ش12162017

Last updateج, 15 دسامبر 2017 9pm

Back شما اینجا هستید: Home اخبارروز اخبار مصاحبه ها مصاحبه خانم مریم سنجابی با خانم نرگس بهشتی درباره چگونگی اسیرشدن دو برادرش درفرقه مخوف رجوی

مصاحبه خانم مریم سنجابی با خانم نرگس بهشتی درباره چگونگی اسیرشدن دو برادرش درفرقه مخوف رجوی

بعد از سقوط صدام از طریق انجمن نجات فهمیدیم که مصطفی و مرتضی نه تنها شغلی ندارند و به اروپا نرفتند بلکه به کمپ اشرف برده شدند و از طریق دیگر جدا شدگان متوجه شدیم افرادی که به آنها قول کار و اروپا داده بودند از ایادی رجوی هستند که در ترکیه مستقرند و ا بصورت ناشناخته به نزد انها رفته و گفته اند اگر شش ماه به کمپ اشرف در عراق بروید بعد شما را به اروپا می فرستیم و پناهندگی هم میتوانید بگیرید و صاحب شغل می شوید واینطوری این بندگان خدا را فریب داده و به عراق و کمپ اشرف برده بودند و بعد از آن هم از مصطفی خواسته بودند که نامه ای بنویسد و خواهر دیگرم را هم به آنجا بکشاند

مریم سنجابی در مصاحبه با نرگس بهشتی ـ ندای حقیقت ـ چهارشنبه 16 دی ماه 1394

مصاحبه خانم مریم سنجابی با خانم نرگس بهشتی

درباره چگونگی اسیر شدن دو برادرش در فرقه مخوف رجوی

خانم نرگس بهشتی بیش از یک دهه است که به دنبال ملاقات و یا تماسی با دو برادر اسیرش در سازمان مجاهدین بوده است که متاسفانه در سال ۱۳۹۰ در حمله عراقی ها به کمپ اشرف یک برادرش بنام مرتضی بهشتی قربانی خودخواهی ها و مطامع کثیف رجوی می شود. علیرغم این حادثه دردناک برای خانواده ایشان بازهم سران بی رحم و نابکار رجوی مانع ملاقات خانواده با برادر کوچکترشان می شوند و خانم بهشتی پس از دهها بار مراجعه به درب کمپ اشرف و صدها بار درخواست ملاقات تا کنون موفق به دیدار نشده است به خاطر اطلاع بیشتر از وضعیت خانواده، تصمیم به مصاحبه ای با خانم بهشتی داشتیم که با همکاری و تلاش خانم سنجابی انجام شده که توجه شما را به این مصاحبه جلب می کنیم .

مریم سنجابی: خانم بهشتی با سلام خدمت شما می خواستم بپرسم برادران شما آیا در گذشته هوادار سازمان مجاهدین بودند یا خیر و چگونه به این فرقه مخوف پیوستند

خانم بهشتی: با سلام خدمت شماو خوانندگان سایت ندای حقیقت و همه هموطنان

نه خیر برادران من اصلا هوادار سازمان مجاهدین نبودند و ما این فرقه مخوف و وطن فروش را نمی شناختیم .

در سال ۱۳۸۰ برادر بزرگترم مرتضی به قصد کاریابی و پیدا کردن شعل به کشور ترکیه سفر کرد و حدود دو ماهی یک کار موقت پیدا کرده بود و پس از گذشت مدتی حدود دو ماهی از وی بی اطلاع بودیم تا اینکه برای ما نامه ای نوشت که در یک شرکت کشتیرانی کاری پیدا کرده و آنها برای رسیدن وی به اروپا و دادن یک شغل بهتر به او کمک می کنند و از ما خواست برادر کوچکترم را هم بفرستیم ما هم بی خبر از همه جا و مخصوصا بی خبر از وجود چنین سازمان ضد مردمی و لعنتی بودیم . این شکلی بود که برادر کوچکترم هم که جویای کار بود تشویق شد که به ترکیه سفر کند و نزد برادر بزرگترم برود.( در حالیکه ایادی سازمان مجاهدین در ترکیه به برادرم وعده فرستادن او به اروپا و شغل در ازای شش ماه ماندن در کمپ اشرف داده بودند)

پس از آن باز هم تا مدت ها از هر دو برادرم اطلاعی نداشتیم ، پس از حدود یک سال نامه ای از طرف مصطفی امد که درخواست کرده بود خواهرم هم به نزد آنها به ترکیه برود

ما ابتدا کمی به این نامه شک کردیم چرا که ادبیات و نوشته های نامه مثل همیشه نبود با اینحال خانواده ام درنگرانی موافقت کرد که خواهرم به ترکیه برود و هم دیداری با برادرانم داشته باشد.

بخاطر نگرانی که داشتیم خواهرم را به یکی از بستگانمان سپردیم وقرار شد که خواهرم فقط به نزد مرتضی و مصطفی رفته و او را به آنها تحویل دهد.خواهرم بعد از رسیدن به ترکیه در همان ترمینال متوجه می شود که مرتضی و مصطفی به استقبالش نیامده و فرد دیگری امده بود و به او گفته بودند ما از طرف برادرانت امده و تو را به نزد انها مییبریم

فردی که خواهرم را به او سپرده بودیم شک می کند و او را تحویل آن دو مرد نمی دهد و با کلی دعوا و داد و بیداد و پنهان کردن خواهرم در اتوبوس او را به ایران برمی گرداندو اینطوری بود که ما حداقل شانس اور دیم و خدا رو شکر می کنیم که یک گروگان دیگر از خانواده ما به ارتش داعشی رجوی نپیوست.

دوهفته پس از برگشت خواهرم به ایران مصطفی به خانه زنگ زد و با ناراحتی به ما گفت چرا آبجی را نفرستادید اینا مرا می کشند و گریه می گرد و بلافاصله تماسش قطع شد. وهمه ما را در نگرانی فرو برد از آن پس دنبال پیدا کردن ردی و تماسی از آنها بودیم. در این رابطه تمامی نامه هاو اسناد مبنی بر آدم دزدی این فرقه نیز موجود می باشد که قابل ارائه به هر دادگاهی ست.

سوال:حالا واقعیت موضوع را بعدا چگونه فهمیدید.

خانم بهشتی : بعد از آن تماس آخر ارتباط ما حدود یک سال نامه و ارتباط قطع شد و هر چه تلاش کردیم دیگر نتوانستیم آنها را پیدا کنیم و یا تماس بگیریم. بعد از سقوط صدام از طریق انجمن نجات فهمیدیم که مصطفی و مرتضی نه تنها شغلی ندارند و به اروپا نرفتند بلکه به کمپ اشرف برده شدند و از طریق دیگر جدا شدگان متوجه شدیم افرادی که به آنها قول کار و اروپا داده بودند از ایادی رجوی هستند که در ترکیه مستقرند و ا بصورت ناشناخته به نزد انها رفته و گفته اند اگر شش ماه به کمپ اشرف در عراق بروید بعد شما را به اروپا می فرستیم و پناهندگی هم میتوانید بگیرید و صاحب شغل می شوید واینطوری این بندگان خدا را فریب داده و به عراق و کمپ اشرف برده بودند و بعد از آن هم از مصطفی خواسته بودند که نامه ای بنویسد و خواهر دیگرم را هم به آنجا بکشاند.

سوال: آیا تا تا کنون با برادرانتان دیداری داشته اید؟

خانم بهشتی : در سال ۱۳۸۳ که برای اولین بار خانواده ها توانستند به عراق و کمپ اشرف مسافرت کنند مادرم موفق شده بود یک بار یک ملاقات کوتاه با برادرانم در حضور و کنترل سران و اعضای گماشته سازمان داشته باشد. طوریکه مصطفی و مرتضی حتی می ترسیدند راحت صحبت کنند و مصطفی برادر کوچکترم ازترسش دست های مادرم را از زیر میز گرفته و گریه می کرده است. و جرئت ابراز علاقه به مادرش را هم نداشته .و مرتضی هم یواشکی ساعت مچی اش را بازکرده و به مادرم داده بود که برای پسرش بیاورد. بعد از آن دیدار کوتاه فقط یک بار دیگر آنها به مرتضی اجازه دادند یک تماس کوتاه داشته باشدآن هم نه برای احوالپرسی و خبرسلامتی بلکه زنگ زده بود و از ما پول می خواست جالب است هر چه ما صحبت می کردیم او پاسخ سوالات ما را نمی داد و تنها می گفت آبجی حال شما خوبه …و به پول نیاز داریم … ظاهرا کسی او را کنترل می کرد هنگامی هم که به او گفتیم چرا خواسته است خواهرم را نیز اسیر و به عراق بکشاند می گفت چی؟ من اطلاعی ندارم و … به این ترتیب مشخص شد این تماس هم برای اخاذی مالی بود و هم اینکه مرتضی از داستان خواهرم بی اطلاع بود و این نقشه سران سازمان بود که بدون اطلاع برادر بزرگتر و با سواستفاده از مصطفی برادر کوچکترم نقشه بردن او به عراق را کشیده بودند. … و از آن تاریخ دیگر هیچ تماس و ارتباطی نداشتیم یعنی از سال ۱۳۸۳٫ و تا سال ۱۳۸۷ هم که دوباره امکان مسافرت خانواده ها به عراق پیش امد بارها برای دیدن آنها به عراق و کمپ اشرف مسافرت کردیم ولی دریغ از اینکه اجازه بدهند حتی ۵ دقیقه آنها را ملاقات کنیم. تا سال ۱۳۹۰ که مرتضی مظلومانه در درگیری و حمله نیروهای عراقی به کمپ اشرف جانش را از دست داد و داغ دیدارش بر دل ما ماند …

ما همراه با بسیاری از خانواده ها ، نزدیک ۴ سال پشت درب های اشرف خواهش و التماس کردیم که بچه هامون رو ملاقات کنیم ولی حتی به یک خانواده هم امکان دیدار ندادند. و اکنون ۱۱ سال است که ملاقاتی با مصطفی هم نداشتیم در آن زمان البته تحت تاثیر افشاگری های خانواده ها هفته ای یکی دو نفر از کمپ اشرف فرار می کردند و بیرون می آمدند که به ما می گفتند که افراد در درون کمپ بسیار تحت فشار هستند و حتی بسیاری از امدن خانواه هایشان به عراق و جلوی درب خبر ندارند.

خلاصه در سال اخر که وضع بدتر هم شده بود و سران وحشی تر ، به تعدادی از اعضای سرسپرده شون هم امر کرده بودند با دیدن ما پشت سیم خاردار ها سنگ و چوب به طرفمون پرتاب کنند.

آخه در کجای دنیا و حتی کدام شرکت و گروه مذهبی یا غیر مذهبی جز اینکه فرقه باشه فرزند رو از ملاقات خانواده منع میکنه و می گه با سنگ و چوب به آنها حمله کنی

این رفتار بی رحمانه آنها سر انجام منجر به این شد که متاسفانه خانواده ما مرتضی یعنی برادر بزرگترم رو از دست بدهد.و اون متاسفانه شاهد بزرگ شدن تنها فرزندش نبود.و پسرش نتوانست پدرش را ببیند

و اکنون مصطفی برادر کوچکترم بدون ملاقات و دیداری بیش از دهساله که اسیر اون هاست

سوال: خانم بهشتی من از این واقعه بسیار متاسف شدم و البته خیلی بیشتر از شما از جنایات و خیانت های سازمان و شخص رجوی در حق خانواده ها خبر دارم و دقیقتر می دونم علت این مخالفت ها برای دیدار و ارتباط چیه و خودم که تا سال ۱۳۸۳ حدود ۱۷ سال بود که مادرم رو ندیده بودم و بعد چند سال دیگه فرار کردم ۵ سال دیگر بود که از ملاقات و تماس محروم بودم .ولی اکنون می خواستم نظر شما رو در رابطه با این عملکرد شخص رجوی بدونم.

خانم بهشتی: خوب ببیینید همانطور که گفتم خانواده ما به هیچ عنوان سیاسی نبودند و مرتضی و مصطفی به قصد پیدا کردن شغل به ترکیه رفته بودند که گیر این ادم دزدها افتادند. بعد حتی نشد یک تماس درست و حسابی بگیرند و یک خبر درست به ما برسه

یعنی از زمانی که مانع رفتن خواهرمون شدیم دیگه تماس ها قطع شد. خیلی از نفراتی که بعدا از سازمان جدا شدند و ما موفق به دیدار بعضی از اون هاشدیم به ما خبر دادند که مصطفی در شرایط نامناسب روحی در اونجا هستتش اون نمی خواد توی سازمان بمونه و اگرازاد بود شاید تا الان به نزد خانواده اش برمی گشت.

و اگر واقعا می خواست با اونها بمونه و ترس و نگرانی از جدایی اون نداشتند خوب دیگه مانع یه دیدار ۵ دقیقه ای و یا تماس نمی شدند. من از بسیاری از جدا شدگان از سازمان منجمله خود شما شنیدم که مناسبات درونی سازمان مجاهدین از قرون وسطی هم بدتره صدهاتن از جدا شدگان دارن افشاگری می کنن و همه شون دارن می گن به ما اجازه تماس و ارتباط با دنیای خارج نمی دادن و همه چی رو به ما دیکته می کردن شما الان می بینید توی ایران هم در اغلب خانه ها اینترنت هست. و حتی بچه های ۱۳ .۱۴ ساله هم موبایل دارن یعنی زندگی همه بنوعی با ارتباطات پیوند خورده

علاوه براین در عصر جدید، ارتباط باعث ارتقا اگاهی و اطلاع همگانی و سرعت در فهم بسیاری از موارد شده به نظر من این دقیقا نقطه ترس و و حشت سران سازمان است و می دانند ارتباط و وصل اعضای دزدیده شده به دنیای خارج یعنی ریزش و فروپاشی درونی سازمان مجاهدین و سردرآوردن انها از بسیاری از واقعیات و فهمیدن جنایات سران سازمان و این وحشتی دائمی است که به هر قیمتی اجازه نمی دهند نفرات آنها با دنیای بیرون در تماس باشند. و در معرض آگاهی و اطلاع رسانی سریع دنیای جدید قرار بگیرند

سوال: به نظر شما این وضع چقدر می تونه ادامه پیدا کنه؟

خانم بهشتی : خوب به نظرم شما که بهتر می دانید الان مگه این فرقه چند نفره و به چی رسیده . بیش از سی ساله که توی خاک عراق به مزدوری مشغولند. هر سال که از سال قبل حتی به لحاظ کمیت کوچکتر شده . به لحاظ کیفیت هم همه مرزهای دینی و اخلاقی وانسانی رو هم که رد کردند و سقوط کردند.

برعلیه ایران و خاک و وطنشون هم که مزدوری می کنند و دلال اطلاعات هسته ای شدند. و مبلغ یاس و ناامیدی به جوانان ایرانی هستند .اسپانسرهای اون ها هم امریکا و عربستان هستند. ادم دزدی و گروگان گیری هم می کنند. حالا به کجا می رسند الله و اعلم

سوال: ایا تا کنون سران فرقه رجوی به شما پاسخی داده اند.

خانم بهشتی : خیر جز اینکه بعد از به کشتن دادن مرتضی بعد از اون همه تلاش های من برای ملاقات با مصطفی برادر کوچکترم اون بنده خدا رو مجبور کردن که بیاد توی تلویزیون شون و برعلیه من صحبت کنه

اینها با بچه های ما کاری می کنند که شمر و یزید هم نکردند. آخر اگر نمی ترسیدید ملاقات پدران و مادران و خواهران دردمند چه ضربه ای به شما می زنه مگر نه اینکه می ترسید گروگان ها یتان فرار کنند و شما بیشتر رسوا شوید.

خانم سنجابی: خانم بهشتی ممنون از پاسخ های شما انشالله که بازهم بتونیم با شما ملاقات و مصاحبه های دیگر داشته باشیم و به امید نجات برادرتون

خانم بهشتی: ممنون از این فرصت و به امید نجات همه جوون ها و دیدار خانواده ها با عزیزانشون

منبع: ندای حقیقت

   گزارش RAND

Rand 153 145
گزارش انستیتوی تحقیقات دفاعی آمریکا درمورد سازمان مجاهدین

   بتول سلطانی

Soltani 153x145
مجموعه مصاحبه ها

ابراهیم خدابنده

Ebrahim Khodabandeh 2015
مروری مختصر برفرقه های مخرب کنترل ذهن 

خروج ممنوع

HRW logo1 153 145
گزارش دیدبان حقوق بشر در مورد نقض حقوق انسانی در مجاهدین

مریم ستجابی

Sajabi Maryam 153x145
مجموعه مقالات 

ایرج مصداقی

mesdaghi goz93
271 سئوال مردم ازسازمان مجاهدین 

pericolum in mora

pericolum 153x145
خودکشی وخودسوزی درسازمان مجاهدین

Anne Singleton

annesingleton 153x145
مجموعه مقالات 

علی جهانی

Jahani Ali 400x
یادواره ها

کمپین خانواده

Campian Familie153x145
کمپین خانواده های اسرای سازمان مجاهدین

مهندس علی اکبرراستگو

Rastgou Ali 2
مجموعه مقالات

کریم غلامی

Karim Gholami 153x145
یادواره ها

تاسیس 100 اشرف!!؟ در آلمان

Hoshdar

هشدار کانون آوا به هموطنان ایرانی در خارج از کشور

محمدکرمی

mohammadkarami 153 145

وضعیت حقوق بشردر سازمان مجاهدین

کردکشی مجاهدین درعراق

Kurden Morvarid 153x145

مجموعه مقالات و اسناد

نقشه سایت کانون آوا

انتشارات

سازمان مجاهدین

  • تاریخچه سازمان مجاهدین
  • شورای ملی مقاومت
  • ارتش آزادیبخش
  • نقش زنان در تشکیلات
  • نظرات مجاهدین درمورد دیگرگروه ها

تروریسم وفرقه گرایی

  • انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین
  • آیا مجاهدین یک فرقه هستند؟
  • مبارزه مسلحانه یا ترورکور؟
  • خشونت علیه جداشدگان و منتقدین
  • نقض حقوق بشر در تشکیلات
  • زندان وشکنجه درتشکیلات

لابیگری و خلافکاریهای مالی

  • لابی گری مجاهدین درغرب
  • انجمنهای پوششی مجاهدین 
  • سوء استقاده های مالی