10202021چهارشنبه
Last updateسه شنبه, 19 اکتبر 2021 9am

logo aawa 100آوای جداشدگان و منتقدین سازمان مجاهدین

اسطوره سازی از خاندان رجوی، چگونه منیره سمبل زندانیان سیاسی شد

واقعیت این است که برخلاف ادعاهای دروغین سازمان، امکان شکنجه شدن منیره، بدلیل نسبت خانوادگی اش با مسعود بسیار نامحتمل تر از هزاران میلیشیایی است که به صورت گمنام دستگیر، زندانی و یا حتی اعدام شدند. اعتراف منیره به اجاره ی خانه برای تیم های ترور و داشتن شناسنامه های جعلی و همکاری فعال با سازمان مجاهدین، آنچنان چیز عجیبی نیست که بخواهد زیر شکنجه بدان معترف شده باشد. منیره و همسرش، قربانیان سیاست نابخردانه، تروریستی و قدرت طلبانه مسعود هستند.......Hamed Sarrafpour 153x145

-------------------------------------------------------------------------------------------------

حامد صرافپور، یازدهم اکتبر 2021

اسطوره سازی از خاندان رجوی، چگونه منیره سمبل زندانیان سیاسی شد

32 سال قبل، پس از شکست سازمان مجاهدین در حمله به ایران (حین عملیات فروغ جاویدان)، گروهی از زندانیان عمدتاً مجاهد اعدام شدند. این مسئله پس از سه نسل همچنان بخش مهمی از فعالیت های سیاسی-امنیتی جریان های ضدایرانی خارجه نشین را به خود اختصاص داده که در صدر آنها فرقه رجوی و نهادهای حقوق بشری مرتبط به «سعودی – موساد – سیا» قرار دارند. یعنی همان نهادهایی که از اعدام نیروهای ضدامپریالیستی در هرکجای جهان ابراز رضایت می کردند و خود عامل قتل عام چپ های انقلابی در سراسر جهان بودند. اینکه چرا بلافاصله پس از آتش بس و پایان یافتن جنگ ایران عراق چنین خطی در ایران در پیش گرفته شد همچنان در ابهام است و کسی مسئولیت آنرا بر دوش نگرفته است. قدر مسلم اینکه آیت الله خامنه ای (رئیس جمهور وقت) بکلی از آن بی اطلاع بود و پس از آگاهی از این مسئله، در راستای پایان دادن به آن تلاش زیادی را به انجام رسانید. گروهی هم تلاش کردند بطور کامل آنرا به آیت الله خمینی مرتبط کنند اما اسناد و گفته های ضد و نقیض نشان می دهد که مسئله پیچیده تر است و بخش هایی از آن کلام می تواند تحریف شده باشد. به موازات آن، در رقابت های انتخاباتی اخیر، جریان ها و افرادی در خارج کشور تلاش کردند با مرتبط کردن اعدام ها به آیت الله رئیسی، خط تحریم انتخابات را به پیش ببرند و یا در داخل ایران سیر رقابت ها را به نفع یک جناح بچرخانند. اما واقعیت های موجود و شواهد نشان می دهد که ایشان نیز تنها به اجرای مسئولیتی که در قوه قضائیه داشت می پرداخت. لذا هرچه زمان می گذرد، شبهه در مورد اینکه چه جریان هایی از این مسئله سود می بردند عمیق و پر ابهام تر می شود.

این رخداد در درون مناسبات مجاهدین نیز تناقض زیادی ایجاد کرده بود و همان زمان برخی از فرماندهان در نشست های عمومی تناقضات خود را بیان می کردند و به صراحت می گفتند که دلیل اصلی اعدام ها، انجام عملیات فروغ جاویدان بوده و اگر عملیات انجام نمی شد، زندانیان نیز اعدام نمی شدند. سخنانی که با مخالفت شدید مسعود رجوی مواجه گردید که تلاش می کرد قضیه را به پیش از عملیات ربط دهد. در هر صورت قضاوت حول اینکه چه کسانی پشت پرده این رخداد بوده اند ساده نیست و باید توسط کسانی مطرح شود که در آن زمان دست اندر کار مسائل امنیتی بوده اند. اما در تشکل مجاهدین یک نفر بیش از همه از این رخداد بهره می برد و همه خون های ریخته شده را به نفع خود مصادره می کرد. مسعود رجوی توانست بجای پاسخگو بودن پیرامون شکست بزرگ در عملیاتی که منجر به از هم پاشیدن شیرازه تشکیلات و مناسبات درونی مجاهدین شد، پشت مسئله اعدام ها پنهان شود و با برجسته کردن اعدام خواهرش (منیره)، خود را نیز یکی از قربانیان این حوادث جلوه دهد و از مسئله اصلی که کشتار مجاهدین در یک عملیات بی برنامه و تعجیلی بود بگریزد. در هر صورت، «بازی با حقوق بشر در مورد اعدام های 67» امروز بیش از هر زمان دیگری توسط مریم رجوی ادامه دارد و آنرا با همکاری نهادهای صهیونیستی به ترور کاظم رجوی پیوند زده است.

سمبل ها در خانواده مسعود رجوی!

تا قبل از پاییز 1367 کمتر کسی بود که نامی از منیره رجوی شنیده باشد، هرچند منیره در سال 61 دستگیر و چند اطلاعیه به نام او منتشر شده بود، ولی کماکان یک زندانی گمنام بود که مسعود می خواست با انتشار بیانیه او را غیرمجاهد جلوه دهد و از زندان برهاند. با اینحال نام منیره پس از اعدام وی در تشکیلات مجاهدین روی آکران رفت و به مرحله قداست رسید. هیچکس نمی دانست که خواهرِ مسعود رجوی به چه جرمی در زندان بوده و چرا اعدام گردیده، اما خیلی زود از سوی مریم قجرعضدانلو این ایده در اذهان القاء گردید که منیره بخاطر نسبت خواهری اش با مسعود اعدام شده است. به زبان دیگر، تنها گناه منیره را اینگونه جلوه می داد که وی فامیل نزدیک مسعود بوده، تا با ویژه کردن اعدام وی، او را «سمبل زندانیان اعدام شده» معرفی کند. یعنی کسی که نه بخاطر مجاهد بودن و شراکت در انجام عملیات مسلحانه، بلکه پاک و خالص بخاطر نسبت داشتن با مسعود اعدام شده است. از این دوران، اسطوره سازی از منیره رجوی و بردن او به عرش، آغاز شد. اقدامی که پیش از این هم با نام همسر اول مسعود یعنی «اشرف ربیعی» انجام گرفته بود و مجاهدین او را به دلیل نسبتی که با مسعود داشت، «سمبل زنان مجاهد» خواندند و دهها ترانه و اشعار حماسی برای او خلق نمودند و کشته شدن وی را نمادی از ایثار و از خودگذشتگی مسعود رجوی عنوان کردند.Monireh Rajavi 01

اینگونه نمایش ها پس از منیره نیز ادامه داشت. ترور دکتر «کاظم رجوی» در ژنو نمونه دیگری از این حماسه سازی هاست و او را بدلیل نسبت خانوادگی اش با مسعود «شهید بزرگ حقوق بشر» معرفی کردند و با «حمزه» عموی پیامبر مقایسه نمودند. در واقع، هرکسی با مسعود نسبت خانوادگی پیدا می کرد، کشته شدن او را ویژه سازی می کردند تا اثبات کنند خون شان با بقیه متفاوت است و به صورت خالص و بدون واسطه منافع رجوی را تأمین می کند. طرح این موضوع جنبه ایدئولوژیک پیدا می کرد و به دیگران می فهماند که باید همچون این نفرات خود را به مسعود وصل کنند تا خونشان بهره بیشتری داشته باشد. حتی اگر به برادران دیگر مسعود نیز بنگریم، آنان نیز با اینکه هرگز مجاهد نبوده اند، از اهمیت و جلوه خاصی برخوردار می شدند، نمونه بارز آن «صالح» و «هوشنگ» هستند که همیشه از منافع و مزایای مادی و معنوی مجاهدین برخوردار بوده اند.rajavis Brothers 02

همچنین باید از محمد (مصطفی) فرزند مسعود یاد کرد که با وجود مخالفت با سیاست های پدرش، مدتی در قرارگاه اشرف گرفتار بود. محمد بطور مداوم از دیگر نفرات جدا و ویژه سازی می شد تا حضور او را در قرارگاه اشرف «از خود گذشتگی و ایثار» مسعود جلوه دهند که از همه چیز خود در راه انقلاب گذشته است!. در این میان دختر مهدی ابریشمچی «اشرف» را هم نباید نادیده گرفت که بدلیل ازدواج مادرش با مسعود بعنوان دخترخوانده وی محسوب شد، از امتیازات خاصی برخوردار گشت و امروز هم یکی از معاونین مسئول اول سازمان مجاهدین به حساب می آید بدون اینکه شایستگی و یا حتی قدمت کافی در تشکیلات داشته باشد. مهدی ابریشمچی هم پس از فامیل شدن با مسعود بخاطر تقدیم همسرش به وی، از مواهب بسیاری برخوردار شد که تا همین امروز ادامه دارد.

منیره رجوی

برخلاف آنچه سازمان مجاهدین تلاش می کرد تلقین کند، منیره و همسرش «اصغر ناظم» هر دو از اعضای فعال سازمان مجاهدین بودند که علت دستگیری آنها نیز، نه نسبت خانوادگی با مسعود بلکه پشتیبانی تیم های عملیاتی مجاهدین در تهیه خانه و جابجایی سلاح و مهمات بود. مسعود هیچگاه برای مجاهدین مستقر در قرارگاه اشرف کلیپ مصاحبه منیره و همسرش در تلویزیون ایران را پخش نکرد در حالی که صدها کلیپ مختلف از فعالیت های «کاظم رجوی» طی سالیان طولانی پخش می شد. از «منیره» تنها چند عکس و چند جمله مجعول احساسی منتشر می شد که به مجاهدین انگیزه بدهد. کمتر کسی است که در درون مناسبات مجاهدین بتواند با دیدن منیره حین مصاحبه، او را بشناسد و بپذیرد که او همان زنی است که مریم از وی اسطوره مقاومت ساخته بود و سمبل زندانیان سیاسی اعدام شده معرفی می کرد.Minireh Rajavi in prison 03

نکته قابل توجه اینکه سازمان مجاهدین بعدها مدعی شد که منیره و اصغر ناظم در زیر شکنجه وادار به اعتراف شده اند! و آنچه گفته اند دروغ هایی بوده که به آنها دیکته شده است. بی پایه بودن این ادعا از آنجا آشکار می شود که بپرسیم چطور ممکن است زنی که او را «سمبل زندانیان سیاسی» معرفی می کنید، زیر شکنجه وادار به اعتراف تلویزیونی شده باشد در حالی که به گفته خودتان فقط در تابستان 1360 گروهی از دختران میلیشیا «نه در زیر شکنجه و نه حتی پای جوخه اعدام» حاضر به ذکر نام خود نشده بودند و عکس های آنان در روزنامه منتشر شد تا خانواده شان به نهادهای مربوطه مراجعه کنند؟ در اینصورت منیره چگونه سمبل مقاومت زندانیان سیاسی نام گرفت در حالی که براحتی حاضر به مصاحبه تلویزیونی شده بود؟

واقعیت این است که برخلاف ادعاهای دروغین سازمان، امکان شکنجه شدن منیره، بدلیل نسبت خانوادگی اش با مسعود بسیار نامحتمل تر از هزاران میلیشیایی است که به صورت گمنام دستگیر، زندانی و یا حتی اعدام شدند. اعتراف منیره به اجاره ی خانه برای تیم های ترور و داشتن شناسنامه های جعلی و همکاری فعال با سازمان مجاهدین، آنچنان چیز عجیبی نیست که بخواهد زیر شکنجه بدان معترف شده باشد. منیره و همسرش، قربانیان سیاست نابخردانه، تروریستی و قدرت طلبانه مسعود هستند. آنها در زمانی که کشور درگیر یک جنگ خارجی بود، به کارزار یک جنگ داخلی پیوستند که برادرشان براه انداخته بود. اعدام او، هرچند کاری بس اشتباه بوده باشد که یک جریان مشکوک به پیش برد تا بحران دیگری برای نظام بوجود آورد، اما دستگیری و محاکمه وی طبعاً مشروع و جنبه حقوقی و قضایی داشته و هیچ ارتباطی به نسبت خانوادگی اش ندارد، همچنانکه پدر و مادر مسعود نیز در همان دوران مصاحبه کردند و فرزند خود را از انجام اقدامات تروریستی پرهیز دادند و مشکلی هم برای آنان  بوجود نیامد.

مسعود و مریم رجوی حین سخنرانی های مختلف در قرارگاه اشرف، حتی تلاش کردند نظام را به شکنجه کودک یکساله اشرف ربیعی متهم کنند، در حالی که آن کودک با عطوفت کامل مورد استقبال قرار گرفته بود و در نهایت نیز صحیح و سالم به پدرش عودت داده شد، اما همه اعضای مجاهدین تصور می کردند مصطفی رجوی توسط لاجوردی شکنجه شده است. به هر صورت، منیره و همسرش به جرم خود معترف شدند و اسناد منتشره نیز حاکی  از این بود که این دو با گرفتن شناسنامه های جعلی برای سازمان مجاهدین فعالیت داشته اند و درست در زمانی که صدها میلیشیا جایی برای سکونت نداشتند و آواره شهرها شده بودند و یا در زندان ها بسر می بردند، این زوج کماکان زندگی نرمال خود را با فرزندانشان ادامه داده اند و از امکانات لازم برای امور زندگی و اجاره خانه برخوردار بوده اند.Monireh shenasname 04

ظاهراً این روزها کاری جز نمایش های حقوق بشری برای مریم رجوی باقی نمانده و مثل همیشه بازی با شکنجه و اعدام را در اولویت قرار داده است، همانطور که در مورد نوید افکاری و سایر زندانیان نیز از همین ترفند استفاده می کند تا سس خوراک های تبلیغی خود را هرچه تندتر کند. طبیعتاً در درون مناسبات مجاهدین این نمایش ها خریدار چندانی ندارد چون کمتر عضو این فرقه هست که از شکنجه های روحی و یا جسمی مریم رجوی در امان مانده باشد. شکنجه هایی که هیچ نقطه پایانی بر آن دیده نمی شد و به صورت دوره ای بر بیشتر نفرات اعمال می گردید و انواع ایست قلبی و سرطان را به دنبال داشت. یک قلم مقطوع النسل کردن صد زن مجاهد گواه بر یک جنایت بزرگ است. اگر جهانیان شاهد پایان یافتن شکنجه بر زندانیان گوانتانامو و ابوغریب توسط آمریکایی ها بودند، هیچکس نفهمید که شکنجه های بی پایان مجاهدین در قرارگاه اشرف کی آغاز شد و کی پایان یافت، با اینکه تا آخرین روزهای استقرار قرارگاه های مجاهدین در عراق وجود داشت و امروز نیز به شکل دیگری در آلبانی ادامه دارد.