چ11202019

Last updateچ, 20 نوامبر 2019 9am

Back شما اینجا هستید: Home اخبارروز اخبار دیدگاه ها بالاترین خطر برای فرقه مجاهدین در آلبانی شعله کشیدن عشق و عاطفه است ـ قسمت3

بالاترین خطر برای فرقه مجاهدین در آلبانی شعله کشیدن عشق و عاطفه است ـ قسمت3

وقتی دیدند که من کوتاه بیا نیستم گفتن که چه چیزی عوض شده که تو بعد ازسالیان به فکر تماس باخانواده افتاده ای تهدیدات این کار را تو نمیدانی معلوم است که از انقلاب و خواهرمریم فاصله گرفته ای وشروع کردند به یک مشت چرندیات گفتن تا هرطورشده من را وادار به کوتاه آمدن کنند.  گفتم هرفکری که میخواهید درمورد من بکنید بکنید......

----------------------------------------------------------------------------------------

محمد عظیم میش مست ، آلبانی ـ ایران آزادی ـ 04.11.2019

Mohamad Azim Mishmast 05بالاترین خطر برای فرقه مجاهدین در آلبانی شعله کشیدن عشق و عاطفه است 

اولین تماس

قسمت سوم اولین تماس
با سلام به هموطنان ودوستان عزیز
درقسمت دوم به این موضوع اشاره کردم که سرانجام باتلاش زیادوکمک دوستانم با مخفی کاری تمام توانستم ردی ازدخترم دراینترنت به دست بیاورم با دیدن عکس خودم دردست دخترم درپشت سیاج اشرف درعراق دنیا روی سرم خراب شد . حال عجیبی داشتم ازیک طرف خوشحال ازطرف دیگر غم واندوهی جانکاه تمام وجودم را دربرگرفته بود واقعا نمی دانستم که چه کارباید بکنم. برای اولین بارفکرتماس با دخترم درذهنم جوانه زد آخرشرایط طوری نبود که بشود با هرکسی درد دل کرد باید مراقب می بودم تا برای خودم ودوستانم مشکل ودردسری ازطرف تشکیلات فرقه ایجاد نشود. بادرنظرگرفتن تمامی این امور رفتم سراغ یک دوست و برادر بسارعزیز و قابل اتکا می دانستم که اگرهراتفاقی هم برایم ازجانب فرقه بیفتد تا به آخربا من خواهد ماند وهرقیمتی هم که نیازباشد خواهد داد و هرگز من رانخواهد فروخت.
وقتی داستان را و نیت خودم مبنی برتماس با دخترم را به او گفتم دیدم درگرگون شد و اشک درچشمانش حلقه زد وخیلی قاطعانه به من گفت خوب چرا منتظری برودرخواست تماس بده گوشت هم به مزخرفات تشکیلات و فرمانده هانت بسته باشه دوستم به من گفت د روحله اول تلاش خواهند کرد که تو را ازاین کار بازدارند ولی اگر سماجت کنی وکوتاه نیایی دست آخر مجبور می شوند که کوتاه بیایند فقط نباید جا بزنی و مقهور شانتاژ و مارک و تهمت های مسولینت شوی .
خلاصه دوستم اساسی به من روحیه داد من هم تصمیم خودم را گرفتم وبلافاصله درخواست تماس نوشتم وبه فرمانده خودم دادم . میدانستم که به این سادگیها جواب مثبت نخواهند داد چند روزی منتظرماندم دیدم خبری نشد . مجددا پیگیری کرده وخواهان تماس شدم بعد ازچندین بارپیگری به من گفته شد چنین امکانی نیست که بتوانی با خانواده ات تماس بگیری. من که میدانستم که طرف حسابها دروغ می گویند ودرجریان تماس برخی بودم گفتم که چه فرقی بین افراد هست و من هرطورشده باید باخانواده ام تماس بگیرم گفتند با داخل ایران نمی شود تماس گرفت چون رژیم سواستفاده میکند و این کارتو باعث اذیت وآزارخانواده ات توسط وزارت اطلاعات خواهد شد.  گفتم نگران این موضوع نباشید فقط اجازه بدهید که من تماس بگیرم اینجا که دیگر عراق نیست کدوم دشمن کدوم رژیم چرا بیخودی مانع تراشی میکنید؟
وقتی دیدند که من کوتاه بیا نیستم گفتن که چه چیزی عوض شده که تو بعد ازسالیان به فکر تماس باخانواده افتاده ای تهدیدات این کار را تو نمیدانی معلوم است که از انقلاب و خواهرمریم فاصله گرفته ای وشروع کردند به یک مشت چرندیات گفتن تا هرطورشده من را وادار به کوتاه آمدن کنند.  گفتم هرفکری که میخواهید درمورد من بکنید بکنید زیاد مهم نیست من فقط میخواهم با دخترم تماس بگیرم اصلا چرا خبرآمدن دخترم به عراق و پشت سیاج اشرف را به من ندادید با وقاحت گفتند برو طلبکاری نکن ،  ما خوبی تو را خواستیم باید ازما تشکر هم بکنی.
با ناراحتی وعصبانیت گفتم که معنی صداقت ویک رنگی که ارآن دم میزنید را هم فهمیدم و بعد هم توجه به حرفهای مفتی که طرف مقابل به زبان می آورد ازاتاق زدم بیرون یکی دوروز بعد پیام دادم که تماس من چی شد سرانجام بعد ازنزدیک به یک ماه گفتند فلان روز برو تماس بگیرازاین خبر بسیارخوشحال شدم سرانجام روزموعد فرا رسید.

لینک به قسمت اول

لینک به قسمت دوم