کتک زدن اسیر جنگی

بعد از مدتی ازانجا به اشرف رفتیم وعملیات افتاب شروع شد ، درعملیات درکنارفرمانده بودم که سربازی رابعنوان اولین اسیربه قسمت ما اوردند . فرمانده شروع کرد اسیرجنگی رابا فحش ومشت ولگد کتک زدن ! با دیدن این صحنه شوکه شدم که مجاهد خلق بااسیرجنگی اینطورتنظیم میکند ؟ رفتم جلو وسربازرا از دست فرمانده نجات دادم واعتراض به فرمانده که چرا میزنی ....اوضاع خرابترازاین حرفها بود که من تازه وارد فکرش رامیکردم وما زیرفشاربیشتررفتیم وبیشترایزوله شدیم

 

علی شیرزاد ـ فریاد آزادی ـ یکشنبه 17 سپتامبر 2017

 کتک زدن اسیر جنگی

لینک به قسمت اول

وارد اموزشها ی اولیه شده وبه قرارگاه دیگری نقل مکان کردیم . درانجا همه رابرای نشست صدا کردند وبمن نگفتند که موضع چی هست ... وهیچ توضیحی هم ندادند ، که کل قرارگاه کجا میرود تو میمونی . دوستی درگردان داشتم یواشکی بهم گفت میخواهیم برویم نشست برادر( مسعود رجوی) ، منهم که جدید رفته بودم طبعا خیلی علاقه داشتم بعد سالها رهبرم راببینم ولی مرا نبردند. دراسایشگاه نشسته بودم یکی از افرادی که درقراگاه بود به من مراجعه کرد . اورابرای اولین با ر میدیدم امده وگفت فرماندهانت فرصت نکردن بگویند یا توجیح کنند ! من مسئول حفاظت قرارگاه هستم تازمانی که برگردند من فرمانده توهستم . برویم درمقرما مستقر می شوی . چهارروزبعد افراد از نشست برگشتند . بعدا فرماندهان که خبرش را یکی از هم محفلی هایم بهم داد ، گفته بودند اشتباه کردیم علی را نبردیم اینطوری او را ازسازمان دورکردیم درست میگفتند با این برخورد بین من وسازمان ورهبریش که همه چیزم بود زمانی ! کیلومترها فاصله افتاد . این برخورد اولین عکس العمل مادی صحبتها وگزارشهایی بود که نوشته بودم .اینطوری انتقام گرفتند ومرابعنوان کسی که با سازمان اختلاف دارد معرفی کردند . کسانی که دردرون مناسبات بودند میدونند چه ایزولاسیونی برای نفر درست میشود . بعد از مدتی ازانجا به اشرف رفتیم وعملیات افتاب شروع شد ، درعملیات درکنارفرمانده بودم که سربازی رابعنوان اولین اسیربه قسمت ما اوردند . فرمانده شروع کرد اسیرجنگی رابا فحش ومشت ولگد کتک زدن ! با دیدن این صحنه شوکه شدم که مجاهد خلق بااسیرجنگی اینطورتنظیم میکند ؟ رفتم جلو وسربازرا از دست فرمانده نجات دادم واعتراض به فرمانده که چرا میزنی اولا ما مجاهد خلقیم ، دوما اواسیرجنگیست ،سوما طبق قران واسلام که بهش معتقدیم مجار به این کار نیستمی . وچهارم طبق قوانین بین المللی اجازه چنین کاری را نداریم . برگشتیم به قرارگاه همان روزاول گزارش نوشته وصحنه را بازگو واعتراضم را دوباره مطرح و انتقاد کردم . فردای انروز دیدم تعدادی بهم گفتند دستت دردنکنه مزدوررژیم راخوب حالشوجا اوردی ! درحقیقت ازبالا کتک زدن اسیر را منتسب به بنده کرده هم فرمانده را دربردند هم بنده را مقصرقلمداد کردند! که این دستت درد نکنه ها تبلیغات منفی برعلیه بنده بود . نشست تیپ شروع شد بلند شده هم به عمل فرمانده اعتراض کردم ،هم به افرادی که با تکه انداختن دستت درد نکنه را میگفتند . افرادی که شاهد صحنه بودند را مخاطب قرارداده گفتم مگه شما انجا نبودید چرا حرفی نمیزنید ؟ اوضاع خرابترازاین حرفها بود که من تازه وارد فکرش رامیکردم وما زیرفشاربیشتررفتیم وبیشترایزوله شدیم .....ادامه دارد

علی شیرزاد:اروپا