س08202019

Last updateد, 19 آگوست 2019 5pm

Back شما اینجا هستید: Home اخبارروز اخبار دیدگاه ها اعلام جدایی رفيق دهقان از فرقه مجاهدين خلق در آلبانی

اعلام جدایی رفيق دهقان از فرقه مجاهدين خلق در آلبانی

من رفيق دهقان از اهالی بلوچستان ایران در سال 1382 در دام باند تبهکار مجاهدین افتاده و مرا با فریب و نیرنگ به عراق اعزام کرده بودند و مدت 13 سال دربند تشکیلات جهنمی این فرقه اسیر بودم؛ بدین وسیله جدایی رسمی خود را این فرقه اعلام می کنم.

 

---------------------------------------------------------------

اعلام جدایی رفيق دهقان از فرقه مجاهدين خلق در آلبانی

شرح چگونگی اسارت و رهایی آقاي رفيق دهقان از فرقه مجاهىين خلق ـ رجوی

رفيق دهقان ، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 07.08.2019

 

من رفيق دهقان از اهالی بلوچستان ایران در سال 1382 در دام باند تبهکار مجاهدین افتاده و مرا با فریب و نیرنگ به عراق اعزام کرده بودند و مدت 13 سال دربند تشکیلات جهنمی این فرقه اسیر بودم؛ بدین وسیله جدایی رسمی خود را این فرقه اعلام می کنم.

من در ماه بهمن 82 شمسی بدلیل بعض مشکلات از جمله مالی از ایران خارج وبه کراچی رفتم، در آنجا بعضی افراد با من تماس گرفته و بمن گفتند که محلی را سراغ دارند که امکانات و پول خوبی می دهد؛ کمک می کند؛مشکلات را هموار و بعداز مدتی، مثلا چند ماه نفرات را به اروپا اعزام می کند.

گفته می شد بدینوسیله بدون دردسر و بدون صرف هزینه به یک کشور اروپایی اعزام و آنجا دیگر شرایط برای کار و ادامه زندگی فراهم است.

از آنجا که من کسی را نمی شناختم و نیاز به کمک داشتم و این نفرات هم بلوچ بودند من به آنها اعتماد کرده، هنوز چند روزی از خروجم از ایران نگذشته بودکه دراسفند 81 از پاکستان به اردن و سپس به عراق پرواز و آنجا افرادی ما را تحویل و به پادگان اشرف بردندما هیچ خبر نداشتیم که چه چیزی در انتظارما است اما بنظرغریب می آمد و ما را وارد یکسری آموزشهای کردند که می گفتند برای کارتان بدرتان می خورد اما بعد از چندی که متوجه شدیم و وقتی موضوع را دنبال کردیم بما گفتند شما برای مبارزه آمده اید و راه دیگری ندارید باید این راه را بروید.

البته حرفهای آنها ظاهر قشنگی داشت و من هم البته چاره ای نداشم وآرام آرام به آنجا و این حرفها خو کردم اگر چه خیلی از آنها را نه قبول داشتم ونه اصلا قابل فهم بود، ولی بعد ازمدتی به آنجا عادت کردم، برای همه روشن بود که تمام حرفها دروغ و فریب است؛ ولی افرادی مثل من چاره ای جز ماندن نداشتیم چراکه از بیرون خبر نداشتیم و در داخل به اصطلاح تشکیلات هم اینطور القاء می کردند که افرادی مثل ما در بیرون امکان ادامه زندگی ندارند چه بهتر که اینجا بمانید.

در داخل این فرقه آنچه که خودشان به آن ضوابط تشکیلاتی می گویند واقعا آزار دهنده و عموما افراداز این مثلا ضوابط  کلافه بودند و چه درخفا و علنا بصورت مثلا تناقض این را می گفتند.Zendan Ashraf 3-260-410http://www.iran-azadi-albania.de/wp-content/uploads/2017/12/Zendan-Ashraf-3-260-410-410x258.jpg 410w, http://www.iran-azadi-albania.de/wp-content/uploads/2017/12/Zendan-Ashraf-3-260-410.jpg 412w" sizes="(max-width: 365px) 100vw, 365px">

از جمله روزانه باید در دو جلسه (نشست شرکت و بقول آنها فاکتها یعنی تناقضات را به مسئول نشست وکتبا گزارش می کردی تا بقول خودشان سازمان در جریان وضعیت نفر باشد و با این وسیله هرروز نفرات را وابسته تر ومطیع تر می کردنددراین نشست ها یکی که به آن عملیات جاری می گفتند باید لحظات روزمره چه عملی وحتی ذهنی خود را می گفتی و خودت این لحظات (یعنی خودت راسرکوب و به بقیه هم اجازه می دادی که هرچه می خواهند بتو توهین کنندتا بقول آنها نرينه وحشي سر جایش بنشیند – بدین وسیله شخصیت افراد را خرد می کردند تا نفر هرچه مطیع تر شود؛ نشست دیگر اسمش غسل بود که هر فرد باید لحظات جنسی خود را می گفت و کتبا گزارش می کرد که خیلی تحقیرآمیز و آزار دهنده بود.

در عراق و توی اشرف و لیبرتی سران این فرقه می گفتند این چیزهااین ها لازم و شرایط ما اینها را ایجاب می کندو چه بسا در جاهای دیگر نیازی به این چیزها نباشد؛ و به این وسیله افراد راساکت و خفه می کردند.

نکته دیگر اینکه اینها راجع به اخبار ایران و جهان دروغ می گفتند، از کاهی کوهی می ساختئد به شکلی که یک اعتراض گوچک در داخل ایران را چنان بزرگ می کردند که ما واقعا بعضی اوقات فکر می کردیم همین فردا دولت ایران سرنگون می شود و این بارها برای برخی از ما اتفاق می افتاد که اینرا باور می کردیم اما نفرات قدیمی تر که از این چیزها زیاد و به کرات شنیده و تجربه داشتند ما را از خواب غفلت بیدار و موضوع را برایمان روشن می کردند که آقا از این خبرا نیست، کلاهت را بچسب که باد نبرهالبته این موضوعات و ادعاها در سازمان وجود داشت و هر بار تحت عنوانی دیگر مطرح و نفرات را وادار می کردند آنها را تائید و تکرار کنند.

من این نشست ها بیزار و به شدت اذیت می شدم دیگر حرفهای آنها را قبول نداشتم ولی مثل خیلیهای دیگر، فکر می کردم گیر کرده ام و راه دیگه ای ندارم .

وقتی که قرار شد از عراق خارج شویم ما فکر می کردیم دیگراز این فشارها و دروغها خلاص می شویم وبقول خودشان که می گفتند اینها لازمه شرایط عراق است این ضوابط و فشارها برداشته شده یا حداقل نسبت به شرایط تعدیل و نرمتر می شود اما با ورود به آلبانی این ضوابط شدیدتر و بیشتر شد و بقول خوشان چون به دامان بورژازی افتاده ایم و تهدید جدیتر است باید بیشتر عملیات جاری و غسل بکنیم تا از این تهدید مصون بمانیم.

و من فهمیدم که هیهات اینها تغیر پذیر نیستند و بازهم بما دروغ گفته اند و اینها اصلا نمی توانند تغییر کنند و اصلا اصلاح پدیر نیستند و گرنه از هم می پاشند برای همین سفت و سختر از گذشته به همان قوانین فشارو محدودیت، چسبیده اند.

من بدلایل بالا در آلبانی تصمیم گرفتم که از این فرقه جدا و خودم را این فشار و عذاب رها کنم و جدا شدم.

اما دراین مدت هم که این فرقه جدا شده و دنبال زندگی خودم بودم از آزارو اذیت این فرقه درامان نبودم . فرقه مجاهدين که طبق تعهدش به دولت آلبانی، باید هزینه زندگی افراد جدا شده را پرداخت می کرد؛ از این این کمک هزینه ناچیز سوء استفاده و نفرات را وادار می کرد که طبق قوانین آنها زندگی کندبا چه کسانی رابطه داشته باشد و بالعکسو یا باید هرگاه ترا به دفترشان در اینجا احضار کردند سریعا بروی و از بقیه افراد برای آنها خبر ببرییعنی رسما از ما می خواستند برعلیه همدیگر جاسوسی کنیملعنت به روح پليد رجوي كه چنان اين فرقه خبيث حتي در اين دو سالي كه مثلا از بند اين فرقه بيرون آمده بودم از اين مستمري ناچيزي كه تعهد خودشان بود و به بهانه هاي مختلف كم كردند و به نصف رساندند و از طرفي هم با تمامي توان و نيرنگ و رذالتهاي بي مانند و با لابي گريهاي كثيف صهيونيستي خودشان از ژنو تمام خدمات كميساريا رو بر ما بستند و النهايه اين مستمري ناچيز را آنطور كه مطلوبشان بود تبديل به قلاده اي در گردن نفرات جداشده مستمري بگير خودشان كردند مخصوصا كساني كه كمكي از ايران برايشان نمي آيد و بدين گونه هر سوء استفاده رذيلانه اي كه از نفرات ميخواهند ميكننداما ديگر بس است و نه نه نه براي هميشه به اين فرقه جهنمي و جنايتكار و هويت كش من ديگر توان اين بردگي را ندارم و به اين بردگي پايان ميدهم ميخواهم همان كه بودم باشم همان بلوچ آزاده كه بودم باشم نه برده كساني كه هزار ادعاي دروغ و فريب انگيز دارند ولي در عمل من چيزي جز برده برايشان نبودمدر اين راه تمامي تلاش خودم را در جهت به اشتراك گذاشتن خاطراتم و آنچه كه بر من گذشت ميكنم تا شايد مرحمي بر زخمهايي كه جسم و روح مرا ميازارد باشد.

من رفيق دهقان  بدینوسیله جدایی رسمی و قطع رابطه خود از  فرقه مجاهدين خلق را اعلام کرده و به این دوره نکبت باراززندگی و همراهی با این فرقه مزدور آمریکا و اسرائيل پایان می دهم و خدا مرا بخاطر همراهی با این فرقه ببخشد.