ی01262020

Last updateش, 25 ژانویه 2020 4pm

Back شما اینجا هستید: Home اخبارروز

Sport

مصاحبه با خانم ثریا عبداللهی به مناسبت روز مادر– قسمت اول

نگهبانان از ما با سنگ و آهن و فحش پذیرایی می کردند و ما تنها به دنبال گم شده خودمان بودیم،با گریه،ضجه، آه،ناله و التماس که ما خانواده هستیم و می خواهیم عزیزانمان را ببینیم.ولی چه فایده، انگاری در گوش سنگ و آهن حرف می زدی. همه در واقع مسخ شده بودند.یعنی گروهی اصحاب کهف بودند که چهل سال به خواب رفته بودند. از عشق،عاطفه و التماس هیچ نمی دانستند.فقط نگاه می کردند و فیلم و عکس می گرفتند و فحش می دادند.بعضی از مادران از جمله خودم سنگ و آهن تقدیم مان می شد.واقعاً انگار به برق سه فاز وصل می شدیم، بر اثر سنگی که به دست و کمرم خورد تا چند روز تمام بدنم کلاً بی حس بود


ادامه مطلب...

نامه خانم نرگس بهشتی به برادرش مصطفی بهشتی

داداش گلم،روزی که تو برگردی دنیای ما بهشت می شود. اینجا جای تو خیلی خالی است.برادر نازنینم،اگر بدانی در این سال ها،غم نبودنت چقدر ما را عذاب داد... برگرد و با آمدنت برای ما شادی بیاور.داداشم مصطفی جان،من تا آخرین نفس برای آزادی تو ایستادگی می کنم.قسم خورده ام که تو را از زندان رجوی رها می کنم... به امید آزادیت زنده هستم و زندگی می کنم.خواهر چشم انتظارت،نرگس


ادامه مطلب...

بنام اشک مادر

ما بعد اسارت تان چه مشقت ها تحمل کردیم تا یک بار دیگر شما را در اشرف ببینیم.ملاقات که انجام نشد درعوض چه پذیرایی ها که ازما نکردند و چه چوب و سنگها که گماشته های رجوی نثار ما نکردند.هنوز که هنوز است شعار رجوی پسند "مزدور برو گمشو" در گوشم آزارم میکند. راستی کدام مزدور.من بودم و بابا و مامان و سایرخانواده های مشابه ما.همه اینها به خاطردیدن شما بود.به خاطردلتنگیهای مادربود.بخاطرگریه های شبانه ى خواهربود.هروقت آلبوم راورق زدیم پرازخاطره بود.حالابا کوله باری ازخاطره چیزی جز اشک و آه و افسوس برایمان باقی نمانده است


ادامه مطلب...

مخالفت مجاهدین با خانواده

بایستی به رجوی حق داد چرا که خوب نقطه ضعف خودش و نیروهایش را شناخته بود.خانواده ها بیشترین ضربه را به پیکره پوسیده تشکیلات رجوی زدند. اکنون بعد از گذشت بیش از 25 سال از روزهای آغازین شروع بحث طلاق در سازمان کماکان میبینیم که آنها خیلی بیشتر و شدیدتر با خانواده ضدیت نشان میدهند و اجازه نمیدهند که حتی نیروهای قسم خورده خودشان دقایقی با خانواده خود ملاقاتی داشته باشند.آنها بخوبی میدانند که اگر اولین ملاقات صورت گرفت٬میتواند انفجاری در درون فرد بوجود آورد که دیگر پشت سرش را هم نگاه نکند و برای همیشه از آن تشکیلات اهریمنی خودش را رها کند!

ادامه مطلب...

نامه جگرسوزمادری بیماروچشم انتظارعلی هاجری گرفتارفرقه رجوی درآلبانی

میدانم توهم مارا فراموش نکرده ای مگر میشود علی من پسر خونگرم و شوخ طبعم مرا فراموش کند علی جان بازم  تنها خواهشی که دارم اینست که بامن تماس بگیری و تنها آرزوی مادر پیرت که آخرین روزهای عمرش را سپری میکند برآورده کنی.میدانم دراین قرن ۲۱که تمام ارتباطات تصویری میباشد کار سخت و دشواری نیست ومن همچنان منتظر تماست هستم تنها خواهش مادری بیماری میباشد نگذار من آرزو به دل ازاین دنیا چشم ببندم فقط یک تماس عزیزم ازتو میخوام صدای قشنگت را بشنوم دیگر آرزویی ندارم


ادامه مطلب...

نامه خانم مهين هاجري به برادرش علي هاجري اسير در فرقه رجوي

میدانی مادرمان چند بار با هزار امید و آرزو با کهولت سنی که داشت راهی عراق شد .آخرين بار بخاطر فشارهای روحی که در اطراف لیبرتی به وي وارد شد و به دليل اينكه مانع دیدار با تو شدند دربستر بیماری افتاد.علی جان تورا به جان مادرمان نگذار كه او هم چشم انتظار ازاین دنیا برود تمام صحبتش این است که من دوست دارم صدای علی را بشنوم و ازاین دنیا برم . چه بسا سالیان سال است كه اشک مادرمان به خاطر دوري و فراغ تو خشک نشده است ومن شاهد شب زنده داری هايش بودم پس تنها آرزوی مادرمان را برآورده کن وسعي كن هر طور شده با او یک تماس تلفنی بگیر


ادامه مطلب...

واگویه های غمگنانه ی دختری با پدر

بعد از تو پدر جان هرگز فرزندانت از ته دل قهقهه سر ندادند، بعد از تو هرگز مادرم لباس شادی نپوشید،… بعد از تو. پدرجان، ما محکوم به نابودی شدیم با کوله باری از حسرت بی پدری… پدرم!!!! سالها می گذرد گیسوان سیاه فرزندانت همگی سپید شد و مادرم پیر و شکسته … اما چرا این بغض لعنتی از گلوی ما سر بر نکشید و نرفت و همواره راه نفس کشیدنمان را بست و این بغض خفته در گلوی ما هرگز و هرگز ذوب نشد


ادامه مطلب...