پ07092020

Last updateپ, 09 جولای 2020 8am

Back شما اینجا هستید: Home اخبارروز اخبار دیدگاه ها بذله گوی مجاهد خلق ، روانپریشی که فکر میکند هدفش جامعه بی طبقه توحیدی است

بذله گوی مجاهد خلق ، روانپریشی که فکر میکند هدفش جامعه بی طبقه توحیدی است

سیستم برده داری وحرمسرا سازی درهمین سالها در سازمان غلبه یافت که با جامعه بی طبقه درتضاد آشتی ناپذیر قرار داشت وچگونه بود که تو هیچ اعتراضی بدان نکردی ، بازهم هم بی شرمانه خود را طرفدار این نوع جامعه معرفی میکنی؟درمورد  روابط بسیار نزدیک  رهبران یارهبر سازمانت با آمریکا وایادی اش که دشمنان اصلی جامعه ی عاری ازطبقه هستند ، چه اعتراضاتی کرده ای؟؟!!.......

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------

صابر تبریزی، ایران اینترلینک، بیست و هشتم ژوئن 2020

Rajavi wa dasthaye Basteبذله گوی مجاهد خلق ، روانپریشی که فکر میکند هدفش جامعه بی طبقه توحیدی است

بذله گویی تو کمکی به پنهان کردن روان پریشی ات نمیکند!

فردی رجویست ساکن قلعه ی مانز آلبانی قلم بدست گرفته وبخیال خود، خواسته است که ازبار اتهامات وارده بر رجوی کم کند که اتفاقا بشرحی که ذیلا خواهد آمد، کار را خراب تر کرده  ووضع را طوری کرده تا سبب شود که ” انگبین صفرا فزاید!

او مینویسد:

” تا جایی که یادم هست من یک عضو سازمان مجاهدین خلق ایران هستم. الآن در اشرف۳ به‌سر می‌برم. طی ۳۰سال عضویتم در مجاهدین، در بسیاری از فراز و نشیب‌های این سازمان بوده‌ام. هدف مقدمم سرنگونی بی‌برو و برگرد رژیم آخوندی و هدف بلند مدتم تحقق جامعهٔ بی‌طبقهٔ توحیدی است “.

 

پس زمانی که  عملیات مفتضح وخائنانه ی فروغ جاویدان درکار بود، تو درآنجا نبودی و آنقدر عاقل تشریف نداشتی که ازنتایج هولناک این عملیات درس کافی گرفته و درباتلاقی که اینک روشن شده بود چقدر متعفن است نیافتی وتقریبا مصادف با اوقات انقلاب مریم بود : تعیین تکلیف  کامل سازمان ازگذشته های خود، کنار نهاده شدن کمیته ی مرکزی، سرکوب مردان و  غول زدن زنان که در شورای رهبری قلابی حضور داشته باشند وخیلی از صفات انسانی خود را ازدست داده و بدون کوچکترین اعتراض به رجوی، تمام دستورات ضدانسانی اورا که اتفاقا بیشتر ازمردان برعلیه خودشان بود ، تصویب واجرانمایند ولابد منظور شما ازاین فرازوفرودها همین است بااین تفاوت که همواره فرودی بوده وفرازی هرگز!

اگر هدف بلند مدت تو ایجاد جامعه ی بی طبقه ی توحیدی بود ، چگونه به اشغالگران کمپ اشرف ومامورین سیستمی که دشمن درجه یک جامعه ی بی طبقه ی توحیدی بود ، هیچ اعتراضی نکردی؟

برهم زدن اساس خانواده هادرست درایام ورود تو به سازمان انجام گرفته وآیا تو هرگز نپرسیدی که این ظلم بزرگ با جامعه ی بی طبقه ی توحیدی منافات دارد؟

سیستم برده داری وحرمسرا سازی درهمین سالها در سازمان غلبه یافت که با جامعه بی طبقه درتضاد آشتی ناپذیر ( آنتاگونیستی ) قرار داشت وچگونه بود که تو هیچ اعتراضی بدان نکردی ، بازهم هم بی شرمانه خود را طرفدار این نوع جامعه معرفی میکنی ؟؟!!

درمورد  روابط بسیار نزدیک  رهبران یارهبر سازمانت با آمریکا وایادی اش که دشمنان اصلی جامعه ی عاری ازطبقه هستند ، چه اعتراضاتی کرده ای؟؟!!

درادامه :

” به‌یاد نمی‌آوری اما در ۶ و ۷مرداد «سران فرقه» دست و پایت را گرفتند و جلوی هاموی انداختند! اصلاً فکر نکنی یک وقت خودت با آگاهی و اختیار، برای حفاظت از اشرف و سازمانت، آگاهانه جلوی خودروهای مالکی رفتی! اینها اوهام ناشی از مغزشویی است “.

اشرف منطقه ای از خاک عراق بود وبراثر شکایت صاحبان زمین ها، دادگاه های عراق حکم بر رفع تصرف عدوانی این زمین ها داده و مراتب به مسئولین باند رجوی ، ابلاغ شده بود که ترتیب اثری داده نشد ودولت عراق اجبارا برای اجرای احکام دادگاه ها، ارتش را به آنجا اعزام نمود  ودر برابر آن ، رهبران شمابجای تمکین به رای دادگاه ، بشما دستوردادند که با وزنه های آنچنان سنگین که شیشه های ماشین های ضد گلوله هم را شکسته بود ، به ارتش حمله کرد وارتش عراق هم عملا جواب داد :

کلوخ انداز را پاداش سنگ است!

سپس :

” آن یکی پسربچه که برای بردن مادرش آمده و به‌رسم ادب با خودش سوغاتی، مقداری تی.ان.تی آورده را، تروریست و مزدور وزارت می‌نامی!”

بسیار بعید است که یک نفر باوجود آنهمه نگهبان مسلح آلبانیایی و افراد پرشمار حفاظت کننده به ملاقات مادرش بیآید وبجای سوغاتی، تی ان تی بیآورد.

این کار ابدا باحکم عقل جوردرنمیآید مگراینکه طرف خواستار ملاقات، دیوانه باشد ونداند که تعبیه ی این مواد منفجره در کمپ مانز غیر ممکن است والبته فرد دیوانه مسئولیت پذیر نیست وچه بسا که در صورت صحت داشتن خبر این مواد در چمدان ویاساک او توسط خودشما جا سازی شده باشد.

آخر باندرجوی، تمامی اثاثیه ی مراجعه کنندگان به درب کمپ های خود را تحویل میگیرد ومیتواند دست به هر کاری برروی این اشیاء داخل بسته بزند.

یادتان نیست که عوامل سازمان به بهانه ی احترام به یک خانواده ی آبادانی مراجعه کننده به اشرف ، بسته بندی وسایل او را خود بعهده گرفته ومدارک وسی دی هایی درداخل ساک آن خانواده گذاشته وازطریقی او را به مرزبانی ایران لو داده وسبب گرفتاری اش شد؟!

مجددا :

” سران فرقه آن‌قدر تو را در اوهام فرو بردند که فکر می‌کنی برای آزادی مردم ایران و پیمودن مسیر مبارزه، خودت کنار گذاشتن هر آنچه از جنس زندگی است را آگاهانه انتخاب کردی. نه، اصلاً این‌طور نیست. خودت متوجه نیستی، تو را به «طلاق اجباری» وادار کردند “.

همه میدانند که این طلاق اجباری طی ماه ها برنامه ریزی و نشست های طولانی که خواست ومیل رجوی بود ، انجام شد وتو با انکار این موضوع آشکار، رجوی سان  دروغ میگویی وفرقی بین اجبار و انتخاب را قاطی کرده ای.

دوباره :

” آن‌چنان مغزم را شسته‌اند که تنها می‌توانم به‌صورت یک بُعدی به آزادی میهن و مردمم فکر کنم و به‌جز سرنگونی نظام ولایت هیچ دغدغه‌ای نداشته باشم “.

نه عزیز!

این شستشوی مغزی برای خیانت به میهن است که تو با این دروغ های بی مزه ، ثابت میکنی که کارساز بوده وتوانسته انسان وقیحی مثل ترا عرضه ی بازار مکاره بکند!

باردیگر :

” شاید هم اصلاً دچار یک بیماری مُزمن دیگر هستم؛ بیماری «پافشاری بر آرمان»، بیماری‌ای که عوارض خطرناکی دارد. عوارضی مانند تسلیم‌ناپذیری، ایستادگی، مقاومت…”.

کدام آرمان پسر؟

تایید برده داری درقرن 21 را آرمان حساب میکنی ؟

با حرف هایی که بنفع شخص مسعود مینویسی ، فقط یک نمونه از آرمانخواهی ات روشن است وآن اینکه یک ” ماکیاولیست ” ناتوان هستی که قادر به رساندن سودبخودت نبوده واین آرمان مقدس؟؟!! رابنفع رجوی ها بکار میبری!

همچنین :

” بله من دچار این بیماری هستم. یک بیماری بی‌درمان. برای همین نه تنها دلسوزان نظام هم تا الآن نتوانستند هیچ دارویی برای این بیماری مزمن من پیدا کنند…”.

بیماری تو قابل درمان است و این رجوی است که مانع رسیدن داروودرمان بتو میشود.

تو به آزادی ، مطالعه ی وسیع تاریخ ، ارتباط آزادانه با دوستان وآشنایان سابق ات احتیاج داری تا این غبار قیر گونه از مغز تو بیرون رانده شوند.

زوربزن و ببین که میتوانی مرض خود را درمان کنی؟

با نشستن وگوش به موعظه های مریم دادن ، این بیماری تو تشدید خواهد شد!