برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت نوزدهم

اگر اعلام میکردی که نمی خواهی دیگر در فرقه بمانی اول یک چند ماهی در یک محل بنام اسکان (که قبلا برای آنهایی بود که زندگی مشترک داشتند ولی حال طلاق اجباری در رده های بالا شروع شده بود وآن محل خالی شده بود به عنوان انبارهای غذایی نگه می داشتند وهرشب وروز کتک کاری با........gholamali mirzayi

 ---------------------------------------------------------------------------------------------------------

غلامعلی میرزایی، تیرانا ـ ایران آزادی ـ 18.10.2020

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت نوزدهم

مسعود رجوی خود را رسما رهبر مادام العمر و ایدئولوژیک فرقه مجاهدین کرد

بدنبال نشست معرفی مریم که تا صبح ادامه داشت واکثرا خواب بودند به مقر باز گشتیم . ظهرکه برای نهار رفتیم دوباره تکرار نوارشب گذشته را پخش کردند وگفتند چون شب گذشته همه ذوق زده بودیم متوجه نشدیم برادرچی گفته است . بنابراین همه بایستی نوار را دو باره  گوش می کردیم وسپس هرکسی گزارش را خودش را جدا گانه می نوشت برداشت های خودش را در این گزارش می نوشت  که چی گرفته است وبعدگفته شد  نشست عمومی با همین ترکیب می گذاریم.

اجبارا همه نشستیم که دو باره چرندیات سرکرده فرقه رجوی ملعون را گوش کنیم.، باز هم  همه در خواب ویا اینکه نفرات به بهانه های مختلف در محوطه  بیرون سالن قدم میزدند. که در همین زمان چند تا از مسئولین بالای فرقه می آمدند نفرات را بیدار می کردند ویا با تذکر اینکه خوب نیست, خواهران اینجا نشتند. در همین حال چای یا یک شیرینی سرو میکردند که نفرات نخوابند. ودر همان لحظه هم تعدادی میرفتند ونفراتی را که بیرون رفته بودند به عناوین گفته شده به داخل سالن می کشاندند.Rajavi entesabe masoula awal

تا اینکه برای چندومین بار چه حضوری ویا با دیدن نوار به اصطلاح مریم مسئول اول چرا تمام شد. قرار شد هر کس آنچه را که برداشت کرده ویا به قول خودشان از این انتصاب گرفته گزارش بنویسد ویا در جمع بیاید صحبت کند.

بعد از رفتن به محل استراحت برای هر نفر کاغذآوردند که نفرات گزارشات خود را از این انتخاب(یا انتصاب)بنویسند.

طبق معمول کسانی از خودشان بودند که در همان محل استراحت شروع به نوشتن گزارش کردند (با وجود اینکه اتاق کار داشتند)فقط بخاطر اینکه دیگران ببینند که انهاهم مانند دیگران هستند وبتازگی این بحث را شنیدند درآنجا گزارش های خود را می نوشتند تا بقیه تحت تاثیر اینها اقدام به نوشتن کنند.

تاعصر تعدادی در حال نوشتن بودند وآنهایی که گزارشات خود را نوشته  بودند می رفتند گزارشات خودرا تحویل میدادند.

عصرهمان روز گفتند همه ساعت پنج در سالن غذاخوری باشید نشت است .

همه به سالن رفتیم, داخل سالن که شدم دیدم صندلیها چیده شده برای نشست. ودر بالای سن میز وصندلی برای مسئول نشست وسه تا میکروفن در بین صندلیها برای نفرات.

به محض اینکه نفرات آمدند وآمارگیری انجام شد مسول نشست وارد شد. یکدفعه همان نفرات توجیه شده به پشت میگروفونها هجوم بردند.

وهرکس تلاش داشت از دیگری سبقت بگیرد.(البته اینها همه نفرات قدیمی خودشان بودندو از قبل هم توجیه شده بودند) افراد قدیمی هم که حتی گزارش ننوشته بودند و یا با بحث در زاویه بودند در انتهای سالن قدم میزدند به صحبت های افراد با تمسخر به قدم زدن ادامه می دادند.

تعداد نفراتی که برای خود نمایی به پشت میکروفون زیاد بودند  که در جلوی جمع و مسئول مربوطه صحبت کنند و بگویند که ما بحث را گرفته ایم, و خودشان را خوبتر از بقیه نشان بدهند که این چرندیات مسعود را گرفته ایم. ولی قصد نشست بیشتر این بود که نفراتی که با این فرقه و این انتصاب مشکل دارند بروند صحبت کنند اما از این نفرات زاویه دار کسی پشت میکروفون نرفت و همچنان در پشت قدم می زدند. نشست بدون اینکه نفراتی که مورد نظرشان بود که صحبت بکنند  تمام شد.وگفتند این نشتها ادامه دارد ولی بدلیل کمبود وقت الان تمام می کنیم .واگر هم کسی می خواهد جداگانه صحبت کند می تواند بیاید درب اتاق کارمن برای همه باز است (گفته مسئول نشست)

بعد ازنشست دوباره ریل همیشگی شروع شد ونفرات را جداگانه صدامیزدند که اطلاعات کسب کنند که نفرات از چه چیزی ناراحتند تا بر اساس آن به سرکرده فرقه گزارش کرده تا اوهم مانند گذشته یک چرندیاتی سرهم کند ونشستی بگذارد تا نفرات را قانع کند. چرا که اکثر نفرات با این انتصاب مخالف بودند.

نشستهای پی درپی بعداز این در جریان بود.ولی نفرات گوششان از این حرفها پربود .ولی چاره ای نداشتند چراکه اگر اظهارهرگونه مخالفت میکردی یا مارک نفوذی می خوردی یا اینکه شب در یک محل خلوت چند نفر مشخص با نقاب بهت حمله میکردند وکلی کتک میزدند .ویا حتی اگر اعلام میکردی که نمی خواهی دیگر در فرقه بمانی اول یک چند ماهی در یک محل بنام اسکان (که قبلا برای آنهایی بود که زندگی مشترک داشتند ولی حال طلاق اجباری در رده های بالا شروع شده بود وآن محل خالی شده بود به عنوان انبارهای غذایی نگه می داشتند وهرشب وروز کتک کاری با همان افراد مشخص شده )

واگر بعد از چند ماه باز هم اصرار بر گفته خودت داشتی نفر را تحویل استخبارات صدام حسین میدادند. که معلوم نبود چه بلایی سر نفرمی آید(این گفته خود سرکردگان فرقه مجاهدین خلق است)تعدادی که به استخبارات برده شدند اصلا از سرنوشت آنها هیچ کس خبردار نشد. نا کفته نماند اگر کسی پیگیری میکرد که دوستم یا فلان کس کجاست جواب این بود به ماموریت فرستاده شده بهتراست شما هم ندانید وبنفع خودتان است چون درهمه ارتش ها نفرات هرچه کمتر اطلاعات داشته باشند بنفع خودشان است.(البته شاید خواننده این مقاله فکر کند من اینها را چرا الان میگویم. دلیش این است زمانی از فرقه جدا شدم از نفزاتی که قبلا جدا شدند شنیدم یا در صفحات دنیای مجازی با این واقعیتها آشنا روبرو شدم.

اما برگردیم به همان بحث که در فوق اشاره کردم .

دولت بعثی عراق کویت را اشغال کرد، واین شد یک بهانه برای سر کرده فرقه که در همان رابطه بحثهای کشاف از خود بسازد از قبیل اینکه چه خوب شد که وارد این انتصاب شدیم واگر این انجام نمی شد در این شرایط معلوم نبود چه بلایی برسرسازمان می آمد،  ولی الان این شد یک نعمت که باید از شرایط پیش آمده استفاده کنیم. چرا که در همچنین بحرانهایی است که نیروهای انقلابی به پیروزی میرسند. و کار ما از الان با طرحهایی که مریم آماده کرده شروع خواهد شد.

لینک به قسمت هیجدهم

لینک به قسمت هفدهم

لینک به قسمت شانزدهم

لینک به قسمت پانزدهم

لینک به قسمت چهاردهم

لینک به قسمت سیزدهم

لینک به قسمت دوازدهم

لینک به قسمت یازدهم

لينك به قسمت دهم

لینک به قسمت نهم

لينك به قسمت هشتم

لینک به قسمت هفتم

لینک به قسمت ششم 

لینک به قسمت پنجم

لینک به قسمت چهارم

لینک به قسمت سوم

لینک به قسمت اول و دوم