01282021پنج شنبه
Last updateپنج شنبه, 28 ژانویه 2021 7am

logo aawa 100آوای جداشدگان و منتقدین سازمان مجاهدین

“خاله” بازی در مجاهدین، با عنوان همیاری و گلریزان

درهر تماسی البته بطور کاملا اتفاقی! مهمان برنامه و تماس گیرنده ، همدیگر را شناخته وهمدیگر را با اسم کوچک خطاب می کنند! بلافاصله هم وارد خوش و بش های دوستانه شده و با پوزخندی به همدیگر ، حرفهای تکراری را مکررا گفته و یک مبلغ چند هزاردلاری هم اظهار می شود که جمع آوری شده و به سازمان کمک می کنند................Komak mali mojahedin

 -------------------------------------------------------------------------------------

فرید انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی سه شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹

“خاله” بازی در مجاهدین، با عنوان همیاری و گلریزان

بازی رسوای سران سازمان، تحت عنوان همیاری 25! این بار نیز مثل قبل، هیچ چیز جدیدی نداشت و تماس گیرندگان همان خاله ها و عموهائی بودند که روزگاری در مناسبات با کودکان بازی می کردند.

“خاله ” و ” عمو ” ، اصطلاحی بود که بچه ها و کودکان در محل های سرپرستی کودکان جداشده از والدین شان به کسانی می گفتند که از آنها مواظبت می کردند! بچه ها حق نداشتند حتی در مواجهه با والدین شان ، نام آنان را خطاب کنند!

یکی از سرپرستان این واحد های کودکان سرراهی و بی سرپرست گفته است:

” پانسیون کودکان در قرارگاه اشرف، پر بود از بچه‎هایی که آخر هفته کسی را نداشتند که آن ها را تحویل بگیرد و در واحد اسکان، چند ساعت یا یک شبانه روز، نگهدارد. به بچه ها یاد داده بودند که در ملاء عام حق ندارند پدر یا مـادرشان را صدا بزننـد و همه را یا باید خاله صدا برنند یا عمو ! به خصـوص برای من که در مـدرسه مجاهدین کار می کردم، این فشار برای بچه های من بیشتر بود. دختر خردسالم در مدرسه ناچار بود مرا خانم معلم صدا بزند، گاهاً به بهانه بوسیدنم، به من نزدیک می شد و در گوشم ده بار، مامان مامان می گفت! این اضطراب اکنون که او یک دختر دانشجوی 32 ساله است و بیش از 10 سال است که ما از سازمـــان فاصله گرفته ایم، هنوز هم در او وجود دارد. من مرتباً باید به نوعی تلفنی یا نامه ای یا هرگونه دیگر به دخترم اعلام موجودیت و اعلام وضعیت بکنم که من هنوز زنده هستم و او مرا مادر خطاب کند.”

با کمی تامل و دقت در این برنامه ی همیاری! بروشنی مشخص می شود که تمام تماس ها از طریق دفاتر مجاهدین خلق در کشورهای مختلف و از طرف خود گردانندگان این شوی تلویزیونی است .Komak mali mojahedin

تمام این بازی ها برای این است که رد دلارها و یوروهای دریافتی از اسرائیل و عربستان و … را گم کنند!

ما که بیش از 15 سال است به کشور برگشته و در بین هموطنان خود زندگی می کنیم، به حتم و یقین می توانیم ادعا کنیم که تمام تماس های فرضی از داخل کشور موهوم، خیالی و جعلی است!

می ماند آنطرف قضیه یعنی تماس ها از کشورهای اروپائی و آمریکا!

درهر تماسی البته بطور کاملا اتفاقی! مهمان برنامه و تماس گیرنده ، همدیگر را شناخته وهمدیگر را با اسم کوچک خطاب می کنند! بلافاصله هم وارد خوش و بش های دوستانه شده و با پوزخندی به همدیگر ، حرفهای تکراری را مکررا گفته و یک مبلغ چند هزاردلاری هم اظهار می شود که جمع آوری شده و به سازمان کمک می کنند! حال این پولها کجاست و چه کسی تحویل می گیرد و چه کسی تحویل می دهد ، همه درهاله ای از ابهام و پرده پوشی ، مخفی است !

این کار را همه ی فرقه های وطن فروش می توانند انجام بدهند و بگویند ، ما با کمک هواداران خود سرپا هستیم!

یکی نیست بپرسد، که پس چرا در مراسم شما پرچم های کشورهای دیگر و مهمانان خارجی و سخنرانان دلار گرفته ی خارجی ، حضور دارند و ازاین ایرانی های هوادار شما خبری نیست؟!

این چندمین بار است که سران مجاهدین با دجال بازی این دکان سه نبش، همیاری را باز کردند، اما وجه مشترک همه ی این برنامه این است که تا کنون یک نفر جدید به این همیاری زنگ نزده است، تمامی تماس گیرندگان ، و مهمانان برنامه همدیگر را شناخته و با نام های کوچک یکدیگر را صدا می زنند و این از صمیمیت نیست ، بلکه نشان می دهد که کسانی که با این نمایش مسخره ، تماس می گیرند از خودشان هستند و این جریان ابتر و بی دنباله ، رفته رفته ابترتر و بی ریشه تر شده است .

یکی از سناریوهای تکراری هم این است که : کسی که تماس می گیرد ، مدعی است که یک هوادار سازمان است که نان شب هم ندارد ، اما گوشواره ی دخترش را فروخته و به سازمان کمک کرده است!

یا یک هوادار از ایران ، 50 هزارتومان کمک کرده و می گوید ببخشید این مبلغ ناچیز را فقط توانستم کمک کنم و بلافاصله مهدی ابریشمچی که در شعبده بازی یکی از قهارترین است ، خطاب به این هموطن !!! می گوید ، میزان و مبلغ شما خیلی ارزشمند است و شما اکنون در حال ورق زدن برگ زرینی از تاریخ ایران هستید!

یا یک هوادار! زنگ می زند و می گوید ، ما نان شب نداریم که بخوریم، ولی دعای خیر ما با شماست، در این سناریو هم مهمان برنامه اشک خود را در چشمانش حلقه کرده و با بغض نمایشی درگلو ، رهبران ایران را لعنت می کند که چه بر سر مردم ایران آوردند!

اما هرگز از حمایت های خودشان از تحریم های ظالمانه ی مردم ایران نمی گویند که درهمدستی با سران سلطه ، بر طبل تحریم ها می کوبند و هر روز از تحریم های جدید علیه مردم ایران حمایت می کنند!

این ها ، همان گرگهائی هستند که در لباس میش، هر روز بیش از پیش می خواهند مردم ایران را دریده و در سینی طلائی تحویل اربابان خود بدهند!
واقعیت این است که هرگز مردم ایران ، خام حرفهای مفت این وطن فروشان نخواهند شد، سازمان مجاهدین درایران بقدری رسوا است که مردم با شنیدن نام آن ، فقط رهبران این فرقه ی جهنمی را لعن و نفرین می کنند!

مجریان و سردمداران این برنامه اگر می خواهند یک ذره صداقت نشان بدهند، یک بار، فقط یک بار اجازه بدهند یکی از همین خانواده های اسرای در بند سازمان ، در تماس تلفنی فقط با جگرگوشه ی خود که دهها سال است ندیده است ، کلامی سخن بگوید!

این سازمان از یک طرف خانواده ها را با سنگ و کلوخ و تراشه ی آهن می زند و از یک طرف از داغ دل و تنگدستی مردم ایران حرف می زند، این تناقضات هرگز اجازه نمی دهد مردم ایران به دید یک هموطن به این ها نگاه کنند، چه برسد به اینکه بخواهند کمک مالی هم بکنند!

پس بهتر است مریم رجوی ، منبع هزینه های میلیادری خود و لباس ها و کلفت ها و نوکرهایش را علنی کند ، تا مردم ایران هم بفهمند که پشت نقاب دلسوزی این دجالان برای مردم ایران ، خونخواران و جنایتکارانی وطن فروش و هرزه هستند که به خون مردم ایران تشنه اند، اما کور خوانده اند ، سهم این وطن فروشان از ایران ، فقط زباله دان تاریخ ایران است وبس! بی شک کمکهای مالی مردم ایران را در همان زباله دان خواهند یافت . . .