تهمت های بی روای فرقه ی رجوی به منتقدین 

 سران فرقه رجوی برای اعضایش هیچ ارزشی قائل نیست تا وقتی این افراد در تشکیلات هستند به دروغ انها را گوهران بی بدیل می نامد. وعده وعیدهای دروغین به انها می دهند. روزانه انها را با کارهای صد من یک غاز سرگرم می کنند. وقتی که ان شخص موفق می شود حصارهای پوسیده رجوی را بشکند و پا به دنیای ازاد بگذارد در آن موقع تشکیلات شروع به پاپوش ساختن برای وی میکند. از سوئی دیگر برای اینکه بتوانند جلوی ریزش نیروها و سرکوب مخالفین و مسئله دارها را بگیرد، نشست های پوشالی با تهدید و ارعاب شروع می شود.

------------------------------------------------------------------- 

 خانم زهرا معینی  آلمان * کانون زنان ایرانی  * 18 مارس 2021

تهمت های بی روای فرقه ی رجوی به منتقدین 

هر زمان که سران فرقه رجوی با بحران و تنش زیاد درون تشکیلات روبرو میشود شروع به اجرا ی شوها و فانتومی هایی مختلف می کند.  تولید مزدور و اطلاعاتی و..... معمولا سرتیتر برنامه ها و سایت ها هست . حالا هم باز تاریخ چند ده باره دارد تکرار میشود. تاریخچه این شامورتی بازی به سال 1362 برمی گردد که اولین سری نفرات معترض از این تشکیلات در کردستان عراق درخط مرزی جدا شدند. در بعضی مواقع مانند سال 1364هم این موضوع تشدید می شد بخصوص که اولین سری زندان گسترده راه افتاد و یا وقایع زندانهای سال 1974 وهمچنین نشست های موسوم به طمعه سال 1380 که به همین منوال بود. معترضین و طغیان گران تشکیلات را تحت عنوان افراد مظنون دستگیر وزندانی کردند و مورد شکنجه وضرب و شتم قرار دادند. افراد دستگیر شده می بایست اعترافات دروغین می کردند، هر چه سران فرقه می خواستند و دیکته می کردند را بنویسند. هرکسی که این کار را انجام نمی داد شدیدا مورد لطف سفارشات رهبری، مورد شکنجه، فرقه قرار می گرفت. در همین رابطه تعدادی زیادی هم جانشان را باختند!

به راستی علت چیست که در جامعه بی طبقه توحیدی مجاهدین اینقدر مزدور پرورش داده شده.است؟

سران فرقه رجوی برای اعضایش هیچ ارزشی قائل نیستند تا وقتی این افراد در تشکیلات هستند به دروغ آنها را گوهران بی بدیل می نامد و وعده وعیدهای دروغین به انها می دهند. روزانه انها را با کارهای صد من یک غاز سرگرم می کنند. وقتی که ان شخص موفق می شود حصارهای پوسیده رجوی را بشکند و پا به دنیای ازاد بگذارد در آن موقع تشکیلات شروع به پاپوش ساختن برای وی میکند. از سوئی دیگر برای اینکه بتوانند جلوی ریزش نیروها و سرکوب مخالفین و مسئله دارها را بگیرد، نشست های پوشالی با تهدید و ارعاب شروع می شود.

برای سران سازمان هیچ فرقی نمی کند که این افراد چندین دهه برای یک مبارزه پوچ، عمر خودشان را هدر دادند و وقتی لب به انتقاد سازمان باز میکنند در آن موقع پرونده سازی و پاپوش سازی برای افراد جدا شده شروع میشود .

massoud dalilie

 مسعود دلیلی محافظ شخصی مسعود رجوی

بعنوان نمونه می توان از مرگ مسعود دلیلی محافظ شخصی مسعود رجوی نام یرد که خود یک معماست.

مسعود دلیلی در سال 1360 فرمانده تیم ترور در استان گیلان بود از جمله ترور فرمانده سپاه لاهیجان توسط این تیم مسعود دلیلی انجام شد. وی در سال ۶۳ از زندان ایران فرار وپس از خروج از کشور به عضویت شورای مرکزی فرقه رجوی درآمد. سپس مسئول تیم حفاظت و اسکورت و یکی از عناصر مورد اعتماد مسعود رجوی شد چنانچه همیشه کلت به کمر در پشت سر رجوی قرار می گرفت.

در اول سپتامبر ۲۰۱۳ (۱۰ شهریور ۱۳۹۲) یک حمله مظنون به تروریستی به قرارگاه اشرف سازمان مجاهدین خلق در استان دیاله عراق انجام شد که ۵۲ کشته و ۷ مفقود از اعضای سازمان مجاهدین خلق برجای گذاشت. چند روز بعدازکشتار،سران فرقه فیل هوا کردند که گویا مسعود دلیلی عامل این کشتار خونین در اشرف بوده و ادعاکردند که وی با رژیم همکاری کرده وبا کمک او بوده که رژیم به اشرف حمله کرده و پس از پایان عملیات، مسعود دلیلی را به شکل بسیار ناگواری می کشد.

رجوی که مدعی هست از همه سیستم رژیم ایران خبر دارد! اما چطور است که از درون تشکیلات خودش بیخبراست؟ این همه مزدور پرورش میدهد که بعد از سی سال طرف مزدور شناخته میشود.

massoud dalilie.jfif 2

 مسعود دلیلی محافظ شخصی مسعود رجوی

مورد بعدی در مورد خودم هست زمانیکه من می خواستم از عراق خارج بشوم ان زمان مریم عضدانلو بعنوان رئیس جمهور از طرف مسعود رجوی انتصاب شده بود. من ان زمان در تیم حفاظتی مریم رجوی بودم. آن زمان مسعود رجوی برای ما که نزدیک به 450 نفر بودیم جداگانه نشست گذاشت و ماها را توجیه میکرد برای هر کدام نزدیک چهل دقیقه وقت میگذاشت زمانیکه به خارج امدیم متوجه شدم که بجز منفور بودن هیچ جایگاهی در قشرجامعه ای ایرانی ندارند وقتی از سیستم فرقه ای رجوی فرارکردم و تمام مشاهداتم را به پلیس آلمان گفتم فرقه چون دستش بمن نمیرسید همسر سابق من را دادگاهی کرد و او را بخاطر من شکنجه کردند وزمانیکه افشاگری خودم را علنی کردم سران فرقه چند بار منکر این شدند که من اصلا در فرقه بودم یکبار گفتند من اصلا در انجا نبودم دفعه بعد گفتند که من به عراق رفتم تا خانواده ام را ببینم در صورتیکه خانواده ای من در ایران بودند نه در عراق. دفعه بعدش گفتند که من به آنها پناهنده شدم. عجبا که وقتی میشود رفت اروپا که آب وهوای مناسب داره چرا من باید میرفتم عراق ( عراقی که در آن زمان با ایران در جنگ بود ) وقتی که مدارک را رو کردم ان موقع به من انگ مزدوری زدند.

عجبا که سران فرقه ی رجوی که میگویند این همه سال برای جامعه ای بی طبقه توحیدی مبارزه میکنند، اما اگر درصد ببندیم بیش تر از جمهوری اسلامی آدم کشته، زندانی کرده اند و سر به نیست های بی نام نشان زیادی دارند. پس وای به روی که به قدرت برسند و جامعه بی طبقه توحیدی راه بیندازند احتمالا نصف مردم کشور ایران یا زندان هستند یا کشته شده و مابقی مانده هم مزدور یک کشور دیگر هستند.