ی09152019

Last updateی, 15 سپتامبر 2019 9am

Back شما اینجا هستید: Home اخبارروز اخبار اخبار خانواده ها خانواده مجاهدین خلق یا خانواده حقیقی - قسمت اول

خانواده مجاهدین خلق یا خانواده حقیقی - قسمت اول

رجوی قمپز در می کرد که بله بفرمایید به اشرف بیاین. وقتی دیگه سایه صدام از بالای سرش دور شد، با ورود اولین اکیپ از خانواده نفرات، دستگاه رجوی شد مثل منار جنبان اصفهان، شروع کرد به لرزیدن، بعد دید نه بابا اینطوری نیست. شد حکایت اون مستی که توی کوچه خلوت عربده میکشه.بعد چی شد؟ گفت اینا همه نفرات دست آموز دولت ایران هستند.ای بابا، مگه تو نبودی که گفتی خانواده بیاد، خوب اومدن که، پس تو چه مرگت شد؟رجوی گفت اینطوری نه، اکیپ نه، خودشون بیان - مگه تو نبودی که یک عمر بغل گوش ما خوندی که هر کاری جمعی - پس چی شد؟ تا خانواده ها با هم هماهنگ کردن که اکیپ بیان که بتونن توی اون جهنم عراق دست همدیگر رو بگیرن این شد کفر خدا؟

اکبر حسنی ـ بنیاد خانواده سحر ـ یکشنبه 2 مهر 1396

خانواده مجاهدین خلق یا خانواده حقیقی - قسمت اول

اکبر حسنی

رجوی ها خوب میدونن که تنها چیزی که بنیان پوسیده اونا رو تهدید میکنه خانواده است. برای همین بشدت با آمدن خانواده به اشرف مخالف بودند. نگاه به حرف های تبلیغاتی رجوی نکنید که سال ۸۱ گفته بود خانواده ها بخوان عزیزانشون رو ببینن درب قرارگاه اشرف بروی اونا همیشه بازه، خودمونم خرج اونها رو میدیم.
اینجاست که سعدی شیرین سخن میفرماید:
امیدوار بود آدمی به خیر کسان - مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان
آخه بابا تو مثلا میخواستی ایران رو آزاد کنی، تمام نفراتت هم ایرانی هستند، خوب معلومه کسی بخواد بیاد از ایران میاد دیگه
مگه اینکه بگی چون دُم مبارک به آمریکا وصله و پشتت به غرب گرمه حتما از خارج باید بیان
زمان صدام هر کس فارسی صحبت میکرد توی خیابان، سر و کارش با استخبارات بود
بعد رجوی قمپز در می کرد که بله بفرمایید به اشرف بیاین. وقتی دیگه سایه صدام از بالای سرش دور شد، با ورود اولین اکیپ از خانواده نفرات، دستگاه رجوی شد مثل منار جنبان اصفهان، شروع کرد به لرزیدن، بعد دید نه بابا اینطوری نیست. شد حکایت اون مستی که توی کوچه خلوت عربده میکشه.
بعد چی شد؟ گفت اینا همه نفرات دست آموز دولت ایران هستند.
ای بابا، مگه تو نبودی که گفتی خانواده بیاد، خوب اومدن که، پس تو چه مرگت شد؟
رجوی گفت اینطوری نه، اکیپ نه، خودشون بیان - مگه تو نبودی که یک عمر بغل گوش ما خوندی که هر کاری جمعی - پس چی شد؟ تا خانواده ها با هم هماهنگ کردن که اکیپ بیان که بتونن توی اون جهنم عراق دست همدیگر رو بگیرن این شد کفر خدا؟ جرات داشته باش بگو خانواده برای تو مثل عزرائیل میمونه،  خوب جون بکن مثل نسرین اگه سیب میخواهی بگو سیب میخوام، نگو که یه چیزی میخوام شبیه گلابی ولی گرد باشه. خانواده نفرات تک به تک اومدن باز هم دید که این رو هم نمیتونه تحمل کنه.
دقیقا همون اسمی که روی اشرف گذاشتن درست بود : "قلعه الموت"
البته با عرض پوزش از حسن صباح. اون بنده خدا ادعاهای رجوی رو نداشت، هر دفعه یک چیزی میشد رجوی از امام و رسول مایه می گذاشت. 
دور نشیم از مطلب اصلی
رجوی دید که نه بابا این یکی با همه فرق داره. گفت هر خانواده ایرانی که از ایران میاد مزدور است - با عرض پوزش از خانواده هایی که در اوج مظلومیت فقط به خاطر دیدن بچه‌ها شون سنگ خوردن و تهمت و ناسزا شنیدن.
راستی چی شد که باز رجوی از قوطی عطاریش اینو در آورد؟
هیچی دید که پای خانواده به اشرف باز بشه خودش با دست خودش اون پایگاه جهنمی رو باید جمع کنه.
خانواده برای فرقه رجوی دقیقا حکم بسم الله برای جن رو داره
پس دید نه آقا شوخی بردار نیست، الان که دیگه صدام هم نیست و خانواده ها میتونن راحت بیان، هیچ راه دیگه ای به ذهن معیوبش نزد الا اینکه بگه اینا خانواده نیستند!
جدی جدی چی شده بود مگه؟
هیچی سالیان سال وِرد خونده بود و نفرات رو از همه چیز جدا کرده بود، بعد دید ای بابا تمام فک زدن های سالیانش دود شد رفت هوا. نفرات دلشون میخواد که خانواده هاشون بیان دلشون تنگ میشه، میخوان برن تلفن بزنن و نامه بدن. 
دیگه چاره‌ای نداشت.  گفت اینها خانواده های حقیقی نیستند. عجب!
اینه خانواده حقیقی نفرات که برای دیدن عزبزانشون هر مصیبتی رو بجون میخرند. مگر بدترین فحش ها رو نشنیدن، مگه سنگ به سر و صورتشون نزدن؟ اینه خانواده حقیقی. بعد رجوی ملعون بهشون چیز دیگری میگفت.
برای اینکه طولانی نشه ادامه مطلب رو در قسمت بعدی مینویسم

اکبر حسنی - اسیر آزاد شده از فرقه رجوی در آلبانی