03022021سه شنبه
Last updateسه شنبه, 02 مارس 2021 7pm

logo aawa 100آوای جداشدگان و منتقدین سازمان مجاهدین

سرنوشت مبهم فرقه رجوی

چند روز پیش دولت البانی چندین قرار داد اقتصادی با ترکیه امضا کرد و علائمی هم از رابطه با ایران ارسال کرده است و بار دیگر آینده مبهم سازمان که در واقع باید گفت بی آینده گی ان را بیش از پیش در چشم انداز قرار داد. اما چرا امریکا برغم تضاد تمام عیار با رژیم حاضر به همکاری با سازمان مجاهدین نشده است ......Homeyra Mohamadnejad 03

 --------------------------------------------------------------------------------------------

سرنوشت مبهم فرقه رجوی

قبل از اینکه به سرنوشت مبهم سازمان در البانی بپردازیم بهتر است نگاهی به وضعیت رو به زوال مجاهدین بیا فکنیم موضوعی که در حال حاضر باعث نگرانی برای خانواده و دوستان اعضاء گرفتار در تشکیلات رجوی شده مرگ و میرهای سری گونه افراد می باشد و نشان از نوک کوه یخ وضعیت فاجعه بار در داخل تشکیلات سازمان دارد. صد البته که زندگی افراد برای شخص رجوی و عضدانلو پشیزی اهمیت ندارد، چرا که رجوی در بحث امضای خون و نفس، خون یعنی مرگ و زندگی افراد را در اختیار خودش میداند و همگی این عبارت را که در تشکیلات بارها تکرار میشد بخاطر داریم که » هرجا که قیمت پیشبرد خط خون باشد برادر درنگ نمی کند» و بحق باید گفت که گویا ترین رویکرد رجوی را در رابطه با جان اعضاء بیان میکند و از اینجا میتوان براحتی درک کرد که در تشکیلات رجوی بی اهمیت ترین و پیش پا افتاده ترین موضوع جان افراد است .

اگر بخواهیم تنها مرگ و میرها را به نسبت جمعیت در نظر بگیریم حدود ۲۰ نفر از جمعیت ۲۰۰۰ هزار نفری سازمان در حدود یک و نیم ماه پیش در اثر بیمار کرونا جان باخته اند یعنی یک صدم و همین معادله را اگر با جمعیت ۸۰ میلیونی مقایسه کنیم می‌بایست آمار فوتی ها برای همین مدت زمان به ۸۰۰ هزار برسد. همین سازمانی که با اشک تمساح روزانه آمار باصطلاح خودش جانگداز فوتی را نشان از بی کفایتی از کارگزاران و ارگانهای رژیم می داند حداقل یک سوزن بخودش نمی زند تا یک جوال دوز به رژیم. اما با نگاهی به مرگ افراد، مثلا خانم سعیده شاهرخی که حکایت بسا غم انگیز تری نسبت به بقیه دارد می‌توان نتیجه مصرفی بودن افراد را در سازمان بوضوح مشاهده کرد.

خانم شاهرخی که زمانی یکی از نوامیس آرمانی دوآتشه رهبری بود و از سرکوب اعضاء و بقول خودشان بیرون کشیدن حق رهبری از حلقوم برادران از هرگونه حق کشی دریغ نکرد و قبل از هر چیز می بایست به آقای رجوی گوشزد کرد که آن حق در گیومه که شما آن را در حلقوم اعضاء گرفتار در اشرف می جویید را خمینی خورده و بخصوص خانم عضدانلو که اساسا فلسفه ظهورش احقاق حق رهبری بوده است دیواری کوتاه تر از این اعضاء نگون بخت پیدا نکرده است. برگردیم به وضعیت مرحوم خانم شاهرخی که سالها در حاشیه بود و هیچ اثر فعالی از ایشان نبود چرا که رجوی به این گونه زنان بنا بر مصلحت روزش رده و جایگاه و موضع حاتم بخشی میکرد اما به محض یک اما یا اگر یا تمام شدن دوره اش به حاشیه پرتاب میکرد. آینده سازمان در وضعیت سیاسی کنونی انتخاب دونالد در سال ۲۰۱۶ تاثیر زیادی در صحنه سیاسی ایران و جهان داشت بطوری که ترامپ بسیاری از توافقات جهانی و از جمله برجام را لغو و در مقابل سیاست حداکثر فشار را در برابر ایران پیش گرفت بطوریکه بسیاری از تحلیل گران ان را نشانه پایان رژیم ایران یا حداقل به زانو در امدن آن ارزیابی کردند در این میان بنگرید حال و روز سازمان مجاهدین و استراتژی کاسه لیسی را چه بحث ها و کیسه ها که ندوختند و نبافتند و دیگر بردن مریم و مسعود به تهران روی دوش ترامپ را تحصیل حاصل میدانستند.

در این میان البته هم تیم ترامپ دولت البانی را وادار کرد تا رابطه با ترکیه و ایران را قطع و سفیر را اخراج کند همچنین سازمان هم میخ هایش را در البانی کوبید و خود را هر چه بیشتر تثبیت کرد و آن روی سکه نشست ها و سرکوب درونی و از طرف دیگر فشار را روی افراد جدا شده در البانی را به حد اکثر رساند. با رفتن ترامپ همه رویاها پنبه شد چرا که ترامپ راست ترین جناح سیاسی امریکا را نمایندگی میکرد و هر آنچه فشار متصور بود اعمال کرد . چند روز پیش دولت البانی چندین قرار داد اقتصادی با ترکیه امضا کرد و علائمی هم از رابطه با ایران ارسال کرده است و بار دیگر آینده مبهم سازمان که در واقع باید گفت بی آینده گی ان را بیش از پیش در چشم انداز قرار داد, اما چرا امریکا برغم تضاد تمام عیار با رژیم حاضر به همکاری با سازمان مجاهدین نشده است با وجودیکه مجاهدین آمادگی هرگونه همکاری با آنها بودند و هستند از ارائه اطلاعات مقاومت ضد اشغالگری عراق تا برگزاری جلسات سه جانبه در اشرف برای نزدیک کردن شیوخ و جریانات عراقی به آمریکا تا فرستادن فهیمه و صدیقه و زهره و مژگان با لباسهای رنگارنگ و ادا اطوارهای مشمئز کننده و… دلیل آن را خود رجوی در نشست های اشرف ناخواسته گفت. یک بار در سالهای ابتدایی دهه ۷۰ خورشیدی در یکی از نشستها در قرارگاه باقرزاده یکی از زنان پرسید که چرا ما برای سرنگونی از قیام عمومی استفاده نمیکنیم؟ رجوی جواب داد قیام همگانی نیاز به رهبری مورد قبول عام دارد و صریح و ناخواسته اعتراف کرد که کسی در جامعه ایران وی را قبول ندارد . مورد دوم در نشست‌های موسوم به حوض در سال ۱۳۷۴ در بغداد گفت که «عملیات تروریستی کمش بد است اما اگر زیاد باشد همین اقا آمریکا باهات سر یک میز مینشینه، پس اگر میخواهید از لیست آمریکا خارج شویم باید هر چه بیشتر عملیات مسلحانه کنیم» در اینجا هم صریح به ناتوانی و عجز خودش در مقابل رژیم اعتراف کرد. پس پاسخ کاملا روشن است، چرا آمریکا روی جریانی سرمایه گذاری کند که نه پایگاه مردمی دارد و نه پتانسیل عمل تعیین کننده. و همکنون شاهد تنش جدید بین مجاهدین و مردم آلبانی هستیم. در گزارشی در روزهای گذشته از بروز نارضایتی های گسترده و نگرانی شدید ساکنان منطقه مانز در نزدیکی دورس تیرانا که اردوگاه فرقه رجوی در آنجا قرار دارد خبر داده شده.

این رسانه با انتشار گزارشی با عنوان «همزیستی دشوار با فرقه رجوی : ایرانی ها قبرستان را اشغال می کنند» نوشت: ساکنان مانز در دورس پس از فروش بخشی از منطقه به مجاهدین توسط دولت، در کنار قبرستان منطقه تجمع و اعتراض خود را اعلام کردند. ساکنان مانز که با این فروش اراضی مخالف هستند می گویند مجاهدین با اینکه می توانند مردگان خود را در اطراف اردوگاه وسیع خود دفن کنند به سراغ قبرستان آنها رفته اند و اکنون نیز در حال حصار کشی زمین های خریداری شده با ستون های بتنی هستند. و البته که این حکایت همیشگی سازمان بوده و است. سازمان همواره سعی در محصور کردن افراد خوده بوده و است. مثلا مدتی پیش در یکی از محله های تیرانا پایگاهی به اسم پایگاه مفید که عبارت از آپارتمانهایی برای ساکن کردن یک سری از افراد خود کردند که همزمان با بنا کردن این پایگاه که در وسط تیرانا قرار داشت شروع به حصار کشی آن کردند. همه به خوبی به یاد دارند که حتی در اشرف عراق که خود یک حصار بزرگی به حساب می‌آمد با این حال محل سکونت زنان فرقه را حصارکشی کرده و در عین حال با گشت‌های شبانه روزی پیاده و سواره به یک زندان تمام عیار مبدل کرده بودند. در واقع خود فرقه به دلیل پوسیده بودن ریشه های درونی خود هیچ راه حل دیگری بجز ایزوله کردن افراد خودش نمی‌بیند. و جالب اینکه هر جا که هستند خود را مالک تمام عیار آنجا می‌دانند و اکنون عرصه را بر مردم آلبانی نیز تنگ کرده‌اند, و در اینجا قابل توجه میباشد، سازمانی که از جامعه بی طبقه توحید ی دم می‌زند در کوچک و بزرگی قبر ها هم نسبت به درجه بندی افراد فرق می‌گذارد. قابل ذکر میباشد که این نیز حکایتی قدیمی میباشد چرا که حتی در عراق قبر بعضی از افراد به طور مثال مادر خانم عضدانلو خیلی مجللتر از قبر افراد دیگر بود.

در اینجا فقط می‌توان افراد را به تأمل فراخواند و نتیجه گیری آخر را به خوانندگان سپرد. و در پایان این سوال همیشگی که از طرف فرقه برای همیشه بی‌جواب خواهد ماند را میپرسم «این است جامعه بی طبقه توحیدی که هنوز آن را وعده می‌دهید» آیا مردم رنج دیده ایران منتظر چنین حکومتی هستند، شمایی که حتی حق مردم میزبان خود را رعایت نمی‌کنید و در اعتراض آنها به حق مصلمشان آنها را عوامل اطلاعاتی رژیم ایران مینامید، شمایی که سالیان سال عده‌ای را در زیر سلطه خود با انواع فشارهای غیر انسانی نگه داشته‌ و هیچ حقی برای آنها قائل نیستید، شمایی که حتی خون افراد را حق رهبری خود میدانید، و همانطور که در بالا به آن اشاره کردم میتوان براحتی درک کرد که در تشکیلات رجوی بی اهمیت ترین و پیش پا افتاده ترین موضوع جان افراد است…….