ش11182017

Last updateش, 18 نوامبر 2017 2pm

Back شما اینجا هستید: Home اخبارروز اخبار دیدگاه ها مصاحبه با بهمن اعظمي

مصاحبه با بهمن اعظمي

شرایط فرقه الان در آلبانی حقیقتا اسفبار است. دلیلی که قابل مشاهده است اینست که مریم رجوی مدام می آید و نشست میگذارد و التماس می کند تا بچه ها جدا نشوند. اما وضع خیلی از این خراب تر است که مریم رجوی بتواند کاری انجام دهد. همه در درون تشکیلات مأیوس و دلسرد هستند و امیدی برای سرنگونی ندارند و آلبانی را پایان راه می دانند.

مصاحبه با بهمن اعظمي

بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، دوازدهم نوامبر ۲۰۱۷

مصاحبه اختصاصی بنیاد خانواده سحر با آقای بهمن اعظمی که به تازگی از فرقه رجوی فرار کرده و نجات یافته است به صورت خلاصه با ویراستاری در زیر از نظرتان می گذرد:

من بهمن اعظمی  متولد ۱۳۴۸ در کرمانشاه  هستم. بخاطر فقر و بدبختیهایی که میدیدم و این در من سنگینی میکرد و نمیتوانستم بی تفاوت باشم برای درآمد و زندگی بهتر به ترکیه رفتم. من یک ارتباطی با فردی از سازمان مجاهدین خلق در ترکیه پیدا کردم و با او آشنا شدم و او مرا با وعده و وعید به عراق برد و سپس ناخواسته گرفتار سازمان شدم.

در آنجا دیدم که تمامی وعده ها فریب بود و آن چیزهایی که سازمان به ما میگفت تماما دروغ بود و من از همان ابتدا میخواستم جدا بشوم ولی امکان آن نبود و در واقع مرا ترساندند. تا وقتی که در عراق بودم جرأت فرار و جداشدن نداشتم. وقتی که به آلبانی آمدم بعد از مدتی متوجه شدم که دیگر این امکان براحتی وجود دارد تا بتوانم فرار کنم.

تکرار می کنم که سازمان مجاهدین خلق آن چیزی که میگوید نیست و ۱۸۰ درجه با آن فرق می کند و حیف که دیر به این نتیجه رسیدم که راه فرار وجود دارد.  من  در سال ۱۳۷۰ وارد سازمان شدم و کمتر از یک ماه پیش در سال ۱۳۹۶ فرار کردم و خودم را به کمیساریا رساندم. یعنی ۲۶ سال از بهترین سالهای زندگی ام را به صورت شبانه روزی اسیر فرقه رجوی بودم.

شرایط فرقه الان در آلبانی حقیقتا اسفبار است. دلیلی که قابل مشاهده است اینست که مریم رجوی مدام می آید و نشست میگذارد و التماس می کند تا بچه ها جدا نشوند. اما وضع خیلی از این خراب تر است که مریم رجوی بتواند کاری انجام دهد. همه در درون تشکیلات مأیوس و دلسرد هستند و امیدی برای سرنگونی ندارند و آلبانی را پایان راه می دانند.

علت اینکه بعضی از نفرات بیرون  نمیایند اینست که عمری در سازمان سپری کرده اند و تغییر در زندگی برایشان سخت است و علنا می گویند چند سال آخر عمرشان را هم مثل گذشته طی می کنند تا از این دنیا بروند.

سازمان مجاهدین خلق حداقل در این ۱۰ سال گذشته هیچ جذب نیرویی نداشته است در حالیکه درصد بالایی از این فرقه جدا شده اند. الان در آلبانی یک سیاق ثابت شده که هر هفته جداشده داشته باشیم و بعضا ۲ الی ۳ نفر در یک هفته جدا می شوند.

آنچه مشاهده می شود اینست که سازمان فقط تلاش می کند تا نیروهایش بمانند و جدا نشوند و خط و برنامه دیگری ندارد. اینهم بخاطر اینست که همه سازمان مجاهدین خلق را با نفراتش میشناسند و اگر نیرویی نباشد و اگر هواداری وجود نداشته باشد پولی هم به سازمان داده نمی شود. مریم رجوی بخاطر وجود همین نیروها است که توانسته خودش را مطرح کند و اگر همین نیروها نباشند در کل سازمان هم تمام شده است و مریم رجوی هم باید مانند شوهرش گورش را گم کند.

به نظر من مسعود رجوی ملعون مرده است و دیگر وجود ندارد. اینرا همه در تشکیلات می گویند و با هم صحبت میکنند ولی مخفیانه این کار را انجام می دهند چون هیچکس جرات این  را ندارد که به صورت علنی اسم او را بیاورد یا سر او صحبت کند و اگر این کار را بکند باید جوابگو باشد چون این مرز سرخ سازمان است و مؤاخذه می شود و انواع تهمت ها نثارش می گردد، ولی اکثر نیروها در بین خودشان می پرسند که مسعود رجوی کجاست؟ چرا پیام علنی با صدا و تصویر خودش نمیدهد؟ در صورتی که آلبانی به مراتب امن تر از عراق است.

در پیامی که معلوم نیست مال خود رجوی بود یا نه، ولی بهرحال به اسم او داده شد، گفته شد امثال سال سرنگونی است. دلیل آوردند که امسال آمریکا به ایران حمله میکند و سازمان تنها آلترناتیو ایران است. به نیروها گفتند صبر کنید یک سال دیگر همه چیز تعیین تکلیف میشود  وبا خوشی و شادی به ایران میرویم و شما هم افسران ارتش آزادی بخش هستید که باید جوانان را سمت و سو بدهید و سازماندهی کنید. واقعا افراد را با خیالات واهی در هپروت نگاه داشته اند.

این سازمان مثال بزنم مثل آفتاب پرست میماند که مدام رنگ عوض می کند. این سازمان در درون یک چیز است و در بیرون یک چهره دیگر دارد. خود نفرات در درون تشکیلات می دانند که تمام حرفهایی که مجاهدین خلق میزدند پوچ و توخالی است. آنها از آمدن نفراتی مثل مک کین و دیگر جنگ طلبان آمریکایی که میلیونها دلار خرج آنها می شود ناراضی هستند. علنا می گویند که چرا برای این آدمهای شرور و جانی فرش قرمز پهن میکنیم ولی برای ده دلار هزینه ضروری به نفرات می گوئید پول نداریم.

هیج کدام از نفرات در درون تشکیلات از وضعیت موجود راضی نیستند اما راه نجاتی نمی یابند. خانواده ها در بین آنها نیستند و حرفهای افراد در درون محفل ها را نشنیده اند ولی حتی اگر به شکل و قیاقه آنها که در خود فرو رفته و گرفته هستند نگاه کنند معلوم است که در ذهنشان چه می گذرد. تعداد زیادی از نجات یافتگان زن هستند که فرار برای زن ها به مراتب مشکل تر است چون مراقبت آنان خیلی بیشتر است. این زنان به زنان دیگر انگیزه داده اند تا خود را نجات دهند. در عراق امکان فرار زنان وجود نداشت.

شرایط جداشدگان در بیرون از تشکیلات خیلی سخت است اما هرگز راضی نمی شوند به شرایط قبل برگردند. همگی می گویند که احساس می کنند که تازه از غار بیرون آمده اند و برای اولین بار طعم آزادی را می چشند. از این بابت که پا به دنیای آزاد گذاشته اند خیلی راضی هستند و تمامی سختی های آنرا به جان می خرند. افراد از بابت مسائل مالی و معیشتی به شدت تحت فشار قرار دارند چون پول آنها را فرقه رجوی میدهد و به هر بهانه ای پول را قطع میکند. نمونه اش خود من که بی جهت مارک خائن زدند و اینکه مزدور ایران هستم و پولم را قطع کردند در حالیکه تا آن زمان با هیچکس ارتباط نگرفته بودم. من ابتدا قصد افشاگری نداشتم اما دیدم که با من که عمری را با آنها سپری کردم چه رفتاری کردند و چگونه مرا غریب و تنها و بی پول رها کردند. لذا تصمیم گرفتم ماهیت این فرقه را برای همه روشن کنم و تا جایی که بتوانم این کار را خواهم کرد و به همه نشان خواهم داد که مسعود رجوی کذاب و دجال است و فرقه اش اسارتگاه می باشد.

پیام من به تمامی دوستانم در درون تشکیلات، که بی اندازه دوستشان دارم و جز آنها کسی را ندارم، این است که درست است که در بیرون مسائل و مشکلات مالی هست ولی موضوع اصلی همان کلمه مقدس آزادی است. خانواده های شما در انتظار شما هستند و همین پشتوانه ای برای خود شما خواهد بود. نمونه اش اینست که من پولی از سازمان نمی گیرم ولی کمیساریا کمک مختصری میکند و دیگر نجات یافتگان همه جوره هوایم را دارند. من این دنیای آزاد را با بهترین امکانات مجاهدین خلق عوض نمیکنم چون نوکر خودم و ارباب خودم هستم و تصمیم گیرنده خودم هستم. ای کسانی که اسیر در فرقه رجوی هستید، بدانید که در آلبانی با آزادی تنها یک قدم فاصله دارید.

من از بنیاد خانواده سحر و تلاش هایی که میکند هم تشکر میکنم. همچنین از سایت سحر که این فرصت را به من داد، تا بتوانم حرفهای خودم که سالیان سال در خودم نگه داشته بودم را به خانواده های عزیزم برسانم، ممنونم. 

   گزارش RAND

Rand 153 145
گزارش انستیتوی تحقیقات دفاعی آمریکا درمورد سازمان مجاهدین

   بتول سلطانی

Soltani 153x145
مجموعه مصاحبه ها

ابراهیم خدابنده

Ebrahim Khodabandeh 2015
مروری مختصر برفرقه های مخرب کنترل ذهن 

خروج ممنوع

HRW logo1 153 145
گزارش دیدبان حقوق بشر در مورد نقض حقوق انسانی در مجاهدین

مریم ستجابی

Sajabi Maryam 153x145
مجموعه مقالات 

ایرج مصداقی

mesdaghi goz93
271 سئوال مردم ازسازمان مجاهدین 

pericolum in mora

pericolum 153x145
خودکشی وخودسوزی درسازمان مجاهدین

Anne Singleton

annesingleton 153x145
مجموعه مقالات 

علی جهانی

Jahani Ali 400x
یادواره ها

کمپین خانواده

Campian Familie153x145
کمپین خانواده های اسرای سازمان مجاهدین

مهندس علی اکبرراستگو

Rastgou Ali 2
مجموعه مقالات

کریم غلامی

Karim Gholami 153x145
یادواره ها

تاسیس 100 اشرف!!؟ در آلمان

Hoshdar

هشدار کانون آوا به هموطنان ایرانی در خارج از کشور

محمدکرمی

mohammadkarami 153 145

وضعیت حقوق بشردر سازمان مجاهدین

کردکشی مجاهدین درعراق

Kurden Morvarid 153x145

مجموعه مقالات و اسناد

نقشه سایت کانون آوا

انتشارات

سازمان مجاهدین

  • تاریخچه سازمان مجاهدین
  • شورای ملی مقاومت
  • ارتش آزادیبخش
  • نقش زنان در تشکیلات
  • نظرات مجاهدین درمورد دیگرگروه ها

تروریسم وفرقه گرایی

  • انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین
  • آیا مجاهدین یک فرقه هستند؟
  • مبارزه مسلحانه یا ترورکور؟
  • خشونت علیه جداشدگان و منتقدین
  • نقض حقوق بشر در تشکیلات
  • زندان وشکنجه درتشکیلات

لابیگری و خلافکاریهای مالی

  • لابی گری مجاهدین درغرب
  • انجمنهای پوششی مجاهدین 
  • سوء استقاده های مالی