01282021پنج شنبه
Last updateپنج شنبه, 28 ژانویه 2021 7am

logo aawa 100آوای جداشدگان و منتقدین سازمان مجاهدین

«هادی ناصری مقدم» پس از ۱۷ سال از دام رجوی رها شد

ادی ناصری مقدم با سابقه نزدیک به ۱۷ سال در تشکیلات مخوف رجوی خود را در سال ۹۵ از دام رجوی رهانید و بعد از چهار سال صبر و مقاومت و عبور از مشکلات عدیده خود را به هدف نهایی رساند، هدفی که سال ها به دنبال آن بود یعنی رسیدن به میهن و خانواده وقتی از آقای ناصری پرسیدم که چه انگیزه ای باعث شد که خودش را برهاند پاسخ بسیار جالبی داد که همه را غافلگیر کرد. وی گفت...........Hadi Naseri Moghadam 01

 --------------------------------------------------------------------------------------

فراق بخشعلی علیزاده - 03 دسامبر 2020 

«هادی ناصری مقدم» پس از ۱۷ سال از دام رجوی رها شد

خانواده ها به نامه نگاری و شکایات خود ادامه دهند

با کمال خوشحالی و خوش وقتی به اطلاع عزیزان و خانواده های مشتاق آزادی می رساند که اخیرا یکی از اسرای فرقه رجوی که خود را از بندهای خفقان و اختناق رجوی رهانیده به نزد خانواده اش برگشته است. البته باید از مسئولین محترم هم نهایت تشکر را کرد که در برگشتن ایشان بسیار کمک کردند.

هادی ناصری مقدم با سابقه نزدیک به ۱۷ سال در تشکیلات مخوف رجوی خود را در سال ۹۵ از دام رجوی رهانید و بعد از چهار سال صبر و مقاومت و عبور از مشکلات عدیده خود را به هدف نهایی رساند، هدفی که سال ها به دنبال آن بود یعنی رسیدن به میهن و خانواده.

وقتی از آقای ناصری پرسیدم که چه انگیزه ای باعث شد که خودش را برهاند پاسخ بسیار جالبی داد که همه را غافلگیر کرد. وی گفت وقتی که خانواده ها به پشت سیم خاردارهای اشرف آمده بودند در ذهن من جرقه ای شکل گرفت. احساس کردم که تمام حرف هایی که از جانب تشکیلات رجوی شنیده بودم همه دروغ بود و کلک زیرا همواره تبلیغ می کردند که خانواده ها ما را فراموش کرده و از یاد برده اند.

وی ادامه داد که حضور خانواده ها به همه کسانی که پشت حصارهای اشرف بودند این پیام را می داد که هنوز امید هست و می شود به زندگی برگشت و از طرفی دروغ های رجوی بیشتر برایمان برملا می شد.

وی گفت، هر چند من نمی دانستم که از خانواده خود من هم آمده اند یا نه ولی همین حضور خانواده ها درحوالی اشرف باعث دلگرمی همه شده بود. من در صحبت هایی که با سایر دوستانم داشتم همین حس را در دیگران هم می دیدم. همه به شوق و ذوق افتاده بودیم و می فهمیدیم که دیر یا زود خانواده ما هم خواهند آمد. بعد از رهایی از زندان رجوی و تماس با خانواده ام، مادرم گفت که به اشرف آمده بود و مدت زیادی را در عراق مانده بود تا بلکه مرا ببیند ولی هر چه انتظار کشید امکان دیدار فراهم نشد. در تماس تصویری که با مادرم داشتم او دو تکه سنگ نشانم داد و گفت که در اطراف اشرف که بودیم ما را سنگ باران کردند که دو تا از سنگ ها به صورتم خورد و باعث زخمی شدنم شده بود. از قسمت ابرو و دهان دچار آسیب شده بودم. دیدم مادرم آن سنگ ها را با خودش به ایران برگردانده و در خانه نگه داشته بود.

من با شنیدن حرف های مادرم به شدت شوکه شده بودم. می دیدم که فرقه مرتکب چه جرمی شده بود که قابل بخشش نبود. تازه متوجه شدم که چرا مرا به کنار سیم خاردار ها نمی برند زیرا تعدادی را برای سنگ زدن می بردند و من تعجب می کردم که چرا مرا نمی برند.

از آقای ناصری پرسیدم که چه پیامی به خانواده ها دارد و وی گفت که از فعالیت های خودشان کوتاه نیایند، همانطور که گفتم فعالیت خانواده ها باعث رهایی من و بقیه شد.

برای مثال من می دیدم که خانم ثریا عبدالهی چقدر تلاش کرده و فعالیت هایش برای آزادی پسرش روز به روز افزایش می یافت. هر چند هنوز پسر خانم عبدالهی در داخل فرقه رجوی باقی مانده است ولی همین تلاش های خانم عبدالهی و سایر مادران و پدران بود که روی من و بقیه تاثیر گذاشته بودند. امیدوارم که ایشان هم بخ زودی فرزندش آزاد شده و به نزد خانواده اش برگردد. از خانواده ها می خواهم که به نامه نگاری و شکایاتی که به راه انداخته اند ادامه بدهند و کوتاه نیایند. قطعا تلاش هایشان به ثمر خواهد نشست و بار خواهد داد.

گفت و گوی بلندی داشتیم که قسمت مهم آن را را برایتان آوردیم، انشالله در گزارش های بعدی از این دیدار بیشتر خواهیم گفت.

امیدواریم که آقای ناصری در کنار خانواده خودشان زندگی خیلی خوبی را شروع کنند و به زودی اخبار بیشتر و بهتری در رابطه با آزادی سایر اسیران گرفتار در زندان های رجوی بشنویم.