10222020پنج شنبه
Last updateچهارشنبه, 21 اکتبر 2020 8pm

logo aawa 100آوای جداشدگان و منتقدین سازمان مجاهدین

از مرضیه تا شجریان 

اول این که آثار شجریان با فرض بر اینکه به درخواست رجوی جواب مننفی داده باشد چرا باید ممنوع شود؟ چون قبل از این هم همکاری مشخصی در کار نبوده و قرار نبوده همکاری کند ولی آثارش پخش می شد. مگر این که در ملاقاتها با استاد آواز ایران در رد پیشنهاد همکاری، به مطلب و نکته ای اشاره کرده باشد که نبض و نقطه ضعف سازمان بوده و برای شخص مسعود رجوی گران آمده است..........Addel Aazami

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------- 

عادل اعظمی، ایران اینترلینک، پانزدهم اکتبر 2020

از مرضیه تا شجریان 

درگذشت خسرو آواز ایران استاد محمدرضا شجریان و همزمان شدن آن با سالروز وفات بانو مرضیه، یادها و خاطره هایی را در یاد ما جدا شده های سازمان، آنهای که رابطه ای با هنر داشتند را زنده می کند که غم انگیز و قابل تامل است.

در ابتدا استفاده از صدای شجریان در سازمان مجاهدین مانعی نداشت و اتفاقا وقت و بی وقت در نهار و شام و حتی صبحانه آهنگهای شجریان پخش میشد. زمانی که مثل همیشه شجریان در ایران زندگی می کرد و همزمان صدای او در صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم پخش میشد، پخش صدایش در صدا و سیمای مجاهدین مانعی به حساب نمی آمد که صدایش را ممنوع کنند اما بعد از ملاقاتها و تلاش برای پیوستن استاد به این فرقه مرتجع و جواب منفی محمدرضا شجریان به یکباره تمام کاست ها و آثار او جمع آوری گردید و رسما صدای او در سراسر سازمان مجاهدین خلق ممنوع شد. اینجا دو نکته برای خودم قابل توجه بوده و هست.

اول این که آثار شجریان با فرض بر اینکه به درخواست رجوی جواب مننفی داده باشد چرا باید ممنوع شود؟ چون قبل از این هم همکاری مشخصی در کار نبوده و قرار نبوده همکاری کند ولی آثارش پخش می شد. مگر این که در ملاقاتها با استاد آواز ایران در رد پیشنهاد همکاری، به مطلب و نکته ای اشاره کرده باشد که نبض و نقطه ضعف سازمان بوده و برای شخص مسعود رجوی گران آمده است.

عمق کینه مسعود رجوی به محمدرضا شجریان بعد از ملاقاتها و محو تمام آثار وی از فرهنگی های یگانها و قرارگاهها و تمام پایگاههای خارج کشور نشان از یک جواب منفی و دندان شکن است و نه به تعبیر سازمان یک جواب رد ساده.

دوم این که بفرض و به گفته سازمان یک جواب ساده بوده  مثل داشتن خانواده و زندگی در ایران. اگر این فرض درست باشد حفیقتا این چه تشکیلات و ایدئولوژی منحط و عقب مانده ای هست که ساده ترین شکل جواب رد به همکار را که حق اولیه انسانی هر فردی است را تحمل نمی کند.

اگر چنین هست باید صدای هشتاد میلیون انسان که خانواده دارند و در ایران زندگی میکنند را خفه کرد؟!! این چه تفکر خشک و کشنده ای هست که شیرازه ایدئولوژی سازمان بر آن بنا شده و چه منطق پست و تنگ نظرانه ای هست که “هر که با من نیست، بر من است”؟. این را مسعود رجوی بارها و بارها با مثال آوردن از جداشده ها روی سن تکرار می کرد و از طرفی پیام کوتاه و فرصت طلبانه مریم رجوی نهایت فرومایگی و موج سواری این مترسک خیمه شب بازی را به نمایش گذاشت. تصور این که این قوم در قدرت باشند واقعا وحشتناک است. چه گلوها که پاره نخواهند کرد و چه قلب ها که نخواهند شکست.

البته که هنر و صدای ناب و آسمانی شجریان نیازی به حمایت این و آن ندارد و ورای فراز و نشیب های سیاسی زمانه است و در دلها جا گرفته است.

Marzieh Shajarian

محمدرضا شجریان با صدایش شعر و لطافت زبان پارسی را از طاقچه های غبار گرفته آورد و مهمان دلها کرد و از آنجا که این روزها “21 مهرسالروز درگذشت بانو مرضیه هم بود، یادی بکنیم از این بانوی آواز که داستانش کمی متفاوت و غم انگیز هست. بانو مرضیه با تمام نشیبهای این اواخرش هنوز برایم قابل احترام و صدایش دوست داشتنی و ماندگار هست.

برای مانور آمده بود و ما هم دورش جمع شده بودیم. به چهره تک تک ما نگاه میکرد و یکباره زد زیر آواز: “یه دل اینجا، یه دل اونجا، اشک حسرت توی چشما، من عزیزم راه دوره، دل من سنگ صبوره، زندگی اینجوری خواسته، سرنوشتا جورواجوره …” وقتی به “سرنوشتا جورواجوره” رسید اشک توی چمشهایش حلقه زد و خیلی از ما بغض کردیم. یاد عزیزانمان افتادیم و گذشته ها و سرنوشت مان که توی این بیابانهای داغ دارد به پایان می رسد. گویی برای دلهای ما می خواند. داستان غریب و غم انگیز ما را که سالهاست عزیزانمان را در رویا هم دیگر نمی بینیم میدانست و به همین خاطر با اندوه و از ته دل می خواند و با تحکیم روی کلمات می گفت که می دانم چه می کشید.

هیچ وقت فرصت یک دیالوگ دو نفره یا چند نفره با او را ندادند. همیشه یک باصطلاح “خواهر مسئول” در تمام لحظات با او بود و او را می پایید. شاید اگر فرصت درد دلی بود و کلامی گرم، چیزهایی عوض می شد. شاید دلایلی داشت که بانو مرضیه این آخر عمر نتوانست از دام سازمان نجات پیدا کند. شاید تنهایی و نیاز مادی بود و یا شاید نیاز به حمایت و توجه.

و سازمان بسیار ماهرانه و موذیانه روی نقطه ضعف افراد کار می کند. و اما در پایان به دید من حذف بانو مرضیه به خاطر همراهی با سازمان بان نشات گرفته از همان نگاه و منطق تنگ نظرانه سازمان است که “هر که با من نیست بر من است” همچنین که ما صدها زن گرفتار در “اشرف 3” در آلبانی را حذف نکرده ایم و آنها را اسیر ذهنی میدانیم و قابل ترحم، مرضیه هم همینطور. تنها افسوس عمیق برای هواداران صدایش بر جانها و بس.