11282021یکشنبه
Last updateشنبه, 27 نوامبر 2021 4pm

logo aawa 100آوای جداشدگان و منتقدین سازمان مجاهدین

اکنون به دور از مناسبات مجاهدین ، همسنگر خلق هستیم

در نشست های موسوم به “طعمه” مسعود رجوی داستان دراماتیکی را در قالب شخصیت خوانی و ترسیم چشم انداز اعضاء در صورت جدایی از سازمانش ترسیم می کرد. براساس این سناریو هر عضو می بایست یکبار در ذهن، خودش را از سازمان جدا می کرد و به آن طرف مرز و داخل ایران می رفت.رجوی بر اساس سناریو مشخص شده در افکار اعضاء چنین وانمود می کرد که بعد از جدایی از سازمان سرنوشت سیاه و هولناکی در انتظار آنهاست! سوژه در..........Asemanpanah Mahmoud

-------------------------------------------------------------------------------------

محمود آسمان پناه انجمن نجات مرکز کرمان  2 آذر 1400  

اکنون به دور از مناسبات مجاهدین ، همسنگر خلق هستیم

در نشست های موسوم به “طعمه” مسعود رجوی داستان دراماتیکی را در قالب شخصیت خوانی و ترسیم چشم انداز اعضاء در صورت جدایی از سازمانش ترسیم می کرد. براساس این سناریو هر عضو می بایست یکبار در ذهن، خودش را از سازمان جدا می کرد و به آن طرف مرز و داخل ایران می رفت.

رجوی بر اساس سناریو مشخص شده در افکار اعضاء چنین وانمود می کرد که بعد از جدایی از سازمان سرنوشت سیاه و هولناکی در انتظار آنهاست! سوژه در جمع صدها نفر از همرزمانش اینگونه سناریو خود را باید استارت میزد که بعد از جدایی و رفتن به ایران چه دید و چکار کرد. و چرا و چگونه برگشت؟! سوژه می بایست می خواند که بعد از عبور از مرز خودش را به اولین پاسگاه مرزی معرفی و با نیروهای امنیتی برای دستگیری همرزمانش که برای عملیات به داخل می آمدند همکاری می کرد. سپس سر از اوین درمی آورد و در ادامه ماموریت همکاری با نیروهای اطلاعاتی، زندانیان سیاسی را بی شک تیرخلاص میزد.

سوژه بخت برگشته که زیر رگبار فحش و داد و فریاد اعضای شرکت کننده در نشست تعادل روحی و روانی خود را از دست می داد، بعد از ارتکاب آن همه خیانت به فکر رفتن به نزد خانواده بعد از سالیان می افتاد. شور و شوق دیدن خانواده چند لحظه بیشتر طول نمی کشید! برخلاف باور و انتظارش خانواده او را به جرم جدایی و خیانت به سازمان و رهبری اش مورد لعن و نفرین قرار میدادند و درب را به روی او می بستند!

بعد از ساعت ها آوارگی در خیابانهای شهرش و تحمل نگاه های تحقیرآمیز و سنگین مردم رهگذر در نهایت تصمیم به بازگشت به سازمان می گرفت. روی دست و پای مریم می افتاد و با حالت التماس از مهر تابان می خواست گناهان و خیانت های او را بخشیده و یکبار دیگر فرصت جبران بدهد. بدین ترتیب فرد از کوران انقلاب مریم عبور کرده و پالایش میشد و یکبار دیگر به عضویت موسسان دوم در می آمد.

این تراژدی کمدی گاها آنقدر در ذهن اعضا القا و تکرار میشد که ما، بعد از اعلام جدایی و بازگشت به نزد خانواده خود را یک طعمه احساس می کردیم و باورمان شده بود که خانواده ها ما را بابت جدایی سرزنش خواهند کرد. ولی در میان تعجب ما برخورد خانواده ها تماما سراسر عشق وعاطفه به ما و کین و نفرت به رجوی بود. این رجوی بود که توسط آنها بمثابه یک شیاد دروغگو همانند شیطان رانده میشد. بعدها در ضمن مطالعه کتاب “فرقه ها در میان ما” دریافتیم که رجوی این چنین با تخریب شخصیت ما درنظر داشت که محتوای درونی ما را از واقعیت های انسانی تهی و یک شخصیت عروسکی و بی اراده بسازد.
ولی با گذشت سالیان ما اکنون در کنار و همسنگر با خلق هستیم و رجوی به دشمنان خلق و میهن پیوسته است