چرند گویی مجاهدین درباب مقولات " جبر " و" اختیار"!

 مجاهدین خلق هم که هم میل به جبر وهم اختیار دارند ودارای افکار فلسفی آش قلمکار گونه میباشند ، در زندگی عادی خود مسائل را تجربه میکنند ولی بنفع خود میدانند که اراده ی خود را بجای واقعیت بگذارند....Ferghe Cult 260 410

-------------------------------------------------------------------------------- 

صابر از تبریز08/05/1401

چرند گویی مجاهدین درباب مقولات " جبر " و" اختیار"!

این باند کم سواد همین که فردی بنام دکتر بهروز پویان را درآستین دارد که علیرغم پرنویسی زیاد نشان میدهد که کم سواد است ، توسط این فارغ التحصیل مثلا دانشگاه تهران ، وارد مقولات فلسفی شده ودرباب مسائل بغرنج فلسفی به یاوه سرایی پرداخته و با قبول اینکه مجاهدین خلق به جبر اعتقاد ندارند و بر مختار بودن انسان تاکید نموده واین بینش را درمجاهدین بمثابه " اعجاز یک نگرش " نامیده است.

لازم به توضیح است که این دونگرش ازآغاز پیدایش تمدن انسانی وجود داشته ودانشمندان ذیربط هرکدام به فراخور تجربه وسواد خود وآنهم بدرجات مختلف تابع یکی ازاین دو طرز تلقی ازمیزان آزادی و یا محدودیت انسان ها بوده وهستند.

ما افرادی مانند حافظ وسعدی شیرازی را داریم که به جبر اعتقاد داشتند ومثل همتایان ایرانی وجهانی خود به " قدریون " اشتهار دارند .

درعوض کسانی مانند مولوی هم بوده اند که ازنظریه ی آزاد ی واختیار پیروی میکرده اند:

اینکه گویی آن کنم یا این کنم / این دلیل اختیار است ای صنم

البته این ادعای مولانا، تا اندازه ی زیادی درست است وعیب مسئله دراین است که انسان واقعا نمیتواند درعرصه ی عمل هرچه را که دلش خواست انجام دهد ودرموارد زیادی محدودیت های موجود مانع همه کاره شدن وموفق بودن دائمی اوست.

ظاهرا حکیم صدرالمتاهلین که علامه طباطبائی ودیگران هم طرفدار او بودند ، با تحقیقات زیادی که انجام داده بودند، به این نتیجه رسیده اند که انسان نه مطلقا آزاد ونه کاملا محدود است وگذر عمر او دربین این دومقوله قرار داشته و مسائلی که براو میگذرد " امر بین امرین " میباشد.

فلاسفه ی متاخر تر هم به چیزی شبیه این اعتقاد دارند.

مثلا یکی از بزرگترین اینها گفته است :

" انسان سرنوشت خود را بدست خود تعیین میکند ولی نه لزوما به شکلی که دلش میخواهد ... دراین میان پارامترهای گوناگونی که چه بسا مورد خوشآیند او نیست ، وارد عمل شده وانسان را ناچار به گزینش راه میکنند و...".

دست بقلم فرقه ی رجوی ، با دریافت دشواری کار درقلم زدن درعرصه ای که مقدمتا حرف هایی درباره اش زده شد ، دست به فلسفه سازی متفرعنی کرده وچنین مینویسد :

" برخلاف همه فلسفه بافیها و حرافیهای شبه روشنفکری مبنی بر بیحاصلی جنگیدن برای آزادی و اختیار، با گزاره معجزهگر "میتوان و باید" بر جنگیدن و رویارویی با همه زنجیرهای اجبار با تکیه بر اراده بینهایت انسانی تأکید میکند، میدرخشد و زر نابی همچون مجاهد خلق تولید میکند".

البته " قدریون " هم برخلاف ادعاهای فلسفی شان دست به انجام اقداماتی برای تمشیت امور خود میزنند واینطور نیست که مثلا توقع داشته باشند که جهاز هاضمه ی آنها بدون انجام تحرکاتی ازجانب خودشان، قادر بکار بوده و این تحرکات کاملا ضروری ، زندگی آنها را تداوم خواهد بخشید.

مجاهدین خلق هم که هم میل به جبر وهم اختیار دارند ودارای افکار فلسفی آش قلمکار گونه میباشند ، در زندگی عادی خود مسائل را تجربه میکنند ولی بنفع خود میدانند که اراده ی خود را بجای واقعیت بگذارند تا نگذارند مریدانشان تلخی هایی که در حقیقت است، بچشند وهمچنان بطور جبری دراختیار رهبران خود باشند!

آیا این مرید رجوی نمیداند که اکثریت مطلق اعضای اسیرش دردامی گرفتار شده اند که ازچیزی جز جبر تبعیت نمیکنند؟

چرا این مرید دست بقلم رجوی به این موضوع اشاره ای نکرده ومحدودیت های بسیار شدید داشتن اختیار درمورد آنها را تئوریزه نمیکند؟

نظر شخص من درمورد رجویست های اصلی این است که خود گرفتار " قدری " بودن شده و منتظرند که دولت آمریکا کاری برای تحقق جامعه ی آرمانی آنها - که چیزی جز جامعه ی ماکیاولیستی نیست - انجام دهد که گذشت هرروزه ی زندگی حاکی ازآنست که این ارباب پر یال وکوپال توانائی انجام این کار را ندارد.

اما مسئولین آمریکائی کمی واقع بین تر از مجاهدین هستند واقلا پارامترهایی مانند " تحلیل مشخص ازاوضاع مشخص " را درمحاسبات خود میگنجانند ومیفهمند که بدون دردست داشتن نبض زمان ، نباید دست به عملی بزرگ زده وگذاشت که سرکنجبین صفرا فزاید!

پارمترهایی که مجاهدین از همان سال های اولیه ی انقلاب بلحاظ کم سوادی مفرط شان نادیده گرفته وخود را به این غایت از بیچارگی رساندند!

فعلا هم با تحلیل هایی که این گروه ارائه میدهد ، چیزی را که بتوان نام آنرا به مجهز شدن به تئوری های علمی وپند گیری ازتاریخ نهاد ، بروز نمیدهند و ظن غالب درمورد سرنوشت آتی این گروه آنست که چیزی بدتر از حالا خواهد شد.