در شهریور سال ۱۳۹۹ خبرهای رسیده حاکی از آن بود که چندی پیش مریم رجوی و همراهان قصد بازگشت و آمدن به پاریس از تیرانا را داشتند که از ورود آنان توسط مقامات فرانسوی ممانعت به عمل آمد و به آلبانی بازگردانده شدند.

از سوی دیگر مجاهدین مدت هاست از طریق لابی های خود تلاش می کنند تا جلسه ای با حضور مریم رجوی در بروکسل و پارلمان اروپا برگزار نماید که تاکنون موفق نشده است. چرا که اتحادیه اروپا حضور یک فرقه تروریستی در خاک اروپا را یک تهدید امنیتی بالقوه می داند و تلاش می کند تا سران فرقه رجوی را از کشورهای اتحادیه اروپا دور نگاه دارد.

آلبانی سالهاست که خواهان ورود به اتحادیه اروپا می باشد اما تاکنون به دلیل موارد فساد گسترده در سیستم اجرایی و قضایی و پلیس موفق نشده و حضور یک فرقه تروریستی در این کشور هم به این دلایل افزوده گردیده است.

این موضوع عملا آلبانی را بر سر دوراهی قرار داده که یا همچنان به حمایت از فرقه تروریستی رجوی ادامه دهد یا برای ورود به اتحادیه اروپا تلاش نماید.

حتی گفته می شود آمریکا نیز به مسئولین مجاهدین برای سفر به آمریکا ویزا صادر نمی کند.

همه اینها در حالی است که با حضور بایدن در کاخ سفید آینده نیره و تاری در انتظار این گروه تروریستی و بدنام که بر دولت و ملت آلبانی تحمیل شده در حال رقم خوردن است.

اینجا این سوال مطرح می شود ؛ علیرغم اینکه مجاهدین طی ۱۷ سالی که  از سقوط صدام حسین می گذرد، وارد فاز همسویی کامل با سیاست های کشورهای غربی بویژه آمریکا و اسرائیل و عربستان سعودی علیه ایران شده و در خدمت تمام عیار سرویس های اطلاعاتی این کشورها قرار گرفته اند و باز علیرغم خروج نام ای گروه از لیست گروههای تروریستی که به ادعای خودشان مانع از فعالیت های سیاسی آنان می شده است،  همچنان با محدودیت هایی در استفاده از برخی از امکانات استقراری، تردد، تبلیغی و . . . به این کشورها مواجهند؟

پاسخ این سوال روشن است. آمریکا ممکن است از گروههای مخالف دولت جمهوری اسلامی ایران در مقاطع مختلف و در حوزه های گوناگون استفاده کند ولی وقتی صحبت از اپوزیسیون مورد علاقه آمریکا پیش می آید انتخاب آمریکا هرگز همان هایی نیست که بطور مقطعی و تاکتیکی از توان آنها در راستای منافع خود استفاده کرده و در هر جنایت  و کار اطلاعاتی از آنها نهایت بهره را می برد.

البته این نوع نگاه، سیاست عام آمریکا در رابطه با نحوه برخورد با اپوزیسون ها در کشورهای منطقه خاورمیانه و حتی برخی از کشورهای آمریکا لاتین مثل ونزوئلاست.

چند مطلب زیر در تائید این نظرگاه آورده می شود. که نشان می دهد مجاهدین علیرغم تمامی وطن فروشی ها و همکاری تمام عیار اطلاعاتی و ترورییسی شان هرگز اپوزیسیون مورد نظر آمریکا نیستند.

آخرین وضعیت مجاهدین از دید کنگره آمریکا

(منبع: سایت فرهنگ ایران – نویسنده: فرامرز دادرس کارشناس اطلاعاتی-فرانسه – ۱۲ مرداد ۱۳۹۳)

هدف از این نوشتار بررسی آخرین پژوهش دکتر کنت کاتزمن، پژوهشگر کنگره آمریکا درباره وضعیت اپوزیسیون ایران در سال ۲۰۱۴ میلادی می باشد . . .

بخش پژوهش های کنگره آمریکا (CRS) در سال ۱۹۱۴، میلادی برپا شد و اکنون یک قرن از قدمت آن می گذرد. ظاهراً (CRS)برای کمیته های گوناگون و اعضای سنا و مجلس نمایندگان آمریکا، گزارش های سیاسی و حقوقی مستقل و بدون جبهه گیری های سیاسی فراهم می کند. یک قرن است که گزارش های (CRS)یکی از منابع مهم و با ارزش نزد سیاستمداران آمریکایی شناخته شده اند. (CRS)نهادی برایت تجزیه و تحلیل معتبر، محرمانه، عینی و بی طرف شناخته شده است.

دکتر کنت کاتزمن، پژوهشگر بخش تحقیقات کنگره آمریکا (CRS) است، وی کارشناس امور خاورمیانه می باشد. کاتزمن در ماه ژوئن ۲۰۱۴، گزارشی در هفتاد و شش صفحه در باره ایران، برای (CRS) فراهم کرد که در بخش کوتاهی از این گزارش به بررسی اجمالی آخرین وضعیت گروه های اپوزیسیون ایران پرداخته است.

. . . کاتزمن مجاهدین را در مجموعه چپ قرار می دهد و در گزارش خود به هیچ گروه چپ دیگری اشاره نمی کند. کاتزمن در پایان گزارش خود . . .  به تاریخچه سازمان مجاهدین از آغاز تا امروز اشاره می کند و می گوید: این گروه سکولار ( پیرو جدایی نهاد های حکومت از دین ) و چپگرا است.

کاتزمن اشاره به یک گزارش آمریکا در باره سازمان مجاهدین خلق در دوران حکومت شاه در ایران می کند و می نویسد: این گروه از مخلوط ایدئولوژی های گوناگون از جمله؛ مارکسیست، فمینیست و اسلامی شکل گرفته است، هر چند که این سازمان چهره مارکسیست از خود نشان نداده است. کاتزمن می نوسید: دولت آمریکا در سال های میان (۱۹۹۰- ۱۹۸۰) ارتباطی با این گروه نداشته است.

کاتزمن می گوید: این گروه پس از انتخاب سید محمد خاتمی رئیس جمهور اصلاح طلب در اکتبر ۱۹۹۷ میلادی از سوی خزانه داری آمریکا در فهرست سازمان های تروریستی خارجی قرار گرفته و دفاترش در آمریکا بسته شده است.

کاتزمن با اشاره به اتحاد این سازمان با صدام حسین رئیس جمهور سرنگون شده عراق، همکاری این سازمان در حل ماجرای پایگاه اشرف را عنوان می کند و چگونگی بیرون آمدن نام این سازمان از فهرست تروریستی برخی از کشور های اروپایی، کانادا و در نهایت آمریکا را شرح می دهد.

کاتزمن می گوید: در بیست و هشتم سپتامبر ۲۰۱۲ میلادی، پس از بیرون آمدن نام سازمان مجاهدین از لیست گروه های تروریستی خارجی دولت آمریکا، مسئولین دولت آمریکا در یک جلسه خبری گفته اند: ما سازمان مجاهدین خلق ایران را یک جنبش اپوزیسیون پایدار و دموکراتیک نمی بینیم . . .  این ها جزئی از تصویر ما از آینده ایران نمی باشند.

منبع: العربیه: ۰۹ ژانویهٔ ۲۰۱۹ (19 دیماه ۱۳۹۷)

توضیح: این مطلب از روزنامه شرق الأوسط چاپ لندن به فارسی ترجمه و در سایت  العربیه فارسی درج شده است.

. . . در روز جمعه ۱۴ دسامبر ۲۰۱۸ یکی از اندیشکده های مهم امریکا بنام انستیتو واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک، میزگردی در واشنگتن تحت عنوان ” چهل سال پس از جمهوری اسلامی: چه در پیش است؟ ” با حضور رضا پهلوی بر گزار کرد. در قسمت پرسش و پاسخ یکی از خبرنگاران و ایران شناسی معروف در موسسه ی اتلانتیک، باربارا سلاون، از آقای پهلوی سوال کرد که آیا با آقای ترامپ و یا مقاماتی از کاخ سفید در مورد صحبت های امروزتان – یعنی در مورد سرنگونی رژیم – ملاقات هایی داشته اید؟ و دیگر اینکه آیا کمک های مالی از آمریکا و یا از طرف های دیگر دریافت می کنید؟ خبرنگار دیگری نیز پرسید که رابطه ی شما – رضا پهلوی – با سازمان مجاهدین خلق چگونه است و آیا با آنها در ارتباط هستید؟

آقای پهلوی در پاسخ گفتند که تاکنون با آقای ترامپ و هیچ مقامی از کاخ سفید ملاقاتی نداشته ام اما آماده هستم با ایشان و یا مسئولانی از کاخ سفید ملاقات کنم. در رابطه با سوال دوم نیز تصریح کردند که هیچ نوع منابع مالی نداریم ولی انتظار داریم دولت آمریکا ثروت رهبران جممهوری اسلامی و خانواده های آنان در آمریکا را بلوکه کند و در اختیار اپوزیسیون قرار دهد.

اما در مورد سازمان مجاهدین آقای پهلوی ادعا کردند که مجاهدین حاضر نیستند با وی یا دیگر گروه ها و شخصیت های معارض ایرانی دیدار داشته باشند و یا همکاری کنند.

در چنین شرایطی و در حالی که نظام جمهوری اسلامی با چالش های بزرگ و بحران های عمیقی روبرو است چرا ایالات متحده با رهبران طیف های متنوع اپوزیسیون – ازطرفداران پادشاهی تا دیگر گروه ها و سازمان های اپوزیسیون – دیدار نمی کند تا راه را برای انتقال مسالمت آمیز از رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی به یک رژیم دمکراتیک هموار کرده و بدینسان از هرج و مرج اجتماعی و تنش ها و درگیری های سیاسی بعدی جلوگیری شود؟

. . . تحلیل کاخ سفید و شورای امنیت ملی آمریکا است که بر این باورند رژیم پادشاهی در ایران منقرض شده و دیگر مورد قبول مردم نمی باشد. اینکه ده ها میلیون نفر در یک رفراندوم . . .  از سلطنت به جمهوری رای داده و سلطنت را نفی کرده اند نماینگر رشد آگاهی ایرانیان بوده و نشان می دهد که مردم ایران مجددا زیر بار نظام پادشاهی موروثی نخواهند رفت. افزون بر آن نظام سلطنت در عراق، افغانستان، ترکیه و دیگر کشورهای منطقه نیز منسوخ شده و این روند تاریخ است، بنابراین مورد قبول ملت های منطقه ی خاورمیانه از جمله ایرانیان نمی باشد . . .

. . . در رابطه با مواضع اخیر آمریکا (در اربتاط با اپوزیسیون ایران) نیز باید گفت که طبق آخرین اظهارات رسمی، دولت ترامپ، کنگره ی امریکا، شورای امنیت ملی و وزارت خارجه در نشست های متعدد با گروه های مختلف اپوزیسیون معتدل و غیر استقلال طلب اعلان کرده اند که خواهان تغییر حکومت از درون کشور و بدست خود ایرانیان و انتقال مسالمت آمیز قدرت با حفظ ثبات و به دور از هرج و مرج می باشند.

در عین حال مقامات آمریکایی علنا اعلان کرده اند که حاضر به همکاری با احزاب و گروه های استقلال طلب نبوده و در این راستا حتی حاضر به ملاقات با این دسته از اپوزیسیون نیستند. علاوه بر این پارلمان اروپا و نیز شورای اروپا (مجمع وزرای خارجه) در جلسات متعدد با اپوزیسیون ایرانی هم اعلام کرده اند که حاضر نیستند با اپوزیسیون ایرانی که خواهان استقلال و تغییر مرزهای بین المللی هستند، همکاری کنند . . .

پمپئو: دیپلمات‌های آمریکایی با اپوزپسیون ایران تماس نگیرند

(منبع: سایت دویچه وله المان – تاریخ: اول اگوست ۲۰۲۰ برابر با اول مرداد ۹۹)

مایک پمپئو، وزیر خارجه ایالات متحده در دستوری محرمانه، از دپیلمات‌ها و مقام‌های رسمی آمریکا خواسته که تماس با مخالفان رژیم را محدود کنند. به گزارش شبکه تلویزیونی سی‌ان‌ان، در متن این دستور گفته شده که بسیاری از مخالفان تبعیدی جمهوری اسلامی می‌کوشند با مسئولان ایالات متحده تماس مداوم داشته باشند تا جلب حمایت کنند و نفوذ بیشتری بیابند، اما بیشترشان در گذشته یا حال، از روش‌های خشونت آمیز برای اهداف سیاسی خود استفاده کرده‌اند . . .

سوال بعدی این است چرا مجاهدین آنطور که ادعا می کنند دموکراتیک نیستند؟

رهبری در مجاهدین قائم به شخص است . و برای اداره تشکیلات مجاهدین یک ساختار فرقه ای وجود دارد.

به همین دلیل است در صورت مرگ مریم و مسعود رجوی تشکیلات این گروه از هم پاشیده شده و دیگر جایگزینی ندارند.

بعد از پیروزی انقلاب در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ مجاهدین بازسازی شده، تحت کنترل شدید مسعود رجوی و همراهان دست چین شده ی او-اکثرا اعضای کمون رجوی در زندان قصر-قرار داشتند. موسی خیابانی دست راست رجوی، . . . مهدی ابریشمچی، از دیگر اعضای رهبری جدید و علنی مجاهدین، . . . عباس داوری، یکی دیگر از اعضای رهبری جدید و علنی مجاهدین، . . محمدرضا سعادتی که به علت دستگیری اش در مقابل سفارت شوروی توسط سپاه پاسداران در سال ۱۳۵۸ به طور ناخواسته علنی شد . . . در حالی که رجوی و خیابانی، و تا حدودی کمتر ابریشمچی، داوری و سعادتی غالبا در سال های ۱۳۵۸ و ۶۰ در انظار عمومی علنا ظاهر می شدند، سایر اعضای بالای رهبری، سازمان یافته در کادر مرکزی، از انظار بدور بوده و منتظر روزی بودند که سازمان ریسکی را بپذیرد و بتوانند به طور کامل علنی شوند. (آبراهامیان، ۱۳۸۶ ص ۲۲۱، ۲۲۲ و ۲۲۳)

در واقع مجاهدین از فرصت و امتیاز به دست آمده از آزادی جدید، استفاده نکردند تا خود را از یک سازمان زیر زمینی به یک حزب باز سیاسی، تبدیل کنند. در سال های بعد، مجاهدین حتی یک بار انتخابات برای پست های بالا، برگذار نکردند. و بالاخره هرگز کنگره ای از نمایندگان تشکیل نشد تا جزئیات استراتژی و تاکتیک سازمان را بررسی و شفاف نماید. در عوض به معرفی رهبری بیشتر انتصابی تا انتخابی، ادامه دادند، یعنی سبک و شیوه ای درونی که بیشتر برای جنگ های چریکی متناسب است تا سیاست های انتخاباتی. و نیز برنامه یی که توسط رهبر بسیار بالا فرموله و تعیین می شد و نه توسط رهبران و فعالان نظامی رده ی پایین. از نفرات و بدنه ی سازمان هم که صحبتی در میان نیست.

بنابراین از همان انقلاب سال ۱۳۵۷ مشخص بود که سازمان هرگز به یک حزب سیاسی تبدیل نخواهد شد.

انقلاب ایدئولوژیک در سال ۱۳۶۳ در پاریس اوج تک پایگی مجاهدین و قائم به فرد بودند را گواهی می دهد. اگر تا آنزمان تنها مسعود رجوی رهبر تشکیلات به حساب می آمد اکنون با انتخاب مریم رجوی به پست همردیفی ، این زوج رهبران بلامنازع این گروه محسوب می شود.

بعبارتی مسعود رجوی به همراه مریم ، توانستند طی مدت زمان کوتاهی تمامی مدعیان رهبری این گروه را در داخل تشکیلات سرکوب و یا  از دور خارج کنند. مثل علی زرکش معاون رجوی در داخل کشور که رجوی او را بدلیل مخالفتش با انقلاب رجوی در عملیات فروغ به کشتن داد.

رجوی با انقلاب و بالا آوردن زنان در داخل تشکیلات از جمله مریم رجوی و سرکوب شدید بالاترین مسئولان مرد سعی کرد ابهت و گیرایی آنها در نگاه اعضای پائین را از بین ببرد.

اگر روزی با دیده شدن مثلا محمد حیاتی از مسئولین سازمان در پایگاههای مرزی در کردستان عراق که از پاریس برای سرکشی می آمد اعضای پائین افتخارشان دست دادن با وی بود رجوی کاری کرد که تمامی مسئولین سازمانی دیگر آن جایگاه قبلی را نداشته باشند. با گماردن زنان بالای سر آنان و حتی واداشتن آنها با زندگی با باصطلاح رزمندگان در یک محل ، انتقاد از آنها در جمع اعضای پائین سازمان گرفتن رده آنها و  . . . کاری کرد که آنها دیگر آن ابهت قبل را نداشته باشند.

مثل مهدی افتخاری از مسئولین قدیمی سازمان با نام مستعار فرمانده فتح الله که رجوی را از تهران به پاریس آورد. کاری کرد که اعضای پائین سازمان هم او را به مسخره بگیرند.

بدین ترتیب و با این کارها رجوی خود و همسرش مریم را تک پایه کرد و از زنان که اطاعت پذیری بالایی داشتند نهایت استفاده را درسرکوب مسئولین قدیمی سازمان کرد بنحویکه دیگر این افراد در سازمان جایگاهی نداشتند و مثل بقیه در کارها و . . . اجرایی شرکت می کردند.

حال تصور کنید کدام یک از این مسئولین که بارها در جمع اعضای پائین مورد انتقاد و تمسخر قرار گرفته اند می خواهند بعد از رجوی عهده دار رهبری سازمان شوند؟

در رابطه با زنان هم همین است بعد از مریم رجوی سازمان اجازه نداد هیچ زن دیگری هم جایگاهی مثل او را داشته باشد. نتیجه اینکه رهبری سازمان قائم به فرد است و لباس «رهبری»  تنها و تنها به تن ایندو دوخته شده است.

به همین دلیل هم هست که سازمان خود را به هر آب و آتشی می زند و به  هر مزدوری و جنایتی تن می دهد تا شاید در زمان حیات شان نظام جمهوری اسلامی از سوی آمریکا ساقط شود! تا این سرنگونی به نام آنها ثبت گردد.

اکنون بحث زمان و سوختن رهبران مجاهدین است. هرچه زمان می گذرد رهبران خائن مجاهدین  نیز هر روز پیرتر و ناتوان تر از قبل شده و چهره ای زشت و کریهی پیدا می کنند. وضعیت اسفبار فعلی اردوگاه این گروه در آلبانی نیز بامرگ های پی در پی ای که در آن بدلیل بیماری های مزمن و کرونا اتفاق می افتد تاکیدی بر این مدعاست.

رهبران مجاهدین همچنان در برزخ بین مرگشان از یک سو و آرزوی سرنگونی از سوی دیگر دست و پا می زنند. مرگ هرکدام از رهبران فعلی مجاهدین راه به نابودی تمامی تشکیلات این گروه خواهد بود.

هرچند مجاهدین توانستند مرده و یا زنده بودن مسعود رجوی را در هاله ای از ابهام فرو برده و او را از نظرها مخفی کنند. اینهم بدلیل این است که مریم رجوی حضور فیزیکی دارد. اگر همین فردا مریم بمیرد، دیگر نمی شود مرگ وی را نیز مخفی کرد که باید مسعود رجوی اگر زنده باشد  برای حفظ تشکیلات مجاهدین علنی و ظاهر شود. در غیر این صورت مشخص می شود که هر دو سقط شده اند. لاجرم راه به سوی فروپاشی کامل این تشکیلات بدنام فرقه ای خواهد برد.یعنی در یک کلام مجاهدین نه راه پس دارند و نه راه پیش. پیمودن مسیر آلبانی تا قبرستان تنها راه متصور برای رهبران پیر و از کار افتاده و بدنام مجاهدین است