پ07092020

Last updateپ, 09 جولای 2020 8am

Back شما اینجا هستید: Home اخبارروز اخبار دیدگاه ها علی شیرزاد, خاطرات من، قسمت بیست و دوم

علی شیرزاد, خاطرات من، قسمت بیست و دوم

منافع ملت ومملکت را درنظرمیگرفتم برای همین هم رفته بودم منکه نمیخواستم درانجا منافع ملت را فراموش وعمرخودرابیهوده تلف کنم درهرجایی میشود به شیوه ها و درحد امکان ودست رس ازمنافع ملی ومردم دفاع کرد نمیتوانستم دراینباره ها سکوت کنم چون همه چیزبود، اگراین را ازدست میدادم چیه چیزی ازانسانیت برایم باقی میموند مثل خیلی های دیگرپوچ وازدرون پوکیده میشدم وفقط مثل.....

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------

نوشتیم که رجوی دراوضاع عراق دخالت میکرد ونظرات خود را درمواجهه با دخالتها به اطلاع مسولین می رساندم سوالی که ممکن است ازابتدا درذهن بوجود بیاید این است که چرا این حرفها را میزدم وبرای خودم دردسرومشکلات درست میکردم براستی چرا؟ چند دلیل داشت

 یکم: ساختن پایه های سیاسی که بعدها نتواند حرفی بزند (چون برایم که بارها برای سازمان نوشته بودم مشخص بود یک روزی ما ازهم جداشده ورودرروی همدیگرقرارخواهیم گرفت

 دوم :اگرحرفهایم را نمیزدم وخود راتخلیه نمیکردم یک ساله روانی میشدم

سوم :اگرنمی گفتم دربرابرحرکتهای بعدی رجوی وخودم اچمز میشدم با همین پایه ها بود که میتوانستم مقابله وخود را ازنظرروانی سالم نگه دارم وازدرون فاسد نشوم

چهارم : وجدانم اسوده بود که حرفها واشکالات را میگویم دیگربه خود انها برمیگردد اتمام حجتها را کرده ام وفردا روزی درپیشگاه خدا رو سیاه نیستم

پنجم : منافع ملت ومملکت را درنظرمیگرفتم برای همین هم رفته بودم منکه نمیخواستم درانجا منافع ملت را فراموش وعمرخودرابیهوده تلف کنم درهرجایی میشود به شیوه ها و درحد امکان ودست رس ازمنافع ملی ومردم دفاع کرد نمیتوانستم دراینباره ها سکوت کنم چون همه چیزبود، اگراین را ازدست میدادم چیه چیزی ازانسانیت برایم باقی میموند مثل خیلی های دیگرپوچ وازدرون پوکیده میشدم وفقط مثل مورچه کارمیکردم وازانسانیت چیزی درمن باقی نمیموند

درزمان صدام زرهی وابزارجنگی بود ومیشد نیروها را شبانه روزی درپارکینگها  وروی زرهی ها سرگرم کرد مانورداد وماهها وقت نیروها را پرکرد اموزش رزمی وزرهی وتاکتیک وتکنیک وتکاوری و….گذاشت ونیرورا دردرون خودش فروبرد ونیروها دل خوش به سرنگونی ودرانتظارظهور رجوی وعضدانلو درتهران ودرراس قدرت نگه داشت به نیرو امید وزارت داد سازماندهی های پوشالی درست کرد یک روز پادگانهای مختلف ونیرودوسال وقتش پرشده دوباره سازماندهی وجمع شدن به اشرف به اسم نوک پیکان وشهاب وانواع واقسام اسمها بهره برداری کرد تمام دوران صدام اینطوری گذشت با انواع واقسام فشارها که تمامی این موارد فقط وفقط با بودن سلاح واستفاده ابزاری ، روحی وروانی ازسلاح امکانپذیربود وقتی دراشرف جمع شدیم وسلاح ها را تحویل دادیم همه امکانات فوق وتمام ارزوها وامیال نیرو برباد رفت بخصوص اینکه نزدیک به هزارنفر چه انهایی که زمان جنگ فراروکشته شدند ، چه انهایی که امریکا کشت ، چه انهایی که کردها ومردم عراق کشتند وچه انهایی که به تیف پیش امریکایی ها رفتند ازتعداد کم شده بود اینها تاثیرات مخربی داشت که فقط نیروی تشکیلاتی که دران شرایط قراردارد میفهمد وبرایش قابل درک است رجوی تنها راه را مثل همیشه دراین دید که نیروها را سرگرم کند

اما بنده حرف دیگری داشتم وچندباربا مسولین صحبت کردم نظرم این بود حال که صدام رفته وامریکا امده بهترین راه این است که بگوییم چون صدام نیست وما هم سلاح ها را تحویل دادیم وامکان جنگ درعراق ازبین رفته است وازانجایی که دولت عراق وامریکا نمی خواهند ما درعراق باشیم به همین دلیل ما عراق را ترک وبه کشورهای دیگرمیرویم تا امکان مبارزه سیاسی برای ما باشد این حرفها بهترین راه سیاسی بود که کاملا برای همه قابل فهم بود ودران حق داشتیم ولی رجوی طبق معمول زیربارنرفت چرا چون میدانست اگربرود ازهم می پاشد منهم کاملا اگاه ومشرف به این تهدید بودم ولی میگفتم اگرصد نفرمجاهد درست وحسابی مثل سابق یعنی زمان شاه وفاز سیاسی ونظامی برای سازمان بماند که خیلی بیشترخواهد ماند خیلی بهترازاین است که سه هزارنفرداشته باشی همه مشگل دارومسئله ساز وهرکس حرفی داشته باشد انهایی هم که درون تشکیلات نمانند حداقل بعنوان هوادارکارخواهند کرد چیزی ازدست نمیرود ولی رجوی مرغش یک پا داشت وغیرازحرف وتحلیل خودش چیزی را قبول نمی کرد وزیربارش نمیرفت ونمیخواست بگوید من اشتباه کردم ومسیری که رفتم اشتباه بود اشکال را می پذیرم وشیوه دیگری را درپیش میگیرم یکی از خصوصیات دیکتاتورها وسرکوب گران وکسانی که دنبال منافع خود هستند قدرت وجسارت پذیرش اشتباه وانتقاد ازخود را ندارند ولی یک رهبرملی ومردمی با کوچکترین ضربه ای اول جمع بندی واشتباه را درمی اورد عذرخواهی میکند واگرلازم باشد کنارمیرود ومسیر حرکت را باز میکند نه اینکه خودش سد راه بشود به همین دلایل رجوی رهبرملی ومردمی نبود البته این یکی ازدلایل ملی نبودن است درهرصورت رجوی این راه را انتخاب کرد که کارانتفاعی بکند ونیروها را سرگرم ودرعراق نگه دارد برای همین با امریکایی ها صحبت کردند هم برای امریکایی ها وهم برای شرکتها درعراق واردن وعربستان کانکس بسازیم وکانکس سازیها شروع ونیروها را مشغول کرد ، کانکس سازیها یک امکان دیگرکه برای رجوی اصل وپایه بود به او میداد انهم دخالت دراوضاع داخلی عراق به اسم مبارزه با رژیم ایران بود که بدون کارانتفاعی وساخت کانکس وبرقراری رابطه با مرد عراق امکان نداشت

نقش کاردردرون مجاهدین

میخواهم به نقش کاردردرون سازمان مجاهدین اشاره کنم تا مشخص شود اولا کاربرای چی وچرا اینقدرطولانی وطاقت فرسا انجام میشد لازم به یاداوریست سازمان مجاهدین هرگزبه پول احتیاج نداشت که بخواهد با درست کردن کانکس خرج امورات خود رادربیاورد

اولا انقدرپول ونفت وامکانات غذایی وتدارکاتی ازصدام وعربستان وکشورهای عربی وبانکهای فکری امریکا واروپا میگرفت که حساب وکتاب نداشت

دوما انقدرپولشویی میکرد ومغازه ها وهتلها وشرکتهای مختلفی دراقصی نقاط جهان راه اندازی کرده بود که هیچ نیازی به پول نداشت

سوما ساختن کانکس درحقیقت تماما زیان بود وضرر چرا؟ برای اینکه هرکاری هشتاد تا هشتاد وپنج درصد پول نیروی کاراست وما حداقل 1000نفرمشغول کانکس سازی بودیم وپولی بابت نیروی کارپرداخت نمیکرد وشرکتهایش اجناس راارزان می فرستادند ولی فریب کجا بود این بود که برای نیرو ، پول وخرج ، نیروی کاررا حساب نمیکرد که 1000نفرشبانه روز کارمیکردند واسمش را گذاشته بود منفعت

چهارم سازمانی که برای مراسم درفرانسه که دوساعت مریم عضدانلو بیاید وده دقیقه سخنرانی کند ازچهل تا هفتاد میلیون دلارخرج میکرد چه نیازی به درست کردن کانکس داشت سازمانی که بیست وچهارساعته برنامه ماهواره ای دارد که خرجش سرسام اوراست نیازی به پول ساخت کانکس دارد ؟ درعرض چندسالی که کانکس ساختیم خرج یک مراسم هم درامد نداشت

چرا اینقدرکارشبانه روزی ؟ ما درتابستان ساعت چهار وزمستان پنج صبح بیدارمیشدیم وبعد نیم ساعت که برای صبحانه بود کارها شروع میشد تا ساعت دوازده ویک شب نیم ساعت هم نهاروشام داشتیم دوساعت هم نگهبانی عملا درطول روز دوساعت یا ماکزیمم سه ساعت خواب بریده بریده داشتیم ومستمرنبود دلیل هم برمیگشت به انقلاب ایدئولوژیک

درانقلاب میگفتند فکربه زن وبچه به پدرومادروخواهروبرادروفامیل دورونزدیک وفکرزندگی حرام است شما امضاء خون ونفس داده اید وباید خون ونفستون مال رهبری باشد درنتیجه مجازنیستید ذهن ووقت خود را صرف مسایلی غیرازمبارزه کنید واگرکردید ویا حتی درخواب مثلا پدرخود رادیدید باید بیایید وپیش جمع فاکت بخونید امشب پدرم را خواب دیدم واینطوروانطورشدم وصد فحش وناسزا بخودت بدهی وکلی تعریف وتمجید ازرجوی وعضدانلو بکنی چاپلوسی بکنی وبقول زنان شورای رهبری جلو برادروخواهرلنگ بی اندازی وزانو بزنی تا گناهت بخشیده شود بهمین دلیل برای اینکه به سمت فکرهای فوق نروید باید انقدرکارکنید که حتی ازخستگی وخواب نتوانید مسواک بزنید وتا رسیدن به اسایشگاه روی تخت افتاده وده ثانیه بعد خوابتون برده باشد وذهن شما فرصت فکرنداشته باشد یعنی با پیچیده ترین وبروزترین کارروانشناسی وروانی ما را تبدیل به برده های نوین کرده بودند درکجای دنیا حتی برده های دوران رم باستان ویا قرون وسطی اینقدرکارمیکردند واجازه نداشتند به چیزی فکرکنند بنده بدلیل کارم خیلی وقتها هرسه روز ویا حتی چهارروز فقط دو یا سه ساعت میخوابیدم که نیروها بشدت فرسوده وبه انواع بیماریها گرفتارشده بودیم بخصوص بیماری های روانی اگرازمنطق روانشانسی نگاه کنیم.

با یقین واطمینان کامل میگویم یک نفرسالم پیدا نمیشد وعلاوه بربیماریهای جسمی تماما وبازتاکید میکنم تمام ما گرفتاربیماری روانی بودیم منکه فکرخودم را داشتم واجازه نمیدادم مزخرفات رجوی واردفکروذهنم شود وازهرفرصتی استفاده ومطالعه میکردم وپنهانی رادیو گوش میکردم ودرجریان اخبارهای بیرون بودم که خیلی کمکم میکرد که حالت روانی پیدا نکنم بازوقتی اسپانیا امدم بمدت دوسال هفته ای سه روز روزی دوساعت زیرنظرسه روانپزشک بودم میگفتند تو اصلا ادم نرمالی نیستی وانواع سفارشها بخودم واینکه نفرات اداره مهاجرت ویا نفرات دیگری که به پناهنده ها کمک میکردند مرابرای گردش وتفریح میبردند تا ازحالت روانی بیرون بیایم این راهم درنظربگیرید ازمناسبات وبرخوردهای من خیلی خیلی راضی بوده وهستند وبارها بخودم وبه دیگران گفته اند علی خیلی ادم فهمیده وبا شعوروتحصیل کرده وجدی ست وما پناهنده مثل علی نداریم وندیدیم وبارها ازمن خواستند بروم وبا پناهنده ها صحبت وانها را راهنمایی مناسباتی کنم وبگویم چطوری توانستم درمدت بسیارکوتاه خودم را با جامعه اسپانیا وفق بدهم  حساب کنید بقیه چه حال روزی داشتند حداقل بیش ازده نفرخود را اتش زده ویا با سلاح خود کشی کردند اینقدرکه من خبرداشتم درصورتی که بیشتراست تعدادی را به تیمارستانهای عراق تحویل دادند دونفر را خودم شاهد بودم که روانی شدند ونفهمیدیم کجا بردند وچه بلایی  سرشون امد کانکس سازی ها همان حکم سلاح راداشت ونیروها راسرگرم میکرد تا به چیزی فکرنکنند وازمجاهدین جدا نشوند.

پول نیازداریم دروغی بیش نبود هدف برده وارنگه داشتن نفرات ودرقبرخود فروکردن ودردرون خود کشتن بود نه چیزدیگرانهم برای اینکه با انقلاب مریم نیرورا نگه دارند وبتوانند تبلیغات سیاسی خود را کرده وبا نشان دادن ان ازکشورها پول بگیرند بهمین دلایل افراد نه مطالعه میکردند ونه فرصت مطالعه داشتند وافرادی خنگ وعقب مونده ودردرون غارزندگی میکردند یک روز درنشست گفتم اینها یک پفک نمکی نمیتوانند ازفروشگاه بخرند ازبس درغاروعقب مونده هستند چطورمیخواهید با این ادمها با این فکروشعورواگاهی جامعه هشتاد میلیونی را اداره کنید که گفتند رهبری خودش هست تو غصه فردای ایران را نخوروقتی میگویم سازمان مافیایی بیخود نگفتم دردرون خودش ادم که میکشت دزدی دربیرون ودرون که میکردند ماکزیمم کارکه میکشیدند ازبیگانه ودشمنان ملت که پول میگرفتند پولشویی که میکردند ساخت وپاخت با همه که داشتند رشوه که میدادند ورشوه که میگرفتند فروش اطلاعات به سازمانهای امنیت سایرکشورها که داشتند نااگاهی که غوغا میکرد ادمها را طوری باراورده بودند که میگفتند فلانی رابکش اصلا ازخودش هم سوال نمیکرد چرا وبه چه دلیل درجا طرف را خلاص میکردند سازمان مافیا مگرغیرازاین کارها میکند درعوض مگریک سازمان سیاسی ومبارز باید وارد این مقولات وفرهنگها بشود ؟ اینها که میگویم باورکنید یک ازهزارهم نیست