ش02292020

Last updateج, 28 فوریه 2020 7pm

Back شما اینجا هستید: Home اخبارروز اخبار دیدگاه ها خدا ؛ تاریخ و طبیعت انتقام ما را می گیرد !

خدا ؛ تاریخ و طبیعت انتقام ما را می گیرد !

در سایت فرقه رجوی داعشی علت مرگ منصور مداح سکته مغزی یا خونریزی مغزی درج کرده و همان لحظه وقتی علت مرگ منصور مداح دیدم خود به خود یاد مشت زدن به سرم  در حالی که چشم بند به صورت و دسبند از پشت به دستانم زده شده بو دافتادم افتادم که خدا ؛ تاریخ و طبعیت چطور انتقام ما را می گیرد . در ان روزهائی که رجوی روح پلید....

 

-----------------------------------------------------------------------------------------

پاریس : محمد رزاقی، وبلاگ صدای قربانیان فرقه رجوی ۱۸ بهمن ۱۳۹۸

Razaghi mخدا ؛ تاریخ و طبیعت انتقام ما را می گیرد ! 

این هفته خبر مرگ یکی دیگر از شکنجه گران فرقه رجوی داعشی ( ذبیح الله مداح ) معروف به منصور مداح در سایتهای فرقه رجوی داعشی در ج شد، منضور مداح یکی از کسانی بود که در سرکوب و شکنجه اعضاء ناراضی در تشکیلات رجوی دست داشت و کسی بود که سیر تکامل انسانی ر ابصورت معکوس و دنده عقب برای جلب نظر و رضایت رجوی روح پلید و مریم قجر داعشی طی کرد و انسانیت را کنار گذاشت با عجین شدن در ایدئولوژی دست ساز رجوی تبدیل به یک حیوان با صورت انشان شد .

من شخصا وی را 2 بار از نزدیک دیدم یکبار سال 73 در جریان زندانی کردن بیش از 500 نفر اعضاء ناراضی در اردوگاه بد نام اشرف به دستور شخص رجوی روح پلید دیدم و یکبار هم در فروردین سال 74 در دادگاهی که شخصآ رجوی روح پلید برای ما تشکیل داده بود در ان سالن دادگاه دیدم و شناختم .

اسفند ماه سال 73 تقریبا 2 هفته مانده به عید سال 74 دز زندان معروف مروارید در سلولی که تقریبا 23 نفر بودیم و دقیق چند روز بعد از مرگ قربانعلی ترابی بر اثر شکنجه های وحشیانه شکنجه گران و زندانبانان فرقه رجوی در سلولی که ما در ان زندانی بودیم دقیقا یادم هست بعد یک یا 2 ساعت بعداز شیپور خاموشی که معمولا ساعت 11 شب زده می شد مختار ( بهرام جنت صادقی )دریچه درب سلول باز کرد و گفت اماده شوید که با خواندن نام هر کس به جلو درب بیاید . مختار این را گفت و رفت تقریبا نیم ساعت بعد دریچه در باز شد و چهره کریه منظر نریمان ( حسن عزتی ) جلو درب سلول نمایان شد .

اسم هر کس را می خواند نفر وقتی جلو درب می رفت باید پشت به درب سلول می ایستاد سپس نریما ن درب سلول باز می کرد و مختار چشم بند روی چشم نفر می بست و دستبند از پشت به دستان هر نفر می زدند و عقب عقب از سلول خارج می کردند و بر می گشتند همان ریل را با نفر بعدی و ...

هیچ کس نمی دانست که ان موقع شب نفرات به کجا می برند و یا چه بلائی سرشان می اید، وسط همین خارج کردن نفرات از سلول بود که یکباره سرعت خارج کردن نفرات از سلول تند کردند گویا می خواستند تا صبح نشده پروژه را تمام بکنند .

تقریبا 14 نفر از سلول خارج کرده بودند من نفر پانزدهم بودم که باید پشت به درب سلول می ایستادم تا زندانبانان رجوی روح پلید چشم بند ببندند و دست بند از پشت به دستانم بزنند .

از انجا که سرعت انتقال نفرات زیاد کرده بودند مختار با عجله چشم بند کج روی چشمانم بست طوری که یک بند چشم بند از روی گوشم و بند دیگر چشم بند از زیر گوشم از پشت بست و همین باعث شد از سمت راست گوشه چشم بند بطور کامل روی چشم ام را نپوشاند و بعد از خروج از سلول در راهرو دیگر شکنجه گران به غیر از مختار و نریمان را ببینم از جمله :

ـــ سید محمد سادات در بندی با نام مستعار کاک عادل .

ـــ حجت بنی عامری با نام مستعار حکمت .

ــ حمید یوسفی

اسفندیار ( این شکنجه گر را مریم قجر مثل یعضی از تروریستهای اموزش دیده گارد و فدائیان صدام بعد از سرنگونی صدام ملعون با سبیل تراشیده و اویزان کردن کروات به پاریس اورد .

ـــ محسن امینی 

ــ اسدالله مثنی 

ــ ذبیح الله مداح با نام مستعار منصور مداح ( همین شکنجه گر که ریق رحمت در البانی سر کشیده .

بعد از خروج از سلول نفر چشم بسته دستبند به دست مختار و نریمان از درب سلول به یک تیم 2 نفره از شکنجه گران و زندانبانان تحویل می داد و هر کدام از شکنجه گران با گرفتن بازوی نفر به سمت حیاط زندان می بردند، از مسیر راهرو تا حیاط زندان حکمت و منصور مداح بازوی هایم را گرفته بودند از همان لحظه اول منصور مداح با مشت به سرم می زد و همزمان فحش می داد می گفت : مادر قهبه سرت پائین ؛ مادر جنده سرت پائین و...

در حیاط زندان هم یک خودرو ایفا اتاق دار که بعنوان امبولانس یا اتاق عملیات در مانور ها درست کرده بودند پارک کرده بودند و یک چهار پایه گذاشته بودند و کنار ایفا محسن امینی با حمید یوسفی ایستاده بودند و سوار کامیونت اتاقدار ایفا می کردند .

همان شب ما را از زندان معروف اسراء مروارید ما را به زندان جدید که معروف به قلعه محمود قائمشهر روبروی سالن نشست اصلی اردوگاه بد نام اشرف بود منتقل کردند .

منصور مداح بار دیگر در 24 فروردین سال 74 دیدم . روزی که رجوی شخصا برای ما دادگاه برگزار کرده بود . البته ان دادگاه 3 روز طول کشید یعنی از 21 فروردین شروع شد و 24 فروردین داشت تمام می شد و گویا جلسه اخر بود و رجوی روح پلید بعد از کلی روده درازی ، قمپوز در کردن ادعا کرد همه را می بخشد !

به یکباره منصور مداح و چند نفر از دیگر شکنجه گران و زندانبانانی که در ان جلسه بودند دست بلند کردند تا اظهاراتی از خود در کنند .

بعد از اظهارات 2 نفر رجوی از منصور مداح خواست حرف بزند . 

منصور مداح گفت : شما از موضع خودتان این افراد بخشیدید !

اما ما از منافع رهبری خاص منافع شما و خواهر مریم کوتاه نمی اییم و تقاضای  اعدام این افراد را دارم  ! 

منصور مداح  خوء  حیوانی ؛ وحشی و غیر انسانی خود را کاملا به نمایش گذاشت .

بعد ها در اردوگاه  از چند نفر که از نزدیک منصور مداح می شناختند سوال کردم که چطور فردی هست . از هر کس پرسیدم با تنفر از این فرد یا دمی کردند و چند نفر گفتند این کاتولیک تر از پاپ . می گفتند برای خوش ایند فرمانده هان بطور خاص زنها به هر کاری دست می زند .

چند روز پیش وقتی علت مرگ این شکنجه گر ؛ زندانبان رجوی در سایت فرقه رجوی داعشی دیدم که نوشته بودند منصور مداح بر اثر خونریزی و یا سکته مغزی ریق رحمت سر کشیده یاد ان روزهای سیاه در اردوگاه اشرف جلو چشمم امد خاطراتی که هیچ وقت از یادها نخواهد رفت و رجوی روح پلید ؛ مریم قجر داعشی و سران فرقه و شکنجه گران و زندان بانان باید بدانند . اگر بعد از سرنگونی صدام ملعون توانستند با پرداخت رشوه به جنایتکاران امریکائی مثل سرهنگ دیوید ؛ که سرهنگ مارین ؛ یک عده از پس مانده های حزب بعث مثل طارق الهاشمی ؛ صالح مطلک و در اروپا با زدو بند با بعضی از کشورهای ضد ایران و ایرانی مانع باز شدن پرونده های جنایاتشان شوند ولی مطمئن باشند نمی توانند از دست عدالت فرار کنند . خدا ؛ تاریخ و طبعیت دیر یا زود انتقام ما را خواهد گرفت همانطور که می گیرد . 

 در سایت فرقه رجوی داعشی علت مرگ منصور مداح سکته مغزی یا خونریزی مغزی درج کرده و همان لحظه وقتی علت مرگ منصور مداح دیدم خود به خود یاد مشت زدن به سرم  در حالی که چشم بند به صورت و دسبند از پشت به دستانم زده شده بو دافتادم افتادم که خدا ؛ تاریخ و طبعیت چطور انتقام ما را می گیرد . در ان روزهائی که رجوی روح پلید ، سران فرقه و شکنجه گران و زندانبانان با تکیه به صدام ملعون در اردوگاه بد نام اشرف خدائی می کرند چطور برای نوشیدن ریق رحمت در اسارتگاه فرقه رجوی داعشی در البانی به نوبت نشسته اند . 

همچنین چند دقیقه فیلمی که در سایتهای فرقه رجوی داعشی برای منصور مداح درست کرده اند کاملا نشان می داد که ان اثر ان خوء وحشی ؛ حیوانی در جسم و ظاهر این شکنجه گر هم تاثیر گذاشته بود چشمهایش مثل بوزینه به گودی افتاده بود فک و پوزش با بوزینه هیچ فرقی نمی کرد . 

مریم قجر داعشی  و دیگر سران فرقه رجوی داعشی بدانند به راحتی بطور عادی جان نخواهند داد . اه و ناله مادران ؛ پدران ؛ فرزندان ؛ خواهران و برادران اسیر در فرقه رجوی یقه انها را ول نخواهد کرد و با گرفتار شدن به دردهای لا علاج با لعن و نفرین ملت ایران بطور خاص خانواده های چشم انتظار زیر خاک سیاه خواهند رفت . این دیر یا زود دارد اما سوخت و ساز ندارد .