ش06232018

Last updateش, 23 جون 2018 2pm

Back شما اینجا هستید: Home اخبارروز اخبار دیدگاه ها خاطره ای از ۱۹ فروردین

خاطره ای از ۱۹ فروردین

یکی از اتفاقات و خاطراتی که برای من و هزاران تن از یارانم در اشرف هست را برای شما بیان میکنم. روز ۱۹ فروردین برای من و دوستانم یکسال گذشت. در این روز مسئولین فرقه از ما به عنوان ابزار استفاده کردند. روزی که نمی بایست بوجود می آمد و تعداد سی و اندی از دوستانم از بین بروند که مسبب آن کسی جز مسعود رجوی نبود. رجوی افکار پلیدی در ذهن داشت که به اینجا کشید.

 

------------------------------------------------------------------------------------

بهمن اعظمی، بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، هفتم فوریه ۲۰۱۸

خاطره ای از ۱۹ فروردین

یکی از اتفاقات و خاطراتی که برای من و هزاران تن از یارانم در اشرف هست را برای شما بیان میکنم. روز ۱۹ فروردین برای من و دوستانم یکسال گذشت. در این روز مسئولین فرقه از ما به عنوان ابزار استفاده کردند. روزی که نمی بایست بوجود می آمد و تعداد سی و اندی از دوستانم از بین بروند که مسبب آن کسی جز مسعود رجوی نبود. رجوی افکار پلیدی در ذهن داشت که به اینجا کشید.

یک روز در کنار سالن نشسته بودم که صدای زنجیر تانکهای عراقی به گوشم خورد که از دور میشنیدم. در فکر فرو رفتم چون تا به حال سابقه نداشت که بعد از خلع سلاح شدن چنین صدایی شنیده شود. با خودم گفتم که نکند دولت عراق قرار است به ما حمله کند چون چندین بار در اخبار شنیده بودم که دولت عراق گفته بود باید این کشور را ترک کنیم واگر نکنیم به زور توسل می شود. ولی سران فرقه که نمی خواستند بروند و کشته شدن نفرات برایشان برد سیاسی داشت از خدا می خواستند که درگیری شود و عده ای کشته شوند. چون در تبلیغات از آن استفاده میکردند.

در همین فکر بودم که مسئولم گفت به ما حمله شده و گفت سریعا آماده شویم و برای خط بندی به جلوی خیابان ۱۰۰ که خیابان اصلی در اشرف بود برویم. ترسی در دلم ایجاد شد. هنوز به خیابان ۱۰۰ نرسیده بودیم که شلیک تیربار و تفنگهای سبک خیابان ۱۰۰ را پوشانده بود. وفتی ما پیاده شدیم مگر میشد خط بست؟ همه در گوشه و کناری دراز کش و زمین گیر شده بودیم که تیری به ما نخورد. برای چی مفت خودمان را بخاطر حماقت های رجوی به کشتن بدهیم؟

در اتاق جنگ مژگان پارسایی و صدیقه حسینی و زهره اخیانی همه را تشویق به خط بستن میکردند. در آن لحظه چشمم به خودروی لندکروز فرمانده مان خورد که از صحنه فرار می کرد و آنجا نماند. من در آن لحظه امدادگر صحنه بودم. بعد دیدم که زهره اخیانی با بلند گوی دستی به نفرات فرمان حمله میداد. بعد دیدم که دختران جوان را آوردند که در صحنه حضور داشته باشند و از طریق آنها خط ببندند چون در دنیای بیرون این دختران برد بیشتری نسبت به مردان داشتند. هنوز خط نبسته بودند که این گلهای جوان یکی یکی به زمین میفتادند. دلم داشت از جا کنده میشد و بغضی در گلویم بود. ولی چه میشه کرد صدای ما مگر به جایی میرسید؟

در آن لحظه گفتم که چرا یک زن شورای رهبری در صحنه حضور ندارد. اگر دقت هم کرده باشید مگر کشته ای از آنها در بین نامها بود؟ آنجا بود که اگر تا آن زمان یک ذره به این سازمان دلبسته بودم، همان یک ذره هم از بین رفت. میگفتم که چرا یک نفر از اینها در این مکان حضور ندارند؟ چرا فقط باید لایه های پایین کشته بشوند؟ چرا یکی مثل زهره اخیانی یا مژگان پارسایی وغیره نباید بمیرد یا یک نفر مثل احمدواقف مهدی برائی که مسئول کشتار اشرف بود؟

ای کاش آن صحنه هایی که دختران جوان یکی پس از دیگری در خون غوطه ورمیشدند را نمیدیدم. ای کاش در آن صحنه دوپای خودم تیر می خورد و توان راه رفتن را نداشتم که به این دختران جوان کمک کنم. چشمهایم پر از اشک شده بود. دخترانی که فریاد میزدند و درخواست کمک میکردند ولی کسی نبود که به آنها کمک کند یا اینکه بعد از زمانی برخی مثل من توانستیم این دختران را به بیمارستان ببریم.

من زیر تیربار سینه خیز خودم را به یکی از آنها رساندم. کوله امدادم پشت کمرم بود. وقتی به یکی از آنها رسیدم تا جان او را نجات بدهم دیدم او توان حرف زدن ندارد. کوله ام را از پشت به زمین گذاشتم میخواستم خونی که از قفسه سینه اش بیرون میاید را بند بیاورم ولی دیدم رنگ صورتش سیاه شده است. دیدم تمام کرده است. در آن لحظه بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. آخر امدادگر صحنه که نباید گریه کند. باید آمادگی همه چیز را داشته باشد و تمام صحنه ها برایش عادی باشد. من زیاد از این صحنه ها دیده بودم. آخر آدم نظامی بودم ولی دیگر در این صحنه مظلومیتها بیداد میکرد، آن هم اشتباه از طرف سازمانی که داخل آن بودیم که ما را به این صورت به کشتن می داد و این دختران معصومی که پدر و مادری در انتظارشان بودند. چه بگویم که صحنه دردناکی بود. هر چه بنویسم نمیتواند صحنه را برای خانواده های عزیز بازگو کند.

این مسعود رجوی است که میخواست بر مردم ایران حکومت کند و جامعه بی طبقه توحیدی را در ایران بر پا کند. اول باید به او گفت که تو بیا از خودت و از یارانت شروع کن، مردم ایران پیشکش. این بود خاطره ای از خاطرات چنین روز شومی.

بهمن اعظمی – نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی

کثیف ترین بازی دنیا – قسمت چهارم

اکبر حسنی (مستعار)
لینک به منبع

در خصوص جانهایی که مسعود رجوی خائن و وطن فروش گرفت یا باعث ریخته شدن خون انسان ها شد هر چه بنویسیم کم است. سالیان در ایران و در عراق کشت و به کشتن داد تا رسیدیم به سر فصل خلع سلاح در پادگان اشرف که حفاظت به عهده ارباب جدیدش افتاد.

معلوم بود که کاملا تسلیم و رام شده و کسی با او کاری ندارد. البته کلی این میان کشته شدند ولی هیچ وقت صدایش را در نیاوردند.

بعد از آن تا توانست در وضعیت جدید عراق دخالت کرد به این امید که رژیم مطلوبش که با ایران سر جنگ داشته باشد روی کار بیاید. ادامه داد و ادامه داد تا جایی که دیگر حوصله دولت عراق را هم سر برد. واقعیت این بود که تعدادی از عراقی های مخالف دولت، به اشرف رفت و آمد داشتند. از هر مدل مخالف دولت عراق بودند.

رجوی برای خودش در بیرون اشرف لشکر درست کرده بود و یک سری جاسوس هم پرورش داده بود. آنقدر در کار دولت عراق دخالت کرد و سنگ انداخت که دیگر ارباب جدیدش هم کاری از دستش بر نیامد یا شاید هم نمی خواست کاری بکند.

عراقی ها گفتند که میخواهند در داخل پادگان اشرف مثل هر کجا در خاک کشورشان یک پاسگاه پلیس دائر کنند. این حق مشروع و قانونی دولت عراق مثل همه کشورهای دیگر بود. ولی مسعود رجوی ملعون کاری کرد که آخرش به کشت و کشتار منتهی بشود. چون فقط خون میخواست. شروع به مقاومت کرد و ایستادگی نمود. حتما خیال میکرد اربابش حمایتش خواهد کرد.

روزهای ۶ و ۷ مرداد اوج قساوت افسار گسیخته مسعود رجوی بود. افراد وسیله و توانی برای مقابله و مقاومت نداشتند و با دست خالی جلوی بولدوزر و تانک فرستاده شدند. حتی چوب و چماق و چاقو هم نداشتند.

عملا نفرات داشتند خودشان را به کشتن میدانند. به یکی از دوستانم در این قضیه گفتم که کجا دارد می رود. گفت “بگذار بروم تا کشته شوم و از این جهنم که در آن گیر کرده ام راحت شوم. خفه شدم از بس در نشست رفتم و فحش و ناسزا شنیدم. بمیرم تا راحت شوم. الان ذره ذره می میرم. بهتر است یک مرتبه بمیرم.” اگر کسی آن صحنه ها را دیده باشد خوب میداند که چرا نفرات با دست خالی به جلوی تانک میرفتند. می رفتند تا کشته شوند و از شر رجوی راحت شوند.

بعد از کشته شدن تعدادی، تنها کسی که واقعا از خوشی در پوست خودش نمی گنجید رجوی ملعون بود. آنقدر به تحریک عراقی ها ادامه داد که عراقی ها مجبور به استفاده از سلاح شدند. خلاصه کلام اینکه آمدند توی اشرف پاسگاه پلیس زدند و بعد برای چند وقت آرامش نسبی برقرار شد.

آنقدر وضعیت داخل پادگان اشرف افتضاح بود که داد عراقی ها در آمده بود. میگفتند که “چرا سعی کردید کار به اینجا کشیده شود. ما فقط میخواستیم مثل هر کشور دیگری پاسگاه پلیس دایر کنیم ولی رهبران شما تمام تلاش خودشان را کردند تا کار به اینجا بکشد”.

بعد رجوی در حالیکه در دل خوشحال بود و نمی توانست خوشحالیش را پنهان کند اما در ظاهر سعی می کرد اشک تمساح بریزد و ابراز تأسف کند به صحنه البته صوتی آمد.

بارها گفتم که اگر می خواهید حرف رجوی را خوب متوجه شوید به قول معروف پوشالهایش را کنار بزنید و به اصل مطلب برسید و ببینید چه می گوید.

رجوی داشت زیارت عاشورا میخواند بعد به بحث ۶ و ۷ مرداد رسید. گفت که هر کس که اسب زین کرد؛ تحریک کرد؛ جاده هموار کرد؛ نباید از او گذشت.

اتفاقا حرف همه مردم ایران و نفرات دربند فرقه رجوی هم همین است. دقیقا نباید از چنین کسی گذشت .چه کسی برای دشمن جاده صاف کرد؟ چه کسی دشمن را تحریک کرد؟ چه کسی تمام و عیار در خدمت تمامی دشمنان ایران و ایرانی قرار گرفت؟ مگر کسی غیر از خود مسعود رجوی بود؟

معلوم است که از چنین کسی نخواهیم گذشت. مگر چنین کسی قرار است بخشیده شود؟ آنهم با آن همه خونهایی که ریخته و آنهمه خیانت ها و وطن فروشی ها که کرده است. رجوی باید جوابگوی مردم ایران، مردم عراق، و همچنین اعضای داخل فرقه خودش باشد.

با امید آمدن آن روز

اکبر حسنی – اسیر آزاد شده از فرقه رجوی در آلبانی

   گزارش RAND

Rand 153 145
گزارش انستیتوی تحقیقات دفاعی آمریکا درمورد سازمان مجاهدین

   بتول سلطانی

Soltani 153x145
مجموعه مصاحبه ها

ابراهیم خدابنده

Ebrahim Khodabandeh 2015
مروری مختصر برفرقه های مخرب کنترل ذهن 

خروج ممنوع

HRW logo1 153 145
گزارش دیدبان حقوق بشر در مورد نقض حقوق انسانی در مجاهدین

مریم ستجابی

Sajabi Maryam 153x145
مجموعه مقالات 

ایرج مصداقی

mesdaghi goz93
271 سئوال مردم ازسازمان مجاهدین 

pericolum in mora

pericolum 153x145
خودکشی وخودسوزی درسازمان مجاهدین

Anne Singleton

annesingleton 153x145
مجموعه مقالات 

علی جهانی

Jahani Ali 400x
یادواره ها

کمپین خانواده

Campian Familie153x145
کمپین خانواده های اسرای سازمان مجاهدین

مهندس علی اکبرراستگو

Rastgou Ali 2
مجموعه مقالات

کریم غلامی

Karim Gholami 153x145
یادواره ها

تاسیس 100 اشرف!!؟ در آلمان

Hoshdar

هشدار کانون آوا به هموطنان ایرانی در خارج از کشور

محمدکرمی

mohammadkarami 153 145

وضعیت حقوق بشردر سازمان مجاهدین

کردکشی مجاهدین درعراق

Kurden Morvarid 153x145

مجموعه مقالات و اسناد

نقشه سایت کانون آوا

انتشارات

سازمان مجاهدین

  • تاریخچه سازمان مجاهدین
  • شورای ملی مقاومت
  • ارتش آزادیبخش
  • نقش زنان در تشکیلات
  • نظرات مجاهدین درمورد دیگرگروه ها

تروریسم وفرقه گرایی

  • انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین
  • آیا مجاهدین یک فرقه هستند؟
  • مبارزه مسلحانه یا ترورکور؟
  • خشونت علیه جداشدگان و منتقدین
  • نقض حقوق بشر در تشکیلات
  • زندان وشکنجه درتشکیلات

لابیگری و خلافکاریهای مالی

  • لابی گری مجاهدین درغرب
  • انجمنهای پوششی مجاهدین 
  • سوء استقاده های مالی