11242020سه شنبه
Last updateسه شنبه, 24 نوامبر 2020 11am

logo aawa 100آوای جداشدگان و منتقدین سازمان مجاهدین

سازمان مجاهدین خلق و کودکان – هما خدابنده

و در این باره می گوید: آنها با دادن اطلاعات غلط در مورد پدرم، از من خواسته بودند خود را به لندن رسانده و در مقابل پارلمان بریتانیا، خودم را به آتش بکشم. اطلاعات دروغ مجاهدین این بود که پدرم را در زندان جمهوری اسلامی تا سر حد مرگ شکنجه کرده اند و فردا صبح هم قرار است اعدامش بکنند. من در آن لحظه...........

 ---------------------------------------------------------------------------------------------------------

انجمن نجات مرکز فارسدوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹

سازمان مجاهدین خلق و کودکان – هما خدابنده

در سال 1359، هما دختری دو ساله بود که پدرش ابراهیم خدابنده، او و مادر انگلیسی اش را برای پیوستن به تشکیلات مجاهدین خلق رها کرد و برای مدت 23 سال به صورت تمام وقت به خدمت مجاهدین درآمد. از آن پس هما به ندرت پدر خود را دید. چنانکه در مصاحبه با مهدی خوشحال می گوید در طول این 23 سال او تنها چهار یا پنج بار پدرش را در عراق یا سوئد به مدت بسیار کوتاه ملاقات کرد.Khodabande Homa

هما خدابنده

در این سالها هر گاه تشکیلات به حضور هما برای اقدامات تبلیغاتی نیاز داشت پدرش ابراهیم خدابنده دریغ نمی کرد. هما از زبان پدر تعریف می کند: ” او به من گفت که به عنوان یک عضو مجاهدین، وی اجازه نداشت تا با خانواده خودش ملاقات و یا تماس داشته باشد، مگر زمان هایی که به وی دستور داده می شد تا من را مجبور کند که به تظاهرات و کارهای مشابه بروم که تعداد شرکت کننده بالا برود.

وی با وحشتی درونی بخاطر می آورد که یک روز زمانی که من هنوز سیزده سالم بیش تر نبود، وی مادرم را راضی کرد تا من را برای تظاهرات به بروکسل بیاورد. مادر من در هتل ماند و من با پدرم به وسط شهر رفتیم، ولی وی دستوری دریافت کرد که همان لحظه باید برود به پاریس.

پدر من می گفت که در آن زمان وی بر سر دوراهی مانده بود که حتی در نقطه ای به فکرش خطور کرده بود که من را هم بدون اطلاع با خودش به پاریس ببرد، ولی بالآخره تصمیم می گیرد تا من را تنها در خیابان های غریبه شهر بروکسل رها کند، چرا که می بایست به دستور داده شده از طرف سازمان، عمل می کرده است”

در سال 1382 ابراهیم در مرز سوریه دستگیر شد و به ایران منتقل شد. زندانی شدن پدر در اوین باعث شد که هما پیگیر وضعیت پدرش شود.

مسئولین تشکیلات مجاهدین خلق که تا دوماه او را از این موضوع آگاه نکرده بودند، برای بهره برداری تبلیغاتی از این موضوع با هما تماس گرفتند.

او در این باره می گوید: آنها با دادن اطلاعات غلط در مورد پدرم، از من خواسته بودند خود را به لندن رسانده و در مقابل پارلمان بریتانیا، خودم را به آتش بکشم. اطلاعات دروغ مجاهدین این بود که پدرم را در زندان جمهوری اسلامی تا سر حد مرگ شکنجه کرده اند و فردا صبح هم قرار است اعدامش بکنند. من در آن لحظه تازه وضع حمل کرده بودم و روی هم رفته از شرایط روحی وخیمی برخوردار بودم.”Khodabande familly

دیدار هما خدابنده و فرزندانش با ابراهیم خدابنده در ایران

با این حال هما به تقاضای مجاهدین عمل نمی‌کند و تلاش می‌کند که از طریق مقامات انگلیسی و سفارت ایران پیگیر وضعیت پدرش شود و نهایتا موفق میشود که در ایران با او ملاقات کند. این ملاقات پس از سال ها دوری پدر و فرزند و در حالی که هما خود سه فرزند دارد در منزل پدر بزرگش در تهران و در فضایی آرام و بدون تنش رخ می دهد. او در این باره می گوید: «پدر من هر روز در خانه مادرش، جایی که ما اقامت داشتیم، پیش ما بود. از زمانی که پدرم به مجاهدین پیوست، این طولانی ترین زمانی بود که من توانسته ام پدرم را ببینم و با او باشم.»