چ10162019

Last updateس, 15 اکتبر 2019 10am

Back شما اینجا هستید: Home اخبارروز اخبار دیدگاه ها مرگهای زودرس مجاهدین خلق

مرگهای زودرس مجاهدین خلق

علت اصلی مرگ و میرها بنا به اعلام رسانه های رسمی این فرقه، بیماریهای صعب العلاج  مانند سرطان و بیماریهای قلبی بوده است, مثل مرگ مرضیه رضایی در اردیبهشت سال ۱۳۹۷ و فخری اصفهانیان در دیماه ۱۳۹۶ که هر دو بر اثر بیماری سرطان به کام مرگ کشانده شده اند,البته از سال ۱۳۹۷ بدین سو  و مشخصا بعد از مرگ مرضیه رضایی.......

--------------------------------------------------------------------------------------

راه نو، هفدهم سپتامبر 2019

margaye mashkuk 03مرگهای زودرس مجاهدین خلق

چرایی افزایش بیماریها و مرگ های زودرس در گروه تروریستی «مجاهدین»

فرقه ها جان می گیرند. زندگی نمی بخشند

اگر نگاهی به  آمار مرگ و میر در تشکیلات فرقه رجوی طی چند سال اخیر بیندازیم،  متوجه می شویم که از سال ۱۳۹۵ بدین سو رشد قابل ملاحظه ای داشته است. بنحویکه میزان مرگ و میر در سال ۱۳۹۷ دو برابر میزان مرگ و میر در سال ۱۳۹۶ بوده است. و میزان مرگ و میر در همین ۵ ماهه نخست سال ۱۳۹۸ که هنوز ۷ ماه به پایان سال مانده برابر با نصف مرگ و میرهای این گروه در سال ۹۷ بوده و این نشاندهنده افزایش مرگ و میر در اردوگاه این گروه در آلبانی است.

این درحالیست که متوسط سن افرادی که  در  سه سال اخیر در اردوگاه این گروه در آلبانی به دلایل بیماری فوت کرده اند،  بالای ۶۰ سال است.

براساس  گزارش رسانه های بین المللی تعداد اعضای فرقه رجوی در اردوگاه این گروه در کشور آلبانی در بدو ورود، نزدیک به ۳۰۰۰ نفر بوده است. این درحالی است که باید فرارهای سه سال اخیر اعضا از فرقه رجوی در آلبانی که بالای ۵۰۰ نفر برآورد شده است را از این آمار کم کرد.

البته اخبار موثق دریافتی حاکی است که نفرات بیشتری از این گروه در آلبانی اعلام جدایی کرده اند ولی سران فرقه رجوی برای جلوگیری از آبروزیزی بیشتر آنها را قطره چکانی آزاد می کند.marg o mire mojahedin 01

بنابراین این تعداد از مرگ و میر برای یک اردوگاه کم جمعیت آنهم در آلبانی، کشوری در جنوب شرقی اروپا که امکان دسترسی به مراکز پزشکی پیشرفته  را دارد، آمار تکان دهنده ای است که هر روز بر شتاب آن افزده می شود.

علت اصلی مرگ و میرها بنا به اعلام رسانه های رسمی این فرقه، بیماریهای صعب العلاج  مانند سرطان و بیماریهای قلبی بوده است. مثل مرگ مرضیه رضایی در اردیبهشت سال ۱۳۹۷ و فخری اصفهانیان در دیماه ۱۳۹۶ که هر دو بر اثر بیماری سرطان به کام مرگ کشانده شده اند.

البته از سال ۱۳۹۷ بدین سو  و مشخصا بعد از مرگ مرضیه رضایی، رهبران این فرقه تصمیم گرفتند برای جلوگیری از آبروریزی بیشتر بجای نام بردن از علت مرگ اعضا بر اثر سرطان و یا بیماریهای قلبی، صرفا از کلمات «به‌دنبال بیماری طولانی در بیمارستانی در آلبانی در گذشت» استفاده کنند.

marg o mir mojahedin 02

حال  این سوال مطرح می شود ؛ چرا تشکیلاتی که این همه پول و ثروت دارد باید اعضایشان با بیماریهای عمدتا سرطان دست به گربیان بوده و در گوشه کنار اردوگاه این گروه در آلبانی به حال خود رها شده و تنها در آستانه مرگ به بیمارستانهای آلبانی انتقال داده شوند؟

پاسخ روشن است. اینکه چرا ثروت فرقه استفاده ای برای اعضای آن ندارد در واقع یکی از  ۵ شرطی است که «مرکز اطلاعات فرقه ها (Cult Information Centre) » در انگلستان در تعریف ار فرقه ها ارائه داده است.

واقعیت این است که علت این بی توجهی، ماهیتی ایدئولوژیک دارد. چرا که این افراد فی البداهه و در همان آلبانی دچار سرطان و یا سایر بیماریها صعب العلاج دیگر نشده اند بلکه سابقه طولانی ۳۸ ساله از اردوگاه اشرف در خاک عراق تا اردوگاه اشرف ۳ در خاک آلبانی دارد.

بنابراین عوامل زیر به تنهایی و یا در کنار هم می تواند علت تمامی بیماری های صعب العلاجی باشد که اعضای نگونبخت در طول سالیان حضورشان در این فرقه به آن مبتلا شده اند:

۱ –  کارهای طاقت فرسا و اجباری روزانه و بدون وقفه و اغلب تا ۱۸ ساعت. که منجر به کمبود استراحت و تغذیه نامناسب مداوم نهایتا تحلیل تدریجی بدن می شود.

۲ – کار در گرمای طاقت فرسا و سوزان بیابانهای عراق که اغلب با طوفان های خاکی بویژه در فصل تابستان همراه بوده، بدون اینکه اقدامات پزشکی و درمانی برای محافظت از آثار زیانبار آن برای اعضای نگونبخت وجود داشته باشد.

۳ – فشارهای روحی و روانی ناشی از حسابرسی روزانه و سرکوب های وحشیانه تفتیش عقیده در قالب  «عملیات جاری» و «غسل هفتگی».

۴ – فشارهای ناشی از تحمیل طلاق های اجباری

۵ –  جداسازی جنسیتی و تحمیل زندگی جمعی

۶ – آثار مخرب و منفی جدا کردن کودکان از والدین

۷ – رهبران فرقه رجوی عمیقا اعتقاد دارند بیماری اعضای فرقه واقعی نیست. و آنها تمارض می کنند تا از زیر بار مسئولیت های تشکیلاتی در بروند.  به همین دلیل قانون رجوی این است که؛ اگر کسی معتقد به «انقلاب ایدئولوژیک» باشد هرگز بیمار نمی شود. بنابراین این تفکر عامل مهمی در عدم رسیدگی به افراد بیمار محسوب می شود.

۸ – فشارهای ناشی از قرنطینه و ممنوعیت خروج و ایجاد ارتباط با دنیای بیرون

۹ – دوری از خانه و خانواده و احساس تنهایی و نهایتا ابتلای غلب افراد به بیماری افسردگی شدید.

margaye mashkuk 03

در این میان باید گفت زنان بطور مضاعف و بیشتر از مردان در تشکیلات فرقه جروی  تحت ستم، و رفتار های غیرانسانی قرار گرفته اند که بدترین آنها تجاوز جنسی توسط رهبر فرقه به اعضای زن بود که پس از گزینش توسط مریم رجوی با نام مستعار عضو «شورای رهبری» وارد حرمسرای شخص مسعود رجوی می شدند.

همین جا ضرورت دارد کمی بیشتر در رابطه با ماهیت امر طبابت در گروه تروریستی «مجاهدین» و اینکه چگونه این حرفه هم تحت تاثیر قوانین فرقه بجای مداوای بیماران عاملی برای گرفتن جان انسانهای بیگناه میشود، توضیح بدهیم به همین دلیل  مجبوریم کمی به عقب برگردیم.

موضوع خدمات پزشكي در تشكيلات فرقه رجوی داستان طولاني دارد و كار درمان نيز همانند هر موضوع ديگري در این تشکیلات تحت تاثير قوانين فرقه بوده و روند خاصي در مداواي بيماران طي ميشود كه با دنياي بيرون تفاوت هاي ماهوي دارد.

خیلی خوب میدانیم کسانی که تحت نام پزشک در این گروه  خدمت میکنند اغلب شان هرگز درس و دانشگاهشان را تمام نکردند و صرفا دانشجویان رشته پزشکی بودند که در اثر فریبکاری رهبران «مجاهدین» در مقطع عملیات فروغ جاویدان در سال ۱۳۶۷ درس و تحصیل را در خارج  رها کرده و وارد تشکیلات فرقه و صرفا برای مقطع کوتاهی شدند. ولی هیچگاه موفق نشدند مجددا بر سر درس و تحصیل شان در کشورهای مبدا برگردند و باید گفت آنها بطور مضاعف خود قربانی تشکیلات فرقه رجوی هستند.

بنابراین كساني كه گروه تروریستی «مجاهدین»  از آنها تحت عنوان پزشك نام مي برند كساني  هستند كه حتي علم و علومشان در حد يك پرستار ساده هم نيست چه رسد به اینکه آنها در رشته خاصی تخصص هم داشته باشند. در ثانی  پزشکان نیز  همانند ساير اعضاي این گروه  بمدت چند دهه است كه با دنياي بيرون هيچ ارتباطي ندارند و همان مقدار علم و علومی هم که دارند کهنه و قدیمی شده است.

در فرقه رجوی پزشکی یک حرفه مستقل نیست و  مداوای بیماران هم تماما یک  موضوع تشکیلاتی است و  تنها کسانی مداوای جدی  میشوند که از نظر تشکیلات  آدم های مطیع و گوش به فرمانی باشند، تا حرف آنها در مورد مریضی شان را مسئولین باور کنند.

از سوی دیگر صرف داشتن تخصص پزشكي نیز شرط درمان بیماریها در تشکیلات نیست. کسانی می توانستند طبابت کنند  که خود سرسپرده و مطیع تشکیلات بوده و مطابق خط و خطوط داده شده در رابطه مداوای بیماران عمل میکردند و کسانیکه صرفا با تخصص پزشکی میخواستند بیماران را درمان کنند  از امر درمان و طبابت کنار گذاشته میشدند.

بعنوان مثال در فاز اول انقلاب ایدئولوژیک  در سال ۱۳۶۴ اغلب  بیماریها باید در سایه انقلاب  درمان میشدند و اگر نشریات آن موقع  تحت نام «مجاهد»  را نگاه کنید گزارشات گوناگونی از اعضای سازمان را خواهید یافت که به درمان بیماریهایشان در سایه انقلاب اقرار کرده اند. بر این پایه بود، اغلب کسانی که دارای بیماریهای مزمن مثل سردرد های میگرنی، کمردرد  و . . . بودند یا باید اذعان می کردند که بیماری شان در سایه انقلاب ایدئولوژیک خوب شده  و دیگر دارو مصرف نمی کنند. در غیر این صورت متهم به این می شدند که آنها هنوز انقلاب نکرده اند.

نتيجه اينكه امر طبابت در فرقه رجوی هم آلوده به موضوعات فرقه اي و قوانين فرقه است و طبابتِ  مستقل از دستورات فرقه اي وجود ندارد.  مداوای هر بیمار در تشكيلات این گروه بسته به وضعيت تشكيلاتي فرد و خواست  مسئولين داشته و دارد.

تمامی پزشکان در تشکیلات این فرقه تماما در خدمت امیال و اهداف رهبران فرقه عمل میکنند. در همین رابطه  می توان از  خانم دكتر نفيسه بادامچي لار از اعضای «شورای رهبری» و بعنوان تنها پزشك زن که در این تشکیلات  تماما از تخصصش در راستای خواسته های رهبری این گروه  استفاده می کرد نام برد.

خانم دکتر نفیسه بادامچی لار در تشکیلات مسئول درآوردن رحم زنانی بود که به شورای رهبری سازمان راه یافته و توسط مریم رجوی تائید میشدند. هرچند خود وی در شروع انقلاب ایدئولوژیک اساسا با انقلاب  همراه نبود و زاویه های جدی داشت ولی جبر و اجبار تشکیلاتی و فشارهای طاقت فرسایی که روی زنان در تشکیلات آورده میشد وی نیز بتدریج وارد جریاناتی شد که هرگز فکر نمی کرد روزی برسد که از تخصصش در مسیر نابودی انسانها سواستفاده شده و خودش هم با این عمل ضد انسانی همراه شود.

تشدید فشار بر بیماران و وادار کردن آنها به کارهای سنگین و متهم کردن اینگونه افراد به تمارض، به مرور در مناسبات فرقه و مشخصا بعد از سال  ۱۳۷۴ و بحث هاي «حوض»۱ شكل گرفت.  متأسفانه برخوردها  با بیماران به شکلی تغییر کرده بود که می توان آن را  تنها با  عمل شكنجه مقايسه كرد.

بنابراين اولين مسئوليت پزشكان در تشكيلات درمان نبود بلكه آنها هم وسيله اي براي توجيه اهداف رهبري فرقه بودند و در راستاي تمايلات وي بكار گرفته ميشدند.  اين پزشكان بسته به وضعيت بحث هاي ايدئولوژيك كه رجوي آنرا در تشكيلات پيش ميبرد و در راستاي اهداف رهبري فرقه در نشست های ایدئولوژیک – تشکیلاتی بلند شده و  بنحوي تلاش ميكردند انقلاب ايدئولوژيك رجوي را بهترين درمان براي دردهاي انسانها قلمداد كرده و كاملا زير آب حرفه  پزشكي خودشان را  هم بزنند. آنها در خيلي جاها مجبور بودند بدون اينكه خواست دروني و قلبي شان باشد مطابق سناريو هاي از پيش تعيين شده «رهبري» گام بردارند در غير اين صورت خودشان تبديل به سوژه بحث ميشدند.

در لیبرتی نیز وضعیت همین بود. رهبران گروه تروریستی «مجاهدین» مانع از آن می شدند که پزشکان عراقی به اعضای این گروه در این کمپ رسیدگی کنند. بنحویکه این نحوه برخورد با بیماران به جلسه پارلمان اروپا نیز کشیده شد.

روز چهارشنبه ۲۱ مارس ۲۰۱۲  برابر با دوم فروردین سال ۱۳۹۱، آقاي مارتين كوبلر در جلسه پارلمان اروپا در بروكسل شركت نمود و گزارشي از آخرين وضعيت این فرقه در كمپ موقت ترانزيت را به نمايندگان عضو كميسيون خارجي اين پارلمان ارائه داد.

آقاي مارتين كوبلر ضمن گزارش در موضوعات مختلف به موضوع  پزشكي  که به دعوایی بین رجوی و مدیریت کمپ موقت ترانزیت تبدیل شده است  اشاره كرد.  وي گفت : “بلحاظ پزشکی نیز دو پزشك  و ۶ پرستار در اختیار هستند. انتقال فوری بیماران به بیمارستانی خارج از لیبرتی نیز در نظرگرفته شده است. احداث کلینیکی در کمپ لیبرتی از طرف مجاهدین رد شده است.  از یکطرف سازمان دکترهای عراقی را قبول ندارد و می خواهد از دکترهای خودش استفاده بکند از طرف دیگر دکتر های مجاهدین را دولت عراق قبول ندارد و خواستار بررسی مدارکشان هست”.

نتیجه اینکه حرفه پزشکی هم از جمله موضوعات دیگری است که در فرقه رجوی از تعدی و تجاوزات وحشیانه رهبری این گروه در امان نمانده  و رجوی در این زمینه هم  مثل هر جرم و جنایت دیگرش  تاکنون پاسخگوی اعمالش نبوده و حساب آنرا پس نداده است.

بنابراین باید گفت؛ فرقه ها جان می گیرند ولی هرگز حیات و زندگی نمی بخشند. اعضای چنین فرقه هایی تا زنده اند در اشکال فیزیکی و زمانیکه هم که می میرند در اشکال تبلیغاتی به نفع فرقه مورد استفاده قرار می گیرند.

۱ – حوض: در سال ۱۳۷۴ رجوي در بغداد در يكي از پايگاههاي مجموعه پارسيان كه محل برگزاري اجلاس  باصطلاح شوراي ملي مقاومت بود، نشست هايي با اعضاي آنچه که ارتش آزادیبخش خوانده می شد، برگزار كرد. اين نشستها بعدا به نشست هاي «حوض» و بعبارتی دقیق تر «حوض کوثر» معروف شد. بعد از اين نشست ها بود كه رجوي  به  تك تك اعضا نام «موسسين دوم ارتش آزاديبخش» لقب داد. رجوي از تمامی نفرات زیر عضو خواست به وسط سالن بیایند که شبیه حوض بود و در جلوی وی در آن حوض بنشینند.

رجوی این محل را «حوض کوثر» نامید. وی گفت هر عضوی که وارد این حوض شود تمامی گناهان او بواسطه شخص او پاک خواهد شد. لذا در اثر فضاسازی صورت گرفته،  اعضا برای ورود به این حوض سعی می کردند از هم پیشی بگیرند تا زدوتر از بقیه گناهانشان پاک شود.