س09172019

Last updateس, 17 سپتامبر 2019 9am

Back شما اینجا هستید: Home اخبارروز اخبار نامه های منتقدین قسمت دوم خاطرات علی شیرزاد ـ بیماری و انتقال به پشتیبانی

قسمت دوم خاطرات علی شیرزاد ـ بیماری و انتقال به پشتیبانی

....دوم نوشتم ازاین ببعد ما درعراق هم نظامی وهم سیاسی قفل وکاری نمیتونیم بکنیم . چون راه جنگ بسته وبا اوردن نمونه حرفهای امریکایی ها درباره صدام که درایران شنیده بودم نتیجه گرفتم که درنهایت امریکا صدام راسرنگون وما ضررمیکنیم . بهترین راه برای ما این است تا دیرنشده خودرا ازعراق بیرون کشیده ، درخارج ازعراق فعالیت سیاسی کتیم بهترمیتوانیم بارژیم بجنگیم .مشروعیت بین المللی هم داریم ببینید چه غوغا ودردسری برای بنده پشت این گزارش خوابید....

 

علی شیرزاد ـ جداشده در اروپا ـ فریاد آزادی ـ سه شنبه 19 سپتامبر 2017

بیماری وانتقال به پشتیبانی

لینک به قسمت قبلی

بخاطر فشارها واسترس معده ام به خونریزی افتاد وبه بیمارستان منتقل شدم 16.روزدربیمارستان بودم یک نفربه ملاقات من نیومد درصورتی که پشت سرهم به ملاقات سایرین با انواع خوراکی ها میامدند . کمی حالم خوب شد به مقربرگشتم . بعد از چند روزمراصدا زدند ، گفتن چون ادم ایدئولوژیک هستی وسازمان هرکسی رابه پشتیبانی نمی فرستد، ما تصمیم گرفتیم که تو را به پشتیبانی بفرستیم. ازطرف دیگه تونفرفنی هستی ودرانجا تضادهای بشتری حل میکنی پس تو را به سیستم پشتیبانی منتقل می کنیم . من هم میدونستم که بحث ایدئولوژیک حرف کشکی است، ولی فنی راقبول داشتم گفتم بحالم فرقی نمیکند ، هرجا تشخیص میدهید که مفید هستم میروم . من برای کمک وخدمت به مبارزه اومدم .به قسمت پشتیبانی رفتم اینهم برایم واضح وروشن بود که بخاطردرگیریها مرا ازصحنه نظامی دورمیکنند، چون اعتماد ندارند . وقتی رفتم متوجه شدم افرادی مثل بنده ازجمله علی زرکش وتعدادی ازفرماندهان قدیمی ونیروهای زمان شاه که خلع رده تشکیلاتی شده بودند درستاد پشتیبانی هستند .عملیات فروغ شروع شد ، تاکتیک جنگ شهاب واربود. همان شب اول ما نیروهای پشنیبانی را باانبوهی کارگفتند ول کنید وبروید به صحنه ، نمیدونستم چرا وقتی رفتم خبرهائی که میدادند این بود که نیروها درحال وارد شدن به شهرهمدان هستند! شب بود وما بی اطلاع هوا که روشن شد دیدم صحنه طبق خبرها نیست به فرمانده گفتم ماالان درچه نقطه ای هستیم ؟ اگه درحال وارد شدن به همدانیم چرا نیرویی که باید وارد همدان بشود هنوز دراسلام اباده است ؟ دوما صحنه چرا اینقدربهم ریخته است گفت راه بیافت باید بریم صحرای حسن اباد ! رفتیم وباانبوهی کشته ازدوطرف و کلی مجروح وخودروهای بمباران شده وسوخته روبرو شدم ! رفتیم جلو دیدم ارتش گیرکرده ودرحال تلاش برای بازکردن راه ازطریق جاده است . اززمین وهوا گلوله وموشک وبمب می بارد .نیروهای رژیم ازدوطرف درحال محاصره هستند به فرمانده گفتم اینکه خیلی روشنه که حرکت شهاب وارتاکتیک شکست خورده است ، وقتی جاده بسته خب ازدوطرف تنگه حمله ودشمن رادوربزنیم ومحاصره رابشکنیم . گفت برای ما خط وخطوط مشخص نکن تاکتیک رهبری درسته ! ما هم براساس ان میجنگیم وگفتم مشخص نمیکنم ، شما به بالا پیشنهاد بده چند نفری هم گفتند ولی گوش بازی وجود نداشت . درنهایت شکست خورده به اشرف برگشتیم ، دراشرف فهمیدم خیلی ازنفرات همین حرف مرا درتیپهای دیگرگفته اند ولی کسی گوش نکرده است . گزارشی بالا بلند با انواع دلایل برای اقای رجوی نوشتم وروی دو موضوع انگشت گذاشتم .

یک اشتباه بودن تاکتیک شهاب وار ونیزه ای ! که خالق ان خود اقای رجوی بود. گفتم من شک ندارم اگه تاکتیک را درهمان ساعات اولیه تغیروتاکتیک گسترش درمیدان جنگ ودورزدن تنگه را درپیش میگرفتیم الان درتهران بودیم . دلیل شکست تاکتیک غلط نظامی واصلاح نکردن ان درصحنه جنگ بود . یعنی خود اقای رجوی وتاکتیکش راعامل شکست معرفی کردم

دوم نوشتم ازاین ببعد ما درعراق هم نظامی وهم سیاسی قفل وکاری نمیتونیم بکنیم . چون راه جنگ بسته وبا اوردن نمونه حرفهای امریکایی ها درباره صدام که درایران شنیده بودم نتیجه گرفتم که درنهایت امریکا صدام راسرنگون وما ضررمیکنیم . بهترین راه برای ما این است تا دیرنشده خودرا ازعراق بیرون کشیده ، درخارج ازعراق فعالیت سیاسی کتیم بهترمیتوانیم بارژیم بجنگیم .مشروعیت بین المللی هم داریم ببینید چه غوغا ودردسری برای بنده پشت این گزارش خوابید...ادامه دارد

علی شیرزاد :اروپا