چ05272020

Last updateچ, 27 می 2020 8am

Back شما اینجا هستید: Home اخبارروز اخبار دیدگاه ها علی شیرزاد،خاطرات من : قسمت سوم و چهارم

علی شیرزاد،خاطرات من : قسمت سوم و چهارم

به عقب برگردیم وقتی فاز نظامی بعد ازاشتباهات فازسیاسی وبراثرتحلیل غلط شروع شدهیچ فکری برای مخفی شدن وشیوه مبارزه مخفیانه درکلیت نشده ونیروها هیچ شناختی وتصوری ازفازنظامی نداشتندوبلافاصله بدون جا ومکان درخیابونها ضربات را یکی بعد ازدیگری خوردند وعده داده شده تشکیلاتی به نیروها سرنگونی شش ماهه بود(همین جا یاداوری کنم که رجوی درنشستی.......

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------

علی شبرزاد، 

Ali shirzad 03علی شیرزاد،خاطرات من : قسمت سوم و چهارم

ایا این انقلاب واقعا اعتقادی بود یعنی درجریان مبارزه کمبود ان حس میشد ومشگل نیروها وسازمان مشگل اعتقادی بود مثلا شاه وقتی کودتا وانقلاب سفید راه انداخت احزاب سیاسی وملی مذهبی ها به بن بست وازگردونه مبارزه خارج شدند مثل نهضت ازادی بازرگان تنها راه این بود که با تفکرات ملی مذهبی بازرگانها نمیشود با شاه جنگید نیازمند اعتقادات جدیدی هستیم….

انقلاب ایدئولوژیک

درخواست دادم که ازکارهای پشتیبانی وفنی بروم ودرقسمت دیگرکارکنم وقتی دیدند محکم ایستاده ام سازماندهی مراتعغیرداده ودوباره به قسمت نظامی رفتم ودرانجا بحث انقلاب ایدئولوژیک پیش امد برای فهم درست موضوع باید به گذشته برگردیم وازپایه بحث راشروع کنیم که این بحث راخارج اززمان توضیح میدهم چند سوال پیش میاید

یک : انقلاب درچه شرایطی پیش کشیده شد

دو: سازمان ازنظرتشکیلاتی وسیاسی درچه نقطه ای بود

سه :سازمان با چه مشکلاتی روبرو بود

چهار: برای حل مشکلات چه راه حل هایی درجلو سازمان بود

پنج: ایا انقلاب ایدئولوژیک واقعی بود ومشکلات نیروهای تشکیلاتی وسازمان را حل میکرد

شش:ایا این انقلاب واقعا اعتقادی بود یعنی درجریان مبارزه کمبود ان حس میشد ومشگل نیروها وسازمان مشگل اعتقادی بود مثلا  شاه وقتی کودتا وانقلاب سفید راه انداخت احزاب سیاسی وملی مذهبی ها به بن بست وازگردونه مبارزه خارج شدند مثل نهضت ازادی بازرگان تنها راه این بود که با تفکرات ملی مذهبی بازرگانها نمیشود با شاه جنگید نیازمند اعتقادات جدیدی هستیم که حنیف نژاد بحث اسلام انقلابی رابا برداشت خودش بمیان کشید ونتیجه گرفت که نیازمند تشکیلات وکادرهای همه جانبه وحرفه ای هستیم که به مرحله ای برسند که توان بدست گرفتن سلاح را داشته باشند ویا وقتی درسال 54تعدادی مثل تقی شهرام وبهرام ارام ودوستانش به این نتیجه رسیدند که با اسلام نمیشود مبارزه کرد وباید با تفکرات مارکسیستی عمل کرد وسازمان را شقه کردند نیازبه بازسازی سازمان با اعتقادات جدید بود که رجوی بحث اسلام چپ مارکسیسم را مطرح وسازمان راازفروپاشی نجات داد ؛ این بحثها دراین نوشتارها نمیگنجد ونیازبه پرداختن جداگانه دارد که فعلا بحث ما نیست فقط جهت اشاره یاد اوری کردم تا معنی این سوال مشخص شود که بمرورجوابهای سوالات رادرجریان بحث خواهید گرفت

گفتیم باید به عقب برگردیم وقتی فاز نظامی بعد ازاشتباهات فازسیاسی وبراثرتحلیل غلط شروع شدهیچ فکری برای مخفی شدن وشیوه مبارزه مخفیانه درکلیت نشده ونیروها هیچ شناختی وتصوری ازفازنظامی نداشتندوبلافاصله بدون جا ومکان درخیابونها ضربات را یکی بعد ازدیگری خوردند وعده داده شده تشکیلاتی به نیروها سرنگونی شش ماهه بود(همین جا یاداوری کنم که رجوی درنشستی دراشرف که بنده هم حضورداشتم اگاهانه بود یا نا اگاهانه ازدهانش پرید وگفت من فکرمیکردم شاه ازما دویست نفررا کشته اگروارد جنگ بشویم فوقش خمینی دوهزارنفرازما را میکشد وسرنگونش میکنیم فکرنمیکردم اینقدرادمکش باشد ) یعنی برای خودش بریده بود که دوهزارنفراز نیروهایش کشته شوند وبا خون ملت به قدرت برسد  بخاطرهمین فاز اول بی اینده کردن رژیم مطرح شد که با انفجارات حزب جمهوری ودفترریاست جمهوری شروع شد که خیلی زود بپایان رسید مرحله بعدی زدن مهره های حاکمیت بود ودرمرحله سوم زدن سرانگشتان اختناق شروع شد یعنی زدن هرکس درخیابون که پاسدارتشخیص داده میشد همان اوایل مسعود رجوی با بنی صدرفرارکردند وبعد هم فرماندهان بالا را بیرون کشیدند واشرف وموسی کشته شدند وسلسله ضربات اردیبهشت سال 61راخوردیم رژیم برخلاف تصورسرنگون نشدوتشکیلات ضربات کشنده خورد زیرا رهبری سازمان فکرمیکرد خمینی حکومت کلاسیک مثل شاه است.

این برداشت کاملا اشتباه وحکومت کلاسیک نبود که با دوانفجارسرنگون شود بلکه حاکمیت دینی برگرفته ازتاریخ 1400ساله با ریشه های عمیق تعصبات اجتماعی ونااگاهی مردم بود ومردم ازخمینی تمام عیارحمایت وحاکمیت مشروعیت مردمی داشت ونا مشروع نبودبهمین دلیل هم ضربات را خوردیم درپاریس سال 63 نشستهای جمع بندی شروع شده بود که بنده انجا نبودم فقط چکیده بحثها رااززبان شاهد ان نشست ومسایل بعدی که بعد ازجدایی ازسازمان مطرح کرد رابیان میکنم دران نشست علی زرکش معاون وقت رجوی ویکی ازمسولین سازمان مطرح میکنند که ما اشتباه کردیم وباید اشتباه خود رابپذیریم وبحث پاسخگویی ازطرف مسعود رجوی را مطرح وخواهان برکناری رجوی وتعدادی ازفرماندهان میشوند رجوی قبول نمیکند وحکم اعدام علی زرکش را ازبقیه میگیرد . دردادگاه فرمایشی که برای علی زرکش تشکیل داده بوده اورا می بخشد ولی ازمعاونت برداشته بعنوان یک نفرساده اورا ایزوله میکند که علی زرکش تا موقع کشته شدن درعملیات فروغ که درقسمت ما سازماندهی شده بود بدون مسولیت وایزوله زندگی میکرد که خودش دران دادگاه درونی گفته بود بخاطرجنگ با خمینی که اتفاقی برای سازمان نیفتد ومثل سال54 شقه ونابود نشویم به حکم داده شده گردن میگذارم

پس می بینیم درچه شرایطی وباچه مسایلی رجوی روبروبوده ؛ رجوی نظریه میدهد که زنها خون داده وشکنجه شده اند ولی درسازمان به حق خود که همان برابری باشد نرسیده اند بهمین دلیل انقلاب اید ئولوژیک  وبحث رهبرعقیدتی را مطرح کرده ومیگوید چون مریم رهبرعقیدتی را شناخته درنتیجه بحث طلاق مطرح وقرارمیشود مریم عضدانلو ازمهدی ابریشمچی جدا وبا رجوی ازدواج وهمردیف رهبرعقیدتی میشود یعنی میگوید ما اشتباه نکردیم بلکه ازنظر اعتقادی ضعیف بودیم ورهبرعقیدتی را نشناختیم پس می بینیم انقلاب ایدئولوژیک نه ضرورت مبارزه بلکه ضرورت فراررجوی از پاسخگویی به اشتباهات وخونهای ریخته شده وجنگ داخلی درکشورورفتن سازمان بخارج وحل مشگل شخصی رجوی وجلو گیری ازبرکناری ازرهبری وجلو گیری ازافشای رابطه با مریم عضدانلو بوده است بازیاد اوری میکنم بنده دران مقطع درایران وزندان بودم وهیچ خبری ندارم ومسایلی راهم که مطرح کردم ازقول شاهد صحنه انهم بعد ازجدایی ازسازمان شنیدم حقیقت وپشت صحنه را خدا میداند

علی شیرزاد،خاطرات من : قسمت چهارم

خواهان رفتن به اروپا وکندن ازاشرف بودم که بعد ازفروغ گزارشی برای رجوی نوشته ونظرات ودلایل خود را نوشتم وخواهان رفتن کل سازمان به اروپا جهت کارسیاسی شدم وگروه دوم که خود رجوی خواهان ان بود موندن درعراق بود چون معتقد بود اگربه خارجه برویم نابودی حتمی ست که بنده قبول نداشتم همین درخواست وگزارش برای بنده خیلی گران تمام شد ومرا بیشترجزامی وایزوله دردرون مناسبات کرد وازطرف دیگرمارک واتهام بسیارسنگین وغیرقابل بخشش را برایم به ارمغان اورد انهم این بود که گفتند توادعای رهبری داری وبرای سازمان خط وخطوط استراتژیک میریزی ومشخص میکنی

شرایط سیاسی ؛نظامی؛ سازمان درسال شصت وهشت

شرایط سیاسی درسال 63را توضیح دادم میپردازیم به سال 68بعد ازعملیات فروغ یک جمع بندی صورت گرفت بنام تنگه وتوحید که دراین جمع بندی رجوی بجای پذیرش اشتباهات تمامی تقصیررابگردن نیروها انداخت ومدعی شد به این دلیل نتوانستیم به تهران برویم که شما یعنی نیروها ذهنتون درگیرزن وشوهروخانواده بود ونتوانستید ازتمامی انرژی وتوان استفاده کنید وبا خمینی خوب بجنگید (رجوی ان را شکست نمیدانست بلکه مدعی بود فروغ بیمه نامه ارتش ازادیبخش است )

یک:دراین عملیات شکست سنگین نظامی وسیاسی خوردیم وعقب کشیدیم تاثیرات ان دردرون نابود کننده بود

دو : کشته ومفقود زیادی دادیم وتقریبا دوسوم نیروها ازبین رفتند

سه:ازنظرروحی وروانی وشکست نیروها را منفعل وناامید کرد زیرا راه بسته شد ازطرف دیگرما درعرض چهارماه صد رشته عملیات موفق داشتیم این شکست برای نیروهای پیروز انهم به این گستردگی بغایت خرد کننده بود

چهار :اکثرفرماندهان قدیمی وزبده ازنظراعتقادی وتشکیلاتی وسیاسی ونظامی کشته شدند ونیروها ی ساده باقیمانده توان اداره تشکیلات را نداشتند

پنج:راه هرگونه عملیات بسته شد

شش:ازنظرسیاسی درافکارعمومی جهانی وهواداران وایران ونیروها خیلی افت بوجود امد

اینجا سوالی پیش میاید که چرا بسته شدن راه اینقدرتاثیرگذاشت دلیل این است

سازمان درابتدای تاسیس براین بنا شده که بجنگد واسمش راهم گذاشته مجاهد وآرم را نگاه کنی اسلحه وگندم وایه جنگی قران است درطی سالیان یعنی از44تا 67فقط درحال جنگ بود واس واساس وشیرازه وفلسفه وجودی براساس جنگ پایه ریزی شده اگرجنگ راازاوبگیری فرو میریزد اتش بس بین جنگ ایران وعراق ومهمترشکست درفروغ ؛ فلسفه وجودی واس واساس وخیمه عمود که همه چیزروی ان سواربود فرو ریخت

دراین مرحله ما ازنظراستراتژی وخط وخطوط باچند سوال جدی روبروبودیم ازاین ببعد چکارباید کرد وچه مسیری را رفت ؛ ایا باید درعراق موند وپوسید ؟ ایا عراق درمذاکره با ایران مارا فروخته ومعاوضه خواهد کرد؟ ایا نیروها میمانند ویا جداشده وسازمان فرو میپاشد؟ ایا میشود درعراق کارسیاسی واجتماعی کرد ؟ ایا میتوانیم به ملا اجتماعی خود درایران دست رسی داشته باشیم ؟ جنگ جواب همه این سوالها را میداد (این راهم درنظربگیرید که بعد ازفروغ عراق گفت همه پادگانها که دوازده پادگان درعراق داشتیم را تحویل داده وبه اشرف بروید ورادیو را که وسیله وصل به داخل بود را هم تعطیل کرد )

دو راه داشتیم یکی موندن درعراق بدون اینده واینکه چه چیزی درانتظاراست ودوم کندن ازاشرف ورفتن به اروپا ودرانجا کارسیاسی کردن بود,بنده خواهان رفتن به اروپا وکندن ازاشرف بودم که بعد ازفروغ گزارشی برای رجوی نوشته ونظرات ودلایل خود را نوشتم وخواهان رفتن کل سازمان به اروپا جهت کارسیاسی شدم وگروه دوم که خود رجوی خواهان ان بود موندن درعراق بود چون معتقد بود اگربه خارجه برویم نابودی حتمی ست که بنده قبول نداشتم همین درخواست وگزارش برای بنده خیلی گران تمام شد ومرا بیشترجزامی وایزوله دردرون مناسبات کرد وازطرف دیگرمارک واتهام بسیارسنگین وغیرقابل بخشش را برایم به ارمغان اورد انهم این بود که گفتند توادعای رهبری داری وبرای سازمان خط وخطوط استراتژیک میریزی ومشخص میکنی البته برایم خیلی واضح وروشن بود که چه گرفتاری هایی برایم خواهد داشت ولی مهم برایم گفتن حرفها وصداقت ومنافع کشوروپاسداری ازخونهای ریخته شده وتن ندادن به استبداد ونگهبانی ازازادی دردرون بود که بدلایل فوق هرگز حاضرنشدم تن به استبدادبدهم وازازادی خود ودیگران با خوردن مارکها واتهامات دفاع کردم وازاین بابت وجدانم اسوده وراحت است زیرا رفته بودم که این مسایل نباشد نه اینکه بنام انقلاب واسلام وازادی وحرفهای زیبای دهان پرکن دردرون تشکیلات با استبداد دیگری روبروباشم.

دراین زمان مرحله دوم انقلاب ایدئولوژیک شروع شد رسیدیم به عملیات مروارید با سوالاتی که درسطوربالا مطرح کردم روبروبودیم با یک تفاوت که اینباربه دلیل امدن اسرای جنگی مناسبات دیگرمناسبات خلص مجاهدی نبود که مشگل بسیاربزرگی برمشگلها افزوده بود ومرحله سوم انقلاب شروع شد پس می بینیم درهرسه شرایط که بحث انقلاب بود نه اعتقادات بلکه هدف حل مسایل تشکیلاتی ست وشرایط تحمیل کرده ویک ضرورت تاریخی نیست اشتباهات خطی واستراتژیک باعث شده تمامی دینها ومراحل طبقاتی را که نگاه کنیم همه ضرورت تاریخی ست یعنی جامعه بجایی رسیده که با قبلی امکان حرکت نیست وهیچ راه حل دیگری متصورنیست مثل پیدایش دین یهود یا مسیحی یا اسلام وازنظرطبقاتی مثل دوران برده داری وفئودالی ولی ما گرفتارچنین ضرورتی نبودیم میتوانستیم برویم درکشوردیگروبا اعتقادات کارسیاسی انجام بدهیم ولی می بایست یک کاررا رهبرانجام میداد ومیگفت اشتباه کردیم شکست خوردیم دیگردراینجا امکان مبارزه نداریم ؛ میرویم درکشوردیگر فعالیت خود را با شرایط مکانی وفرهنگی وسیاسی همان کشورها ادامه می دهیم  ازانجایی که رهبری حاضربه پذیرش اشتباه نشد قیمت اشتباه را نیروها با عمروزندگی وفنا شدن پرداخت کردند ودرنهایت بعد سی سال همان خارج رفتن را با فشارپذیرفتند این همان خیانت اصلی ست