نامه ای به آقای محمدی و خانواده گرامیشان

اما من سوگند می خورم سمیه این نیست که شما در این ویدئو ها می بینید سمیهای که با دیدن بدبختی یک عراقی دو  روز گریه می کرد غذا نمی خورد   سمیه ای که وقتی درماندگی یک مادر عراقی بخاطر عدم تهیه دارو برای دختر مریضش انگشتر یادگاریش و ساعتش را به آن مادر داد تا بتواند داروی دختر مریضش را تهیه کند آیا از عواطف این سمیه و احساسات و مهربانی های او این ویدئو ها و مصاحبه ها در می آید؟ آیا مگر دختر خودتان را نمی شناسید و قلب پاک او که دلش برای یک عراقی می تپد آنوقت به شما ناسازا بگوید؟

نادر نادری ـ وبلاگ آیندگان ـ پنچشنبه 27  اگوست 2015

نامه ای به آقای محمدی و خانواده گرامیشان

در کف گرگ نر  خونخواره ای       جز تسلیم رضا کو چاره ای

با سلام به شما و عشق پدری تان 

قبل از هر چیز می خواهم حکایتی را برای شما بگویم 

پدری بود یک پسر داشت خلاصه بخانه این پدر ریختن و فرزندش را دسگیر کردن  پدر بی تابی می کرد از سرنوشت پسرش  وقتی می خواستن پسر را به زندان ببرند پسر درخواست کرد یک دقیقه با پدرش خدا حافظی کند مامورین قبول کردن . پسر به پدر گفت پدر جان در زندان برایت نامه می نویسم  اگر با خوکار قرمز برایت نوشتم و از زندان تعریف کردم و گفتم جایم خوب است  و مرا شکنجه نمی کنند  و مرا اذیت آزار نمی کنند بدان که زیر شکنجه هستم و اذیت آزار و تعریف های خوب کردم بدان که بر عکس است اما اگر با خودکار آبی نوشتم بدان همه چیز خوب است آرام و راحت هستم .  خلاصه بعد از مدتی اولین نامه پسر به پدر رسید که با خودکار قرمز نوشته بود که پدر عزیز جایم خوب است شایعه است که اینجا  شکنجه می کنند آزار می دهند  هر روز بهترینغذا ها را به ما می دهند حتی ما آزادی بیان و اعتراض هم داریم  پدر جان ملالی نیست جز دیدار شما  اما من را ببخش که در اینجا فقط خودکار قرمز است و خودکار آبی نیست 

حال آقای محمدی شما به تمام پیام ها و مصاحبه های سمیه خانم نگاه کنید از ابتدا تا به حال تماما  در آن پیام های مشخصی وجود دارد پیام های که همه شان با خودکار قرمز نوشته شده آخه آقای محمدی در تشکیلات رجوی فقط خودکار قرمز  وجود دارد   خودکار دیگری وجود ندارد 

باز بگذار که واقعیتی از تشکیلات رجوی برایتان بگویم بعد از سال 73 و زندان و شکنجه های آن سال و بر ملا شدن دروغ های رجوی سیل متقاضیان رفتن از سازمان رو به افزایش بود که رجوی بصورت علنی دیکتاتوریش را اعیان کرد و از یک سری اعترافات ویدئوی گرفت تعدادی بصورت زندان شکنجه و بهای خلاصی از زندان شکنجه ماندن و مصاحبه های ویدئوئی و تعدادی هم تحت اسم صداقت با رهبری و انقلاب  که فرد اگر مجاهد است از خودش مطمئن است و نمی خواهد از سازمان برود پس از مصاحبه جلوی دوربین ترس ندارد  و یک سری افراد هم که بخصوص خانوادههایشان پی گیر آنها بودن در خارجه و... با هزاران حربه دیگر  خیلی ها مقاومت کردن انجام ندادن  در مورد خودم یک سال قبل از جنگ امریکا پسر عمه ام در کانادا با دفاتر سازمان درگیر شد و وکیل گرفته بود  که  به دستور خود مریم رجوی 21 روز در باقر زاده در بنگالی زندانی بودم  و از من می خواستن که مصاحبه کنم و به دروغ بگویم که با یک خواهری که او هم از زندانی های سال 73 بود و مسئله دار بود رابطه داشته ام و به طور مشخص مژگان پارسائی می گفت هر کدام از خواهران را دوست داری بنویس رابطه داشته ای بجز خواهر مریم هر کس خودت دوست داری بنویس  برای اینکه  اگر وکیل من از کاندا آمد من از این مصاحبه بترسم و هر چه آنها دیکته کردن به وکیل بگویم من هم تن به این کار ندادم و شانسی که آوردم امریکا حمله کرد   گرفتن این مصاحبه های دروغین برای همین روز ها رجوی می خواست .

اما من سوگند می خورم سمیه این نیست که شما در این ویدئو ها می بینید سمیهای که با دیدن بدبختی یک عراقی دو  روز گریه می کرد غذا نمی خورد   سمیه ای که وقتی درماندگی یک مادر عراقی بخاطر عدم تهیه دارو برای دختر مریضش انگشتر یادگاریش و ساعتش را به آن مادر داد تا بتواند داروی دختر مریضش را تهیه کند آیا از عواطف این سمیه و احساسات و مهربانی های او این ویدئو ها و مصاحبه ها در می آید؟ آیا مگر دختر خودتان را نمی شناسید و قلب پاک او که دلش برای یک عراقی می تپد آنوقت به شما ناسازا بگوید ؟ آیا فکر می کنی عشق سمیه به شما این است نه سوگند می خورم که اینطور نیست  اما چه باید کرد وقتی در کف گرگ نر خونخواره ای  آقای محمدی شاید پیام های سمیه را دریافت کرده باشی همه اش با خوکار قرمز نوشته شده   شاید هم پیام ایشان را دریافت کردی که اینطور دست از زندگی شسته اید و با آن عشق مقدس پدری فقط فقط بفکر آزادی سمیه هستید مطمئن هستم که پیام های قرمز او را گرفته اید فقط نگران این هستم که دلتان از سمیه شکسته نشود باور کنید سمیه خانماین نیست این ویدئو ها خود خود رجوی است   . در اینجا خطاب به محمد عزیزم هستم محمد جان تو که سمیه خانم را خوب می شناسی مهربانی های او را دیده ای عاطفه و احساسات او نسبت به پدر و مادرت را می دانی عشق سمیه به پدرت را بهتر از همه می دانی  برای پدرت بگو که این سمیه نیست  بلکه این ویدئو ها خود رجوی است    

   قربانت . نادر  نادری . فرانسه

منبع : وبلاگ آیندگان