پ04092020

Last updateپ, 09 آوریل 2020 9am

Back شما اینجا هستید: Home اخبارروز اخبار دیدگاه ها اعلام جدایی رسمی آقای رضا اسلامي از سازمان مجاهدین در آلبانی با سابقه 29 سال عضویت

اعلام جدایی رسمی آقای رضا اسلامي از سازمان مجاهدین در آلبانی با سابقه 29 سال عضویت

من رضا اسلامی سرباز ارتش بودم که در تاریخ ۲ مهرماه ۱۳۵۹ در مرزهای جنوبی کشور توسط ارتش عراق اسیر شدم. در اولین سالها جنگ  بدلیل جراحت جسمی من سخت ترین شرایط را چه به لحاظ جسمی و چه روحی  در زندان های صدام حسین گذراندم ، من نزدیک به ۹ سال در اردوگاه های مختلف عراق  شرایط سخت را سپری کردم.........

 

----------------------------------------------------------------------------------------

رضا اسلامی، آلبانی ـ ایران آزادی ـ Reza Eslami14.12.2019

اعلام جدایی رسمی آقای رضا اسلامي از سازمان مجاهدین در آلبانی با سابقه 29 سال عضویت

اینجانب رضا اسلامی که از ۴ تیرماه ۱۳۶۸ به من مدت ۲۹ سال در تشکیلات فرقه رجوی بودم بدین وسیله جدایی خودم را از تشکیلات این فرقه رسما اعلام میکنم.

من رضا اسلامی سرباز ارتش بودم که در تاریخ ۲ مهرماه ۱۳۵۹ در مرزهای جنوبی کشور توسط ارتش عراق اسیر شدم. در اولین سالها جنگ  بدلیل جراحت جسمی من سخت ترین شرایط را چه به لحاظ جسمی و چه روحی  در زندان های صدام حسین گذراندم ، من نزدیک به ۹ سال در اردوگاه های مختلف عراق  شرایط سخت را سپری کردم ، از سال ۱۳۶۵ که فرقه رجوی به عراق آمد و دولت عراق تلویزیون را در اختیار این فرقه گذاشت من از این طریق با این فرقه آشنا شدم و در همین سالیان بود که با یک سری تبلیغات فرقه رجوی که در اردوگاهها و زندانهای صدام حسین جهت جذب و کشاندن اسرای جنگی به سمت خودشان بود آشنا شدم.

بعد از اتمام جنگ در سال ۱۳۶۸ به تشکیلات فرقه رجوی پیوستم بعد از مدتی که گذشت دیدم هر آنچه در این سالیان از سیمای دروغین این فرقه تروریستی شنیده بودم تماما کذب محض بود ،و به چشم خود دیدم جز ریا ، چاپلوسی ، پشت سر دیگران حرف زدن و تهمت و افترا و... چیز دیگری نیست.

بیاد دارم در همان روزهای اول در فرقه مجاهدین خط فاصله بین اردوگاهی و غیر اردوگاهی کشیده شد این در همه زمینه ها به عیان دیده می شد.  رجوی در این سالیان در زیر پوش به اصطلاح مبارزه با امپریالیسم جهانخوارو به ارمغان بردن آزادی؟؟؟؟ و دمکراسی!!!!! برای مردم ایران وهمه این گفته ها بود که هر نوع تصمیم جدی از من و همه کسانی که در فرقه بودند را سلب میکرد و طوری وانمود میکردند جدا شدن از فرقه به مثابه خیانت و بریدگی و بی مرزی و دشمنی با مردم ایران میباشد.

هدف فرقه از این مغزشوییچه بود؟

جز اینکه انسانها را از آگاهی و اختیار تهی کند و مثل برده از آنها استفاده کند و فرد را کاملا از خود تهی کند و آن محیط فاسد و کذایی را جامعه بی ظبقه توحیدی قلمداد نمایند تا اینکه بتوانند و با انقلاب درونی ایدئولوژیک سد راه زندگی و خانواده بشوند!. در این سالیان هر چه توانستند غل و زنجیرها را محکم تر کردند با حرفهای پوچ و بی‌محتوا و فریبنده در نشستهای انقلاب برای جا انداختن رهبری عقیدتیدست به هر کاری زدند و در خیمه شب بازیهای رجوی؛ او را حجت خدا روی زمین خواندند؛ هر حرکتی را در درون فرقه به اسم دشمن در نطفه خفه میکردند تا اینکه عراق توسط آمریکا اشغال شد و آقای رجوی در میدان عمل تو زرد ازآبدر آمد.

همانطور که در بالا گفتم من از سال ۱۳۵۹ خانواده ام را ملاقات نکرده بودم پس از اشغال عراق برادر و خواهرم برای دیدار با من به جلو درب اشرف آمدند(البته این فرقه هیچ وقت این موضوع را به من نگفت تا اینکه به آلبانی منتقل شدم) سران این فرقه مافیایی و ضد خانواده با ناجوانمردی و بی پرنسیبی که خاص خودرجوی است آنها را مزدور اطلاعات ایران نامیدند و گفتند اینها مشتی مزدور رژیم ایران هستند. کسانی که تا چند سال قبل برای ترور و انفجار در ایران رجوی آنها را خانواده خودش میدانست ولی این دجالگری او دیری نپایید و دست کثیف او برای همگان رو شد ،  بجای ملاقات خانوادگی فحش و ناسزا و با پرتاب سنگ از آنها استقبال کردند.

بعد از اخراج فرقه از عراق در روزهای اول سخت‌گیری کمتر بود ولی همینکه جلوتر میآمدیم شرایط را روز به روز سختر میکردند همه میگفتند در عراق میگفتید دشمن پشت تی والهای لیبرتی است حالا چه میگویید ، حرف مضحک سران این بود حالا ما با بورژوازیو دشمن مخملیروبرو هستیم و باز تماس با خانواده ممنوع اعلام شد «خریدن و داشتن تلفن »به مثابه همکاری با دشمن قلمداد میشد!

رجوی روزی گفت اگر کسی در آلبانی جدا شود کار او در مقایسه با ظرف عراق صد بار خیانت بارتر است ولی اولین فرد پسر خودش و دیگر سران فرقه بودند.

همانطور که گفتم شرایط در آلبانی بسا سخت تر شده بود نشست پشت نشست و باز چرندیات صد بار تکرار شده ؛ زندانی جدید در تپه های مانز در نزدیکی شهر دورس در حال ساخت بود؛ – یک اشرف و یک لیبرتی دیگر- به خودم گفتم رفتن به زندان جدید مساوی با مرگ است، و تصمیم گرفتم این فرقه جهنمی را ترک کنم لذا به سران فرقه اطلاع دادم که من میخواهم از فرقه شما جدا شده وبه دنبال زندگی مطلوب خود بروم ، ولی این فرقه تروریستی مگر منطق میدانست از هر کسی برای منصرف کردن من استفاده کرد؛ از دوستان قدیمی تا زنان فرقهو تا نشستهای طولانی توسط جواد خراسانو مهدی براییو دیگر سردمداران فرقه جهل و جنایت.  ولی همه اشک تمساح ریختن ها و فشارهای روحی وروانی در من تاثیری نداشت و بعد از یک ماه( قرنطینه) در تاریخ ۱۱\۱۰\۱۳۹۶ در یک شب بارانی به من گفتند همین الان منطقه آپارتمانی را ترک کنید با اینکه برای من سخت بود که در آن شب محل را ترک کنم ولی آنها اجازه ندادند شب صبح شود.

در انتها میخواهم به کسانی که از  فرقه مجاهدین هیچ اطلاعاتی ندارند بگویم که خود را اسیر این گروه نکنید چون در نهایت جز پشیمانی چیزی عاید شما نخواهد شد.

لعن و نفرین بر این فرقه منحوس و تروریستی و رجوی.