چ06282017

Last updateس, 27 جون 2017 10am

Back شما اینجا هستید: Home اخبارروز اخبار مصاحبه ها رؤیای ملاقات ( قسمت اول )

رؤیای ملاقات ( قسمت اول )

فروردین 83 با آرزوی دیدار دو عزیزمان بار سفربستیم اما ترس از سفر به کشوری غریب و جنگ‌زده و ناامن و ترس از خودِ سازمان مجاهدین به‌خاطر سابقه‌ی بدی که از ترور و خشونت در کشور ما از خود به‌جا گذاشته بود ما را وادار ساخت با چهار خانواده‌ی دیگر شیرازی که در سفر قبل با ایشان آشنا شده بودیم همسفر شویم. این‌بار 8 نفر از خانواده عازم عراق شدیم و با ماشین‌های خودمان تا مرز مهران رفتیم و چون مرز بسته بود لاجرم شبانه قاچاقی وارد عراق شدیم. شب تا صبح در بیابانِ سنگلاخ و رودخانه و... پیاده می‌رفتیم 

 

 

رؤیای ملاقات ( قسمت اول )

مصاحبه خانم نرگس ایرانپور با تلویزون مردم تی از گفتاری به نوشتاری تبدیل شده است

لینک به مصاحبه :https://www.youtube.com/watch?v=NW8FGw3RaCA

narges Iranpour

رؤیای ملاقات

 

برای این که بتوانی زنده بمانی و در فرقه رجوی پذیرفته شوی باید خانواده‌ات را فراموش کنی...

 

در سازمان مجاهدین باید صبح تا شب کار کنی؛ از تو بیگاری می‌کشند تا نتوانی آزاد فکر کنی و قدرت تفکر را از تو می‌گیرند و وقتی از فرط خستگی در آستانه‌ی بی‌هوشی هستی اجازه نداری به چیزی غیر از مبارزه فکر کنی...

داشتن وقت آزاد یعنی اینکه تو به چیزی غیر از مبارزه فکر کرده‌ای و الزاما فکر کردن به خانواده جرم محسوب می‌شود و داشتن هرگونه ارتباط با خانواده یعنی وارد کردن دشمن به میان مناسبات سازمان. دشمن هر فرد خانواده‌ی اوست و اصلی‌ترین دشمن سازمان خانواده‌ها.

اگر سوالی در ذهن فرد ایجاد شود حق پرسش و یا هیچ‌گونه انتقادی ندارد و اگر قرار باشد در مورد ساده‌ترین روابطش چیزی از ذهن او گذر کند باید آن‌را بنویسد و به مسئول خود گزارش دهد و در انتها خودش را محکوم کند که چرا من به مادرم فکر کردم؟ چرا به یاد خواهرم افتادم؟ چرا لحظه‌ای یاد پدر از ذهن من گذشت؟و احساس گناه و شرم‌ساری کند که چرا به‌خاطر خانواده از مسیر مبارزه منحرف شده است؟!!!!!

و اما در زمینه ملاقات خانواده ها با اسرا

پاییز سال 1382 کمتر از یک‌سال می‌شد که برادرانم احمدرضا و محمدرضا ایران‌پور به ترکیه رفته‌بودند و ما از سرنوشت آنها بی‌خبر بودیم و روز و شبمان با دلهره سپری می‌شد. دراین هنگام بود که از طریق تازه جداشدگان از سازمان مجاهدین مطلع شدیم آنها در جایی به نام اشرف هستند نامی غریب و ناآشنا... و باز مطلع شدیم که گروهی از خانواده‌ها به قصد ملاقات با عزیزانشان عازم عراق هستند و این در حالی بود که ما هنوز شک داشتیم برادرهایمان در عراق باشند چراکه باور این مسئله برایمان بسیار دور از ذهن می‌نمود چون خانواده‌ی ما سابقه‌ی سیاسی نداشت و برادرانم بسیار جوان‌تر از آن بودند که با این گروه بد سابقه آشنایی داشته باشند.

مادرم و خواهرم ماه‌منیر آماده‌ی سفر به عراق شدند اما موقع عزیمت ایشان به عراق ما هنوز مطمئن نبودیم که احمد و رضا آنجا باشند ولی در کمال ناباوری دیدار اتفاق افتاد اما با چه وضعیتی؟ تعداد زیادی خانواده از سرتاسر ایران و از شهرهای مختلف به عراق آمده بودند تا هرکدام بعد از چندین سال جگرگوشه هایشان را پیدا کنند. شلوغی و ازدحام جمعیت در یک سالن اجتماعات نه چندان بزرگ توأم با سر و صدا و همهمه‌ی بسیار.

زمان ملاقات فقط یک ساعت بود. آن‌هم پس از ساعت‌ها انتظار و ملاقاتی عمومی و اینکه هر فرد توسط 20-30 نفر از قدیمی‌های سازمان احاطه شده بود و فرصت هیچ‌گونه مکالمه‌ی خصوصی وجود نداشت و طوری رشته کلام را ماهرانه می‌ربودند که زمان از دست رفت و چیزی جز اشک و حسرت و آه باقی نماند. در این ملاقات نیروهای سازمان مدام به خانواده‌ها می‌گفتند اگر خودتان بدون اطلاع دولت ایران به عراق بیایید اجازه می‌دهیم شب پیش بچه‌ها بمانید.

فروردین 83 با آرزوی دیدار دو عزیزمان بار سفربستیم اما ترس از سفر به کشوری غریب و جنگ‌زده و ناامن و ترس از خودِ سازمان مجاهدین به‌خاطر سابقه‌ی بدی که از ترور و خشونت در کشور ما از خود به‌جا گذاشته بود ما را وادار ساخت با چهار خانواده‌ی دیگر شیرازی که در سفر قبل با ایشان آشنا شده بودیم همسفر شویم. این‌بار 8 نفر از خانواده عازم عراق شدیم و با ماشین‌های خودمان تا مرز مهران رفتیم و چون مرز بسته بود لاجرم شبانه قاچاقی وارد عراق شدیم. شب تا صبح در بیابانِ سنگلاخ و رودخانه و... پیاده می‌رفتیم پدر و مادرمان به سختی و با صدمات بسیار این مسیر را آمدند تا به اشرف رسیدیم پس از بازرسی اولیه که ساعتی طول کشید و سپری شدن چند ساعت بلاتکلیفی و بی‌خبری بالاخره چند نفر آمدند و جداگانه با نماینده‌ی خانواده‌ها صحبت کردند، چیزی شبیه بازجویی و ساعت‌ها به همین منوال گذشت بدون پذیرایی و آب و غذا تا اینکه ما را در یک مکان کوچک نگه داشتند حدود 25 نفر مرد و زن و سالخورده، خسته‌ی سفری سخت بودیم و هیچ فضای استراحتی نبود و دریغ از ذره‌ای لطف و انسانیت تا اینکه بالاخره ساعت 3 نیمه شب نامه‌هایی آوردند به دست‌خط اسرایمان که متن تمام نامه‌ها مشترک بود و اینکه شما خانواده‌ی ما نیستید، شما مزدوران اداره‌ی اطلاعت ایران هستید، در حالیکه نامه‌ی برادر کوچکترم احمد، پًر بود از غلط‌های فاحش املایی که گویی پیامی بود برای ما که من این نامه را تحت فشار و به زور نوشته‌ام.

ما حاضر نبودیم آنجا را ترک کنیم و مثل مرغ سرگشته بچه‌هایمان را می‌خواستیم. کار به درگیری کشید و با زور و کتک ما را از اشرف بیرون راندند، فحاشی و بی‌حرمتی کردند و پدر پیرمان را کتک زدند.

نیروهای آمریکایی به داد ما رسیدند و برایمان آب و غذا آوردند. همان‌جا شکواییه‌ای نوشتیم و به سربازان آمریکایی دادیم و با تنی رنجور و دلی شکسته به وطن برگشتیم.

و شروع کردیم به نوشتن نامه و ایمیل زدن به هر مرجعی که دستمان می‌رسید و خوشبختانه شکایت ما توسط دیدبان حقوق بشر پیگیری شد....ادامه دارد 

نرگس ایران‌پور شیراز جنت طراز اردیبهشت 1396

   گزارش RAND

Rand 153 145
گزارش انستیتوی تحقیقات دفاعی آمریکا درمورد سازمان مجاهدین

   بتول سلطانی

Soltani 153x145
مجموعه مصاحبه ها

ابراهیم خدابنده

Ebrahim Khodabandeh 2015
مروری مختصر برفرقه های مخرب کنترل ذهن 

خروج ممنوع

HRW logo1 153 145
گزارش دیدبان حقوق بشر در مورد نقض حقوق انسانی در مجاهدین

مریم ستجابی

Sajabi Maryam 153x145
مجموعه مقالات 

ایرج مصداقی

mesdaghi goz93
271 سئوال مردم ازسازمان مجاهدین 

pericolum in mora

pericolum 153x145
خودکشی وخودسوزی درسازمان مجاهدین

Anne Singleton

annesingleton 153x145
مجموعه مقالات 

علی جهانی

Jahani Ali 400x
یادواره ها

کمپین خانواده

Campian Familie153x145
کمپین خانواده های اسرای سازمان مجاهدین

مهندس علی اکبرراستگو

Rastgou Ali 2
مجموعه مقالات

کریم غلامی

Karim Gholami 153x145
یادواره ها

تاسیس 100 اشرف!!؟ در آلمان

Hoshdar

هشدار کانون آوا به هموطنان ایرانی در خارج از کشور

محمدکرمی

mohammadkarami 153 145

وضعیت حقوق بشردر سازمان مجاهدین

کردکشی مجاهدین درعراق

Kurden Morvarid 153x145

مجموعه مقالات و اسناد

نقشه سایت کانون آوا

انتشارات

سازمان مجاهدین

  • تاریخچه سازمان مجاهدین
  • شورای ملی مقاومت
  • ارتش آزادیبخش
  • نقش زنان در تشکیلات
  • نظرات مجاهدین درمورد دیگرگروه ها

تروریسم وفرقه گرایی

  • انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین
  • آیا مجاهدین یک فرقه هستند؟
  • مبارزه مسلحانه یا ترورکور؟
  • خشونت علیه جداشدگان و منتقدین
  • نقض حقوق بشر در تشکیلات
  • زندان وشکنجه درتشکیلات

لابیگری و خلافکاریهای مالی

  • لابی گری مجاهدین درغرب
  • انجمنهای پوششی مجاهدین 
  • سوء استقاده های مالی