکری فرزند ابراهیم ذاکری (کاک صالح) و نیز در عکسی دیگر با پهلوان فیلابی در آمریکا و... نشان میدهد. حال با اینهمه سوابق دوستیها و فعالیتهای آقای مصطفی محمدی با مجاهدین و یارانشان سردمداران فرقۀ رجوی را ببین که برای خراب کردن چهرۀ فردی این چنین دقیقا در خوش خدمتی به آخوندها و وزارت اطلاعات می نویسند که او زمانی قبل از انقلاب! با پسر فلان آخوند دوست بوده!!.. این چنین نامردی و نامردمی کجا می تواند در روزی موهوم به میهنمان و مردممان حاکم شود؟ هرگز!.